خرید بک لینک

درباره سایت

سایت جامع پرمطلب

هم اکنون سایت پر مطلب ،با دارا بودن بیشتر از 5000 پست پر مطلب و پر محتوا ترین وبلاگ ایران است،دقت کنید چون بعضی پست ها توسط ربات گذاشته شده اند احتمال ناقص بودن دارند و همچنین اگر عکسی نشان داده نشد حتما روی عکس کلیک راست کرده و گزینه save image as را انتخاب کنید با تشکر

امکانات وب

-->-->-->

سلام قبل از خوندن خاطره یه عذر خواهی به همه بابت تاخیرم بدهکارم میدونم عذر خواهی نکرده عزیزم ☆シンプル★ のデコメ絵文字ولی بدقولی شد ببخشین

آرش هستم اینم خاطره :
به خاطر سرماخوردگی و عفونت گلو و گوش چند تا آمپول نوش جان کردم ولی عفونت گوش خوب نشد گلو هم آقایی نکرد با گوش همکاری کرد بابا سفر بود و آمپولای قبلی رو عمو زده بود . وقتی دیدن خوب نمیشم بابا تلفنی سفارش کرد اگه خوب نمیشه آمپول سفتریاکسون واسش بزنید لطف بابا همیشه شامل حالم میشه نمیدونم چه جوری جبران کنم . عمو تصمیم داشت بزنه ولی داداش صحبت کرد یه روز وقت گرفت اگه با آمپولای معمولی خوب نشدم سفتریاکسون بزنه . عمو یه روز و به زور تحمل کرد و لحظه موعود فرا رسید عصرهم یه اطلاعاتی درباره امپول موردنظر از دوستان گرفتم مطمئن شدم درد داره و بدتر از همه تزریقش طولانیه . عمو اومد اتاقم گفت آماده شو تا بیام . وقتی میگه آماده باش تا بیام باید وقتی میاد آماده باشم وگرنه یه تقویتی اضافه می خورم اصلا شوخی نداره . براساس تجربیات سریع آماده شدم میدونستم یکی می خواد بزنه جای تخفیف نداشت . اگرم جا داشت عمو اهل تخفیف دادن نیست زیاد میکنه ولی کم نمیکنه . خلاصه با آرتان اومد تو اتاق تهدیدا شروع شد گفت آرش حواست باشه تکون بخوری یا سفت کنی یکی بیشتر میزنم آمپولت درد داره همکاری کن اذیت نشی بعد بگی عمو بد زد. در ضمن صدات درنمیاد صداتو می بری تا تموم بشه این تهدیدا برای آمپولای قبلی کارساز بود و در سکوت آمپولو میخوردم . ولی این یکی فرق می کرد . اولش که گفت نفس عمیق بکش گفتم از من انتظار نفس نداشته باشید بزنید سوزنو فرو کرد فقط چند ثانیه تحمل کردم هنوز چیزی تزریق نشده بود دردش زیاد بود تهدیدا رو نشنیده گرفتم شروع کردم داد زدن و سفت کردن و تکون خوردن آرتان کمرمو گرفته بود ولی پامو تکون دادم از زانو خمش کردم عمو و آرتان داد زدن عمو نمی تونست تزریق کنه درش اورد یه داد زد همراه با تهدیدای جدید گفت این آمپول تا آخرش تزریق میشه شده چند بار بکشم بیرون دوباره بزنم اینکارو میکنم . دوباره زد و شلوغ کاریا دوباره شروع شد چون قبلش خیلی آمپول زده بودم پا درد می کرد این آمپول هم خیلی درد داشت وگرنه اهل شلوغ کاری نیستم میدونم در جریان اروم بودن و شجاعتم هستید اصلا هم قصد توجیح نداشتم به منظور توجیح نگیرید که ناراحت میشم . عمو جان لطف کرد دوباره کشید بیرون گفت جرات داری یه بار دیگه تکون بخور یا سفت کن درش میارم رو قبلیا میزنم دردش بدتر میشه میدونی اینکارو میکنم یه تقویتی هم میخوری . دوباره زد دیگه سفت نکردم تکونم نخوردم ولی داد میزدم که عمو داد زد آرش خفه صدا نشنونم . درش بیارم ؟ خواستم بگم درد داره درش بیارقبل اینکه حرف بزنم گفت صداتو نشنوم کامل خفه شدم بالشت تو دهنم بود صدا خفه کن خوبیه . خلاصه تزریقش تموم شد چند مین طول کشید . بدترین آمپولی بود که خوردم . ببخشید طولانی و بی مزه بود نوشتن یادم رفته . انشاا... داداش حسین با خاطره قشنگش جبران می کنه

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 0:49

صفحه بندی