بی خیال تمام لوس بازی های بچه گانه و شعرهای که نقل دهانخیلی ها شده . بی خیال تمام آهنگ های سیاوش و ابی و قدم زدن های تا سر حد مرگ . بیخیال تورهای ماه آبان و کویر و شب های پر ستاره ش . بی خیال ولیعصر . بی خیال گودو. بی خیال گرامافون بی خیال این پیرزن خاکستری . پاییز امسال رابیخیال . بیا روزهای آخر ماه مهر ، دوربین را بگذرایم روی سه پایه و من بنشینمروبرویت و موزر را بگیرم دستم و موهایم را با نمره 10 بتراشم . بیا و تمام اینلحظات را برایم ثبت کن . بیا شب های آخر برویم دربند و مثل جوجه های سرما زده کزکنیم یک گوشه و چایی مان را هورت بکشیم . فقط بیا برویم . نه به جاهای پر خاطره ،جایی که پیاده روها و خیابان هایش مارا نشناسند . دوست ندارم لحظه های آخر با توخاطره ای داشته باشم . خودت می دانی که چقدر سخت است . بیا برایت بخوانم . بیاامسال بجای " پاییز دو چشمان تو زیباست " ، برایت بخوانم " وای به حال من دیوانه کهافسار دلم بسته به گیسوی توست " . ببین حتی استرس رفتن هم ندارم ، تنهادلشوره ای کهنه که همیشه هنگام ترک تو یقه ام را سفت میگیرد و نفسم را بند می آورد. خوب است قرار نیست از این شهر بیرون بروم و گرنه دوری از دودهای تهران را چهمیکردم . آی جانم می دانی چه چیز را دوست دارم؟ . اینکه بعدش قرارست با هم کلاسزبان برویم و بالاخره این زبان لعنتی را تمام کنیم . اینکه قرارست زمستان بیاید وباید مثل پارسال دستت را بگذاریم توی جیب کتم و از نیاوران تا تجریش را پیادهبییایم . اینکه باز قرارست زیر تکیه ی تجریش بنشینم و چای بخوریم . یا روی پله یساختمانی بنشینیم و لبو بخوریم . پاییز با تو بودن را امسال از دست میدهم امازمستان بهتری در راه است . زمستان ِ تو ، من و تهران .
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: دوشنبه
20 آبان
1392 ساعت: 0:36