كله سحر در حاليكه هنوز به 3/5 ساعت تفاوتساعت پكن با تهران عادت نكرده بوديم با صداي زنگ تلفن از جا پريديم. نگو ليدرمون براياطمينان از رسپشن خواسته اول صبح همه مسافرا رو از خواب بيدار كنه كه بهانه اي برايخواب موندن نداشته باشن!
براي صرف صبحونه سريع پايين رفتيم و همونطوركه انتظار مي رفت يه ميز پر و پيمون با كلي خوراكهاي رنگ و وارنگ چيده بودن كه آدماز دیدنش اشتهاش باز مي شد.

اما راستش هرچي مي خواستيم برداريم ياد توصيههاي حميدرضا ليدرمون مي افتاديم كه سفارش كرده بود تورو خدا غذاها رو بيخود حروم نكنيدو فقط به اندازه اي كه مي تونيد بخوريد برداريد و غذاهاي ناشناخته رو هم اول تست كردهو بعد برداريد و ... . انگار يكي دوباري مديران هتل ها با سابقه اي كه از ايروني هاسراغ داشتن ملتمسانه اين خواهش رو مطرح كرده بودن كه واقعاً حقم داشتن!

انواع شيریني ها و پيراشكي هاي مختلف در كنارغذاهاي سنتي چيني ها كه عمدتاً گياهان بخارپز بودن اول همه به چشم مي اومد و البتهطبخ املت هاي سفارشي بر حسب نظر مشتري توسط آشپزها همونجا جلو روتون آماده میکردن هممي تونست جذابيت صبحونه رو بيشتر كنه!

ساعتي بعد با یکی دو کیلو اضافه وزن ناشیاز صبحونه حالا ديگه آماده حركت بوديم و از قضا حركت ديروز ليدر که با جا گذاشتن مسافرهايدل گنده همراه بود، امروز نتيجه داده بود و اغلب مسافرا سر ساعت تو اتوبوس آماده حركتبودن! تا باشه از این لیدرای وظیفه شناس!
در طول مسير كه البته ترافيك هم به اون كمككرد حميدرضا تلاش كرد تا يكسري اطلاعات كلي از مردم و فرهنگ چيني ها بهمون بده. اينكهچين از 56 قوم مختلف تشكيل شده كه سهم عمدشون به قوم "هان" اختصاص داره ومابقي يجورايي در اقليت هستن. جالب اين بود كه با وجود قوانين سخت كنترل جمعيت و قانونتك فرزندي اين قانون شامل اقليت ها نميشه و اونا مي تونن چند فرزند داشته باشن. البتهتو قانون تك فرزندي هم اگه فرزند اول دختر باشه مي تونن يه بچه ديگه بيارن! البته طبقنوشته های ویکی پدیا این قانون از سال 2011 برداشته شده و الان همه می تونن حداکثردو فرزند داشته باشن!
داستان اين انفجار جمعيت چين هم جالبه و همهچيز تو همين 60 تا 70 سال اخير رخ داده. مي گن مائو رهبر كمونيست چين شعار معروفي روتبليغ مي كرده كه هر زن چيني بايد مادر 10 فرزند باشه و اين موجب شده طي چند دهه يكدفعهجمعيت تصاعدي افزايش پيدا كنه!!!
از نكات جالب ديگه ساختار سياسي حكومت چينبر مبناي سلطه حزب كمونيست و كنگره بود كه عملاً همه كاره كشور به حساب مي ياد و برروي پرچمشونم ستاره بزرگ و اصلي نشونه همون حزب كمونيسته و 4 ستاره كوچكتر نماد 4 قشرتحصيلكرده، كارگر، كشاورز و عوام كه حول محور ستاره بزرگ قرار مي گيرن.
رنگ قرمز پرچم هم نشونه شهامت و دليريشونه.البته كلاً اين چيني ها به برخي رنگها اعتقاد خاص دارن و رنگ زرد رو هم سمبل شانس واقبال مي دونن.

پيشرفت اقتصادي چين در طی دو دهه اخير بركسيپوشيده نيست بطوريكه ذخاير ارزي اين كشور در دنيا به بيش از 4000 ميليارد دلار مي رسهو جالب اونكه اين كشور بزرگترين طلبكار دولت آمريكاست و سهم عمده اي از بدهي هاي دولتآمريكا فقط به چين مربوط ميشه.
با اين حال در چين محدوديت هاي بسياري جهتارتباط با جهان خارج وجود داره كه از جمله بايد به ممنوعيت استفاده از ماهواره و فيلترشدن فيسبوك و ... اشاره كرد!
مقصد اول كاخ تابستاني در بخش شمال غربي پكنبود. قدمت اين كاخ به اواسط قرن هجدهم ميلادي مي رسه كه امپراطور چين در سال 1749 اينباغ رو به مناسبت تولد 60 سالگي مادرش به ايشون هديه مي ده!(به این می گن معرفت!)
شهرتاصلي اين كاخ و باغ اون به جهت دریاچه مصنوعی بزرگی است كه در مرکزش با نام کونمینگقرار داره و حدود دو سوم مساحت 2.9 كيلومتر مربعي کل مجموعه را تشکیل می دهد. جالباینكه از خاک برداری دریاچه اونم با سطح تكنولوژي 300 سال قبل، دراطراف دریاچه تپههاي سرسبزی ايجاد شد که چندين معبد و بناي زیبا رو در دل خودش جا داده!


با رسيدن به مقصد هنوز از اتوبوس پياده نشدهبوديم كه دستفروش های سريش چيني دورمون كردن و از همونجا تا در ورودي با بازاريابيمتنوع اونم بدون بهره گرفتن از زبون انگلیسی تلاش براي فروش محصولاتشون از قبيل كلاهچند كاره و چتر و ... رو ادامه مي دادن. (راستی اینجارو میشه با مترو خط 4، ايستگاه Beigongmen نیز رفت).

با ورود به محوطه از همون ابتدا بنايي باساختار معماري چيني نمايان شد كه جلوي درش دوتا مجسمه بزرگ شير سنگي خودنمايي مي كردكه در نگاه اول مشابه بودن اما اگه با دقت بيشتري نگاه مي كردي در زير دست يكي از شيرهامجسمه بچه شير كوچكي قرار داشت كه يجورايي معيار تشخيص شير ماده بود.(حالا ربطش چیهوالله ما هم نفهمیدیم!)

با ورود به محوطه اصلي باغ چشم انداز زيبايياز درياچه با پشت زمينه اي از تپه هاي سرسبز و معابد و پاگوداهاي چيني نمايان شد كهيجورايي همه مسافرا رو به وجد آورد تا با گرفتن عكس هاي يادگاري سرگرم بشن. (پاگودادر واقع بناهايي مذهبي است كه تعداد طبقاتشون همواره فرده و براي دور نگاه داشتن روحشيطان بكار مي ره).

تو اين بين يه پسر جوون چيني هم كه از طرفتور همراهمون شده بود هي راه به راه عكس مي گرفت تا شايد بعداً بتونه با فروش اين عكسها به مسافرا كاسبي راه بندازه هرچند خیلی هم بی معرفت نبود و وقتی ازش می خواستیمبا دوربین خودمونم برامون عکس دونفره می گرفت.
دقايقي بعد به ادامه مسير پرداختيم و اينبار سورپرايز حميدرضا پيرمردی چيني بود كه با فرچه بزرگش و يه سطل آب روي زمين خطاطيمي كرد. با درخواست حميدرضا اين بار برامون نام ايران رو درج كرد و با لبخند گرمش بهمونخوش آمد گفت. حمیدرضا گفت افراد مسن اینجا با وسایل ساده و بدون هیچ خرجی خودشون روسرگرم میکنن. اینهم با خطاطی کردن روی زمین با آب با مردم و توریستها ارتباط برقرارمی کنه و روزشو میگذرونه. وقتی داشت برامون توضیح میداد پیرمرد با قلمو عکس یکی ازهمسفرها رو روی زمین کشید! ایکاش این فرهنگ تو کشورماهم یجورایی جا می افتاد! هرچند کوتوریست!!!

در ادامه مسير وارد حياط و محوطه داخلي قصرشده بوديم و تو اين حین با توجه به ازدحام توريست ها مي بايست سرعت عكسبرداري رو بيشترمي كرديم و از طرفی از لیدر جا نمی موندیم.

در كف زمين حياط بعدي سنگ فرش ها با طراحيخاصي قرار داشتن كه كاربردشون براي ماساژ كف پا بكار مي رفته یعنی پادشاه ساعاتی ازروز را با پای برهنه روی این سنگ فرشها راه میرفته و اینطوری انرژیهای منفی رو از خودشدور می کرده. از قرار اين چيني ها عاشق ماساژ از هر نوعش هستن و هر ماه چندباري بهسراغ ماساژ مي رن و اين موضوع زياد به طبقه درآمديشون ربط نداره.

دقايقي بعد به محوطه اي تپه مانند از باغرسيديم كه صداي موسيقي از بالا مي اومد. با بالا رفتن از تپه خيل عظيم جمعيت سالمندانچيني رو كه همگي يكصدا آوازهاي پر شور و حرارت رو با موسيقي همراه با طبلهای بزرگ فريادمي كردن ديديم. اين سالمندان با حركات بدنشون علاوه بر انجام ورزش تائی چی انرژي خاصي از اين موسيقيپرشور مي گرفتن.

جالب اینکه حتی قرار گرفتن در میان این جمع باعث میشد انرژی موجود در میانشونرو خیلی راحت دریافت کنی و احساس سرزندگی و نشاط می کردیم. ما که شديداً تحت تاثيراين فرهنگ زيبا قرار گرفتيم و با دقايقي حضور در جمع گرمشون انگار انرژي مضاعفي گرفتهو بدون حس خستگي که صبح داشتیم به ادامه مسير پرداختيم.

حالا ديگه نوبت ورود به طولاني ترين گالرینقاشی دنيا بود. در واقع اين گالري جايي نبود به جز دالاني آلاچیق مانند و باريك ودراز كه بر روی سقف و دیواره هاش نقاشی های زيبايي ترسيم شده بود.


در انتهاي دالان بناي اصلي قصر با معماريمنحصر به فردش بر تپه اي كه بايد صدها پله رو بالا مي رفتي تا به اونجا برسي خودنماييمي كرد. اما با شنيدن اين نكته كه وقتي براي بالا رفتن و ديدن اين بناي زيبا و چشمانداز قشنگش نيست حالمون حسابي گرفته شد. چه ميشه كرد اين تورها هميشه يجورايي آدمرو لب چشمه مي برن و تشنه بر مي گردونن. هرچند بايد اعتراف كنيم پكيج تورهاي چين درمقايسه با تورهاي ديگه بسيار برنامه ريزي شده، منظم و كامله و مهمتر اونكه در اكثرموارد ورودي هاي جاهاي ديدني رو خودشون مي پردازن و شما نيازي نيست پول اضافه اي پرداختكنيد.
از اينا كه بگذريم بايد به فرهنگ مهمون نوازيو توريست پرستي چيني ها كه يجورايي ويژگي مشترك اغلب مردم مشرق زمين به شمار مي ياداشاره كنيم. در عمده موارد بهمون لبخند مي زدن و با گشاده رويي خوشامد مي گفتن. جالباونكه فوق العاده دوست داشتن باهامون عكس بگيرن. به خصوص با بچه های كوچولو.
بخش بعدي برنامه به سوار شدن بر قايق تفريحياژدها نشان كه مدل سلطنتي داشت و عبور از دریاچه زيبا بود. بايد اعتراف كنيم اين بخشاز سفر هم در نوع خودش بسيار جذاب و روياييبود.



ساعتي بعد ديگه بازديدمون از قصر تابستانيزيباي پكن به پايان رسيده بود و از اينجا به بعد حالا نوبت به برنامه هاي خاص تورهايچين بود كه شايد يجورايي براي برخي از دوستان كمتر جذابيت داشت. برنامه خاص امروز برنامهبازار مرواريد بود.
راستش از اخلاق حميدرضا ليدرمون خيلي خوشمونمي اومد چون علاوه بر منظم بودن بسيار دقيق و منطقي بود و معمولاً همه چيز رو راحتو صريح برامون شرح مي داد. يكي از موضوعات در خواست برخي از مسافرها براي حذف يا كوتاهكردن بخش مربوط به برنامه هاي مربوط به بازديد از كارخونه مرواريد، كارخونه يشم و كارخونهكرم ابريشم و رفتن به بازارهاي خريد بجاي اونابود.
پاسخ حميدرضا اين بود كه به 3 دليل ما بههيچ وجه امكان حذف اين برنامه ها رو نداريم: اول اونكه اين بخش ها در زمره سنت هايچند هزار ساله چيني ها به شمار مي يان و يجورايي نماد فرهنگي اين كشور محسوب ميشه وكلاً همه تورهاي چيني (اعم از ايراني و اروپايي و ...) اين برنامه ها رو در دل تورهاشوندارن. دوم اونكه اين كارخونه ها و فروشگاهها يجورايي اسپانسر آژانس ها براي كاهش قيمتپكيج هاشون محسوب ميشه و اونا بخشي از هزينه هاي تور رو تامين مي كنن تا بتونن شايدمشتري جذب كنن. براي مثال تو يه حساب سرانگشتي كل قيمت تورهاي پکن از ايران در حدود700 تا 750 دلار درمي ياد كه اين مبلغ حتي براي بليط هواپيما، پول ويزا و مهمتر ازاون هزینه اقامت در هتل هاي 5 ستاره هم به زحمت كفايت ميكنه. بنابراين در واقع هزينه هاي 3 روزو نيم گشت رايگان شهري با نهار عمدتاً از اين محل تامين ميشه! سومين دليل هم جذابيتديدن فرايند توليد مرواريد، ابريشم و طب سوزني و ... حداقل براي يكبار هم كه شده برايبرخي از مسافراست و راستش حتي ما هم كه اولش چندان اعتقادي به اين بخش از بازديدهانداشتيم به نظرمون براي يكبار ديدن اين جاها بسيار مناسب بودن!
با اين مقدمه وارد كارگاه پرورش مرواريد وفروشگاه اون شديم. در ابتدا براي دقايقي مكانيزم پرورش مرواريد رو برامون تشريح كردن.

حمیدرضا که دیگه خودش استاد شده بود نذاشتخانوم چینیه توضیح بده و خودش به تنهایی تمام مطالب رو برامون به صورت خلاصه توضیحداد.
در اون فروشگاه كرمي هم از پودر مرواريد ميفروختند كه ادعا مي كردن براي پوست مفيده! جالب اونكه براي تشخیص مروارید اصل دو مرواریدرا بهم میمالند و پودر سفیدي شكل مي گيره اما اگه مروارید اصل باشه به سطح آن نبايدهیچگونه آسيبي وارد شده باشه.
نيم ساعتي فرصت بود تا در سالن فروشگاه قدمبزنيم و جالبتر اونكه همون دوستاني كه خيلي اهل خريد نبودن با شيوه هاي بازاريابي جذابچيني ها و درحاليكه تو این قسم فروشگاهها تخفيفي هم در كار نيست چندين قطعه گرون قيمترو خريدن! چه كنيم ديگه ما ايروني ها ملت جوگيري هستيم!

بعد از اتمام بازديد فروشگاه مرواريد ديگهحالا نوبت نهار شده بود كه اين بار نهار رو در يك رستوران مك دونالد بزرگ مهمون توربوديم. جاتون خالی کیفیتش خیلی استاندارد بود!
بعد از نهار ديگه نوبت به آشنايي با چاي سنتيچيني ها رسيده بود كه صرفنظر از اهداف بازاريابيشون مي تونست براي توريست هاي خارجيهم جذاب باشه. ما هم که بعد از خوردن ساندویچهای مک دونالد کاملاً آماده نوشیدن چایبودیم!
با ورود به فروشگاه كه به صورت یه چایخونهبزرگ طراحی شده بود و مثل رستورانهای سنتی ما میز داشتند و جابجا بازاریاب ها با مشتریهادور میزهایی نشسته بودن و چای تست می کردن.

ما رو مستقيما به داخل يه اتاق بزرگ هدايتكردن و با عزت و احترام دورتا دور يه ميز بزرگ نشستيم. دقايقي بعد دوتا خانوم با لباسفرم سنتي اومدن و بعد از توضيحي كوتاه از تاريخچه صنعت چاي در چين شروع كردن به دمكردن انواع چاي هاي مختلف نظیر چای یاسمین، چای اولونگ و نهایتا چای جنسینگ که گلسرسبد چایی ها محسوب شده و به جهت کمیابی این گیاه فوق العاده هم گرونه! جالباینکه منظور از دم كردن با تصورات قبليمون تفاوت ساختاري داره چون هركدومش كمتر ازیک تا دو دقيقه زمان مي برد. بسیاری رو حتی پس از 30 ثانیه دم کرده می دونست!

خانومه بعد از هر سري دم كردن، سيني رو پرمي كرد از پياله هاي مينياتوري که فقط به اندازه یه قلپ چای داشت اما انصافاً بعد ازنهار حسابي این چای مي چسبيد. جالب اونکه حتی نحوه برداشتن پیاله ها هم آداب خاصی داشت و حتی برای خانم ها و آقایان متفاوت بود!

در پايان بازم همسفرامون جوگير شدن و چندين بسته چايگرون قيمت رو خريدن. برای مثال هر بسته چای کوچیک حدود 90 هزارتومن قیمت داشت ولی همسفرهاعمدتاً چون قیمت به یوان بود اول متوجه نمی شدن و بعد از خرید موقع حساب کتاباشون میفهمیدنکه چیکار کردن! چون اینها مثل عطرفروشیهای مترو روی حرص و طمع مشتری خیلی خوب مانورمیدن برای مثال میگن این 100 یوانه اما اگه 4 تا بخرین میشه 70 یوان! خلاصه با تخفیفهایاینجوری طوری دوره ات میکنن که یه وقت به خودت میای که دیگه کار از کار گذشته!

البته انصافاً چایی هایی که برای تست میریختخوشمزه بودن. یه مدل چای میوه ای بود که طعم محشری داشت و اصلا با چای میوه ایهاییکه تو بازار ما هست قابل مقایسه نیست به طوری که آخرش میتونستی میوه ها رو هم بخوری.یه چای بود به نام چای سفید که خیلی طعم ملایم و خوبی داشت و گفته میشد خواص آنتی اکسیدانیو ضد کلسترول قوی ای داره. یه مدل چایی بود که مثل ترشی باید مدتها میموند تا تخمیرمیشد و جا می افتاد و بعد باید تیکه تیکه ش می کردی و استفاده می کردی. نکته جالب دردم کردن این مدلی چای این بود که می گفت می تونید دو تا سه بار از این چایها استفادهکنید و دوباره روش آبجوش بریزید. یه چای دیگه هم بود به نام چای اولونگ که شبیه چایسیاه بود با این تفاوت که کمتر از چای سیاه تخمیر شده برای کاهش وزن توصیه میشد. خلاصهبازاری بود و قیمتها با آنچه در بازارهای معمولی دیدیم تفاوت نجومی و معناداری داشتند!
عصر با شنيدن برنامه بازديد از فروشگاه خوانچيائوكيف همسفراي ايرونيمون كه چين براشون كعبه آمال خريد محسوب مي شد حسابي كوك شد!

البته قبل اون ليدرا درخصوص برنامه اختياريامشب كه شو گلدن ماسك با پرداخت نفري 250 يوان (معادل41 دلار) بود حسابي بازار گرميكردن و مي گفتن خيلي حيفه اينو از دست بديدو ... ! البته چندان بي راه هم نمي گفتن چون واقعا گلدن ماسك نماد سنتي برنامه هاينمايشي چين محسوب ميشه كه تو اين بخش چيني ها هم سرآمد دنيا هستن اما راستش قيمت تورشونخيلي بالا بود و با جيب ما همخوني نداشت. به خصوص اينكه قبلا تو يه سرچ اينترنتي امكانخريد بليط هاي تخفيف دار با نصف اين قيمت رو ديده بوديم!
با اين حال از حميدرضا خواستيم ما بدون خريداين تور فقط باهاشون تا دم در محل اجراي اين شو بريم. حميدرضا هم كه آدم جنتلمني بودگفت مشكلي نيست و مي تونيد با اتوبوس همراه بشيد. اين شد كه ما هم ناچاراً براي همراهیبا اونا ساعتي تو فروشگاه قدم زديم.
اين مكانيزم خريد تو فروشگاههاي چين هم خيليجالبه به خصوص اگه پاي ايروني ها قبلا به اين فروشگاهها رسيده باشه! اگه چيزي رو قيمتكني تا بهتون نفروشن ولتون نمي كنن. جالب اونكه برخي كلمات فارسي رو هم مي دونن!!!ليدر مي گفت هر جنس رو مي تونيد تا يك پنجم يا يك ششم قيمتشون بخريد اما باور كنيداگه يكم سمج بوديد مي شد خيلي از جنس ها رو حتی به يك دهم قيمت خريد! البته انتظارتونماز كيفيت بايد متناسب با قيمت باشه و مهمتر اونكه بايد اعتراف كنيم تقريبا همه اجناسحتي بعد از تخفيف بالاتر از مشابهشون در بازار ايران بودن و حالا اينكه واردات چينيچجوري تو ايران ارزونتر در مي ياد والله كامنتي نداريم. هرچند برخي سوبسيدهاي دولتيبراي تشويق صادراتشون و البته دمپينگ قيمتي هم قطعا وجود داره.
ساعت 4.5 عصر مسافرها دو بخش شدن و يه اتوبوسكه ما هم جزو اون بوديم عازم محل گلدن ماسك. اما امان از ترافيك وحشتناك چین كه متاسفانهچند دقيقه اي اتوبوس دير رسيد و همسفراي ما هم دقايق اول شو رو از دست دادن. تو اينحين حميدرضا گفت چرا شما تور رو نمي گیريد؟ و ما هم چون اون بچه با معرفتي بود گفتيمراستش تو اينترنت بليط تخفيف دار 120 يواني رو پيدا كرديم اما اون گفت كه خيلي بعيدهو بعد موضوع رو از خانوم كملي جويا شد! و اونم گفت نه بابا محاله و نهايتا پيشنهاد دادبليط ته سالنو با پرداخت 200 يوان برامون بگيره! اما به هر حال ما فعلاً قبول نكرديمتا چند روز بعد كه به راحتي اين بليط ارزون رو به قیمت 120 یوان خريداري كرديم!


با ترك اتوبوس جلوي سالن گلدن ماسك قيمت هارو چك كرديم و ظاهرا حق با حميدرضا بود و پايينترينش از 200 يوان شروع مي شد. تو اينحين يه چيني كچل و چاق نزديكمون شد و گفت بليط مي خوايد ماهم گفتيم آره و اونم گفتكه 150 يوان ميشه. ما يك باهاش چونه زديم و دقايقي بعد گفتيم باشه اما بعد متوجه شديمسركاريه و يارو مي خواست بلیط یکی دیگه رو که دیر اومده بود به ما بفروشه حالا هی بهاون زنگ میزد اونم ظاهراً گفته بود نفروش دارم خودم میام خلاصه یکم معطلمون کرد بعدگفت نه ندارم!
با توجه به گذشت زمان ديگه ارزشي نداشت وقتمونوبيشتر از اين تلف كنيم و چون حدود 45 دقيقه تا حركت اتوبوس وقت داشتيم براي دقايقيبه گشت و گذار در محوطه اطراف سالن كه بخش عظيميش به شهربازي بزرگ شهر پكن Happy Vally اختصاص داشت و خيابونهاي اطراف اون پرداختيم.

ساعتي بعد برنامه تموم شد و با همسفرامونداخل اتوبوس به سمت هتل راه افتاديم و تو اين حين بيشتر مسافرا هم از اين برنامه راضيبودن و ما رو بيشتر تحريك كردن كه اونو تو برنامه روزهاي بعدمون بزاريم.

در مسیر برگشت ترافیک مسیر یجورایی توفیق اجباری شد تا فرصتی برای ورنداز کردن ساختمونهای با معماری خاص پکن دست بده که گل سرسبدشون ساختمون تلویزیون ملی چین بود.


ادامه دارد ...