خرید بک لینک

درباره سایت

سایت جامع پرمطلب

هم اکنون سایت پر مطلب ،با دارا بودن بیشتر از 5000 پست پر مطلب و پر محتوا ترین وبلاگ ایران است،دقت کنید چون بعضی پست ها توسط ربات گذاشته شده اند احتمال ناقص بودن دارند و همچنین اگر عکسی نشان داده نشد حتما روی عکس کلیک راست کرده و گزینه save image as را انتخاب کنید با تشکر

امکانات وب

-->-->-->

درآخرین روز هفته ی دفاع مقدس خانم اظهری معاون پرورشی ما به کلاس آمدند و با دادن برگهی رضایتنامه به بچه ها اطلاع دادند که: فردا می خواهیم به باغ موزه ی دفاع مقدسبرویم، می توانید دوربین و موبایل بیاورید. من هم آماده شدم تا امروز به همراه همهی بچه های کلاسمان به این مکان که هیچ تصوری ازش نداشتم و فقط یکبار در رادیوشنیده بودم بلند ترین پرچم شهر رو در اون نصب کردن بروم.

صبح با برادرم سوار سرویس آقای مرادیشدیم. وقتی به مدرسه رسیدم همه ی بچه ها منتظر این بودند که اتوبوس برسد اما همگییک ساعت و نیم منتظر ماندیم. تا اینکه اتوبوس اومد و سوار شدیم. نیم ساعت در راهبودیم تا به باغ موزه ی دفاع مقدس که در کنار اتوبان و ایستگاه متروی شهید حقانیقرار گرفته بود برسیم.

از چند متر قبل از سردر ورودی، تانک و نفربر ها را چیدهبودند . بچه می گفتند واقعی نیستند و فقط از روی آن ها ساخته بودند. من هم وقتیتمیزی و تازگی تانک ها و ماشینهای ارتشی را دیدم با آن ها هم نظر شدم. اما وقتی وارد شدیم، جیپ هاینظامی و توپ و هواپیما های کهنه و بعضی ناقص و خراب نشان دهنده ی این بود که واقعیهستند. ما را به سالنی شبیه به بانک بردند که انگار موزه در آن قرار داشت.

منتظر رفتن به موزه بودیم اما وقتی خانم اظهری بایکی از مسئولان آنجا صحبت می کرد. نمی دانم چه می گفتند یکدفعه خانم اظهری آمد وگفت قرار شده اول به باغ موزه برویم. ما هم قبول کردیم. در راه بچه هایی که انگارجو گرفته بودشان! همدیگر را برادر یا رزمنده صدا می کردند و بعضی وقت ها همهمانطور که با هم می رفتیم یکی به شوخی خودش را زمین می انداخت و گفت تیر خوردم!

اولشتعدادی از تجهیزات جنگی ارتش ایران را گذاشته بودند. توپی که اسمش تفنگ بود (تفنگ106)، هلکوپتر و کاتیوشا و هواپیمای جنگی و ... خیلی جالب بود.

خلاصه بعد از دقایقی پیاده روی، به یک استخر بزرگ کهالبته فواره هایش خاموش بود رسیدیم. کنار آن ماکت هایی از ناوهای واقعی آن زمانگذاشته بودند. کم کم از آنجا هم گذشتیم و به جایی رسیدیم که نی های زیبایی روییدهبود. بالاتر که رفتیم به یک هواپیمای عراقی رسیدیم که چندین جایش سوخته و شکستهبود.

خانم اظهری می گفت: این هواپیما در همین منطقه سقوطکرده بود. در کنار اون هم یک ماهواره بود که در فرودگاه ها هم هست اما در اون زماناین رادار برای ردیابی هواپیما های عراقی بوده.

بعداز 10 دقیقه پیاده روی به موشک های بسیار بزرگ و دراز رسیدیم. بعضی همه دوربرد ویک موشک که از همه بزرگتر بود و فکر می کنم موشک فضایی بود رو گذاشته بودن. یکماشین بسیار بزرگ و محکم که شبیه تریلی بود و یک موشک بسیار بزرگ پشتش داشت هماونجا بود.

بعداز یک ساعت بازدید از باغ موزه، تحمل گرما و تشنگی خیلی سخت شده بود و دقیقا درهمین لحظه نمی دانم چرا درب سالن رو که آبخوری داشت بستن و بچه های مدرسه ی ما ویک مدرسه ی دیگه به شدت اعتراض و سر و صدا کردن و حراست های اونجا (که بچه بودن و تعجبماز این بود که مگه نباید الان مدرسه باشن) به ما فحاشی می کردن !!! . خلاصه بادخالت مربی ها درب ها باز شد و هممون آب خوردیم. بعد از اینکه کمی نشستیم و منمنتظر دیدن موزه بودم خانم اظهری آمد و گفت بچه ها باید بریم! البته در اون لحظهبچه ها خوشحال شدند چون هیچکس دیگر حال و حوصله ی راه رفتن نداشت.

راستی همینجوری که داشتم می رفتم یک سوژه جالب پیدا کردم. یک کلاغ روی کابین خلبان هلکوپتر جنگی ایران نشسته بود که عکسش را گرفتم:

در راه بازگشت هم به یک پارک کوچک اما تمیز وسبز که درست کنار باغ موزه بود رفتیم. بچه ها تاب و سرسره بازی می کردند اما من وبعضی ها که حسابی خسته شده بودیم دراز کشیدیم و استراحت کردیم.

وقتیبه مدرسه رسیدیم چون بی کار بودیم به حیاط رفتیم و باهم فوتبال بازی کردیم. بااینکه فکر می کردم قرار است موزه اش را هم ببینیم اما متاسفانه ندیدیم . البته خیلیبد نبود و دیدن همان موشک و وسایل دیگر هم برام خیلی جالب بود. راستی اون پرچمی روهم که شنیده بودم چون آن طرف باغ بود نرفتیم ببینیم اما وقتی باد می آمد بسیارزیبا تکان می خورد.

امیدوارم توی این سال تحصیلی باز هماین بازدیدهای آموزشی برگزار بشه. با تشکر از مربی پرورشی مدرسه.

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 0:43

صفحه بندی