دست گلت درد نکنه داداشی آرش - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:49
سلام قبل از خوندن خاطره یه عذر خواهی به همه بابت تاخیرم بدهکارم میدونم عذر خواهی نکرده عزیزم ولی بدقولی شد ببخشینآرش هستم اینم خاطره :به خاطر سرماخوردگی و عفونت گلو و گوش چند تا آمپول نوش جان کردم ولی عفونت گوش خوب نشد گلو هم آقایی نکرد با گوش همکاری کرد بابا سفر بود و آمپولای قبلی رو عمو زده بود . ...
اطلاعیه - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:49
سلام عزیزای دل برادر خوبین؟ خواستم به اطلاعتون برسونم که به دلیل داشتن کار مهم و کارهای خیلی مهم حداقل تا 4 یا نهایتا 5 روز دیگه نمیتونم بیام مراقب خودتون باشین دست به خودآزاری نزنین درسم فراموش نشه همینطور آب یخ روزی 8 لیوانش واستون لازمه مدیریت وب شوما عزیزان را کماکان به صبر و شکیبایی دعوت مینمای...
ممنون آجی بهناز و رهای گل - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:49
سلام سلام بهناز هستم 13 سالمه.دی ماه سال قبل من بدجور مریض شدم و رفتیم دکتر.اونم 4 تا آمپول نوشت.1دونه دگزا و 3 تا هم سفتریاکسون.من تا حالا آمپول سفتریاکسون نزده بودم نمیدونستم که اینقد درد داره.خب بگذریم.اومدیم خونه و بابام دگزا رو آماده کرد و با کلی گریه تزریق کرد تعجب کردم چون اصلا درد نداشت.حالا...
ممنون ساینا جان و R.E - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:49
سلام سلام یه داداش دارم اسمش سیناازمن بزرگتره 14سالشه 4تادایی دارم 4تاشونم دکترن داداشم خیلی ازآمبول میترسه نکه من نمیترسم یهروزخونه آقاجون بودیم داداشم هم حالش خوب نبوداولشم نمیخواست بیادچون میدونست گیرداییهابیفته نمیتونه دربره خلاصه راضی شدورفتیم ولی به محض رسیدن رفت تویه اتاق وخواست بخوابه که دای...
ممنون کیانا جان - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:49
سلام سلام سلام.كيانا هستم اين خاطره مال دي سال پيشهماه پيشه.ه.از بخت بد من برادر و پدرم دكترن .حالم خيلي خوب نبود ولي به روي خودم نمياوردم.سردردو حالت تهوع داشتم.گلومم يككم درد ميكرد.صبح كه از خواب بيدار شدم بلافاصله رفتم دستشويي و گلاب به روتن كل تخم مرغ ديشب رو بالا اوردم!(مامانم رفته بود تهران چو...
ممنون داداش سیاوش گل - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:49
سلام سلام سیاوش هستم 24 سالمه با دوستام رفته بودیم شمال راستش من اصلا شنا بلد نیستم از آبم بدم میاد چون 7 سالم بود از طرف مدرسه رفتیم استخر پام به کف نمیرسید یکی شیرجه زد تو آب منم بین 3 متری و 6 متری بودم موج زد زیر پام رفتم تو 6 متری و تا مرز خفگی رفتم واسه همین خاطره خوبی از آب ندارم کنار دریا که...
مرسی داداش محمد - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:49
سلام سلام اسم من محمد است 14 سالمه و اهل شهرستان بوکان هستم شهرستان بوکان یکی از شهر های استان آذربایجان غربیه. خب بریم سر اصل مطلب منظورم از اصل مطلب خاطره آمپول خوردنمه. خب 4 ماه پیش توی مدرسه امتحان ورزش داشتیم اونم دوو خب بچه ها به ترتیب الفبا می یومدن امتحان می دادند خب نوبت من رسید مربی ورزشمو...
پوسترهای عاشورایی - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:44
با حرکت خودجوش جمعی از هنرمندان جوانانقلاب، و در راستای تعمیق بصیرت و ولایتمداری در ایام عزاداری حسینی،وبلاگ پوسترهای عاشورایی (دريافت صلواتی فايل هاي باکیفیت و قابل چاپ جهتبنر و پوستر و ... ) راه اندازی شد. بوده و در صدر آن نوشته شده است: با تکمیل و انتشار طرح ها، به این نهضتمردمی بپیوندید/ انتشار ...
صد خاطره از حاج احمد متوسلیان (قسمت دوم) - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:44
26)حاج احمد آمد طرف بچهها.از دور پرسيد«چي شده؟» يک نفر آمد جلو و گفت«هرچي بهش گفتيم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهين کرد،من هم زدم توي صورتش.»حاجي يک سيلي خواباند زير گوشش.ـ کجاي اسلام داريم که ميتونيد اسير رو بزنيد؟!اگه به امام توهين کرد،يه بحث ديگهس.تو حق نداشتي بزنيش.27)آخرين نفري که از عمليات ...
صد خاطره از حاج احمد متوسلیان (قسمت اول) - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:44
بچه بود که انقلاب را ديد.نوجوانيش را در آن گذراند.شاگردي پدر را کرد؛عاشق کارهاي فني بود. وقتي مطهري را شناخت،دلش خواست برود سراغ طلبگي که نرفت.دانشگاه علم و صنعت،دو سال برق خواند؛آن قدر تودار بود که خانوادهاش نميدانست دانش جو است.حتا وقتي خبر دستگيريش را شنيدند،باورشان نميشد.دوستانش شايد جسارتش را د...
نسخه مخصوص موبایل 100 خاطره - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:44
یکصد خاطره از شهید محمد بروجردی (2) - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:44
26- رفته بود سپاه . سعي ميکرد آنجا را سروسامان بدهد. وقتي ديدمش گفتم: اصلاً معلوم هست کجايي؟ گفت: ما بايد بيشتر از اين ها آواره باشيم. قبل از اين که امام بيايد گفته بود فکر مي کنين اگه امام بياد کار تمومه؟ نه خير! تازه اول کاره. مي گفتند: دنبال رياسته. گفت: من دارم مي رم کردستان. هرکي مي آد. بسم الل...
یکصد خاطره از شهید محمد بروجردی (1) - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:44
1- پدرش جلوي خان درآمده بود . گفته بود من زمين به خان نمي فروشم … مادرش از درد به خودش مي پيچيد پدرش دويده بود پي قابله. قابله آش پز خانه ارباب هم بود. مباشر ارباب جلويش را گرفته بود. گفته بود: زنم … داره مي ميره از درد! گفته بود به من چه؟ افتاده بودند به جان هم، قابله هم دويده بود سمت خانه. وقتي مح...
خرید اینترنتی مستند شهید شوشتری - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:44
مستند 11 دقيقه اي "نور علي" با موضوع سردار شهيد نورعلي شوشتري توليد شد. در فاصله 2 روز پس از واقعه تروريستي منطقه پيشين و به شهادت رسيدن جمعي از فرماندهان ارشد سپاه، به همت مركز فرهنگي ميثاق مستندي كوتاه درباره سردار شهيد نورعلي شوشتري، جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرماند...
و سوره بالاخره توقیف شد - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:44
 حمایت از سوره اعتراض به توقیف ماهنامه سوره همه چیز در مورد تعطیلی سوره
محرم 92 - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:43
یا حسین (ع)ماه محرم امسال برای ما با سال های دیگه فرق های زیادی داره. مثلا چون دیگه علیرضا هم بهمون اضافه شده کمتر می تونیم مسجد بریم و عزاداری کنیم (البته سعی می کنیم اگه شد از فردا بریم) دیروز هم که مجمع جهانی حضرت علی اصغر بود، مامان هم علیرضا رو در اصفهان به مصلی برد. امروز در مدرسه هم برنامه دا...
دوربین عکاسی من - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:43
بابا از چند وقت پیش برام یک هدیه خریده بود اما منتظر یک مناسبت خوب می گشت تا به من بده. من هم در همون هفته از ریاضی نمره خوبی گرفتم و بابا به مناسبت روز 13 آبان که روز دانش آموز هم بود یک دوربین کوچک و با کیفبت مدل canon داد. (به صدرا هم یک لگوی آتش نشانی) بابا این دوربین رو به یکی از دوستاش که تو آ...
شهدای والفجر - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:43
چند روز پیش در درس قرآن ما سوره فتح اومده بود و در پیام قرآنی اون هم درباره ی پیروزی سپاه مسلمانان در برابر کافران، و کنار اون هم توضیحاتی درمورد جنگ عراق با ایران نوشته شده بود که در مورد عملیات ها توضیحاتی نوشته شده بود. خانم داشت این ها رو می خوند که رسیدیم به عملیات و الفجر و از اونجایی که اسم م...
بازدید از باغ موزه ی دفاع مقدس - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:43
درآخرین روز هفته ی دفاع مقدس خانم اظهری معاون پرورشی ما به کلاس آمدند و با دادن برگهی رضایتنامه به بچه ها اطلاع دادند که: فردا می خواهیم به باغ موزه ی دفاع مقدسبرویم، می توانید دوربین و موبایل بیاورید. من هم آماده شدم تا امروز به همراه همهی بچه های کلاسمان به این مکان که هیچ تصوری ازش نداشتم و فقط ی...
1 مهر 92 - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 0:43
اول مهر امسال برای ما از چند نظر اهمیت زیادی داشت. چون صدرا امسال کلاس اولی شد و من هم به پایه ی مهم ششم رفتم. همونطور که قبلا گفته بودم اسم مدرسمون شهدای والفجره. مدرسه ی خیلی کوچیکیه اما کادر خیلی خوبی داره که وقتی با مدرسه حصارکی و ..... مقایسه می کنم بیشتر قدر مدرسه جدیدم را می دونم. این مدرسه ب...