سرانجام بعد ازاون كه در آخرين دقايق، برنامه سفر ابتدای سالمون از غرب به شرق تغيير جهت يافت كهطبعا نبايد نقش پررنگ كاهش ارزش پول ملي رو هم در اين تصميم گيري نادیده گرفت، دريكي از روزهاي نسبتا گرم آخر اردیبهشت بازم همه چیز از فرودگاه امام شروع شد.
از اونجا كهپروسه سفر به چين يكم متفاوت با ساير كشورهاست، مقدمات سفر از همون فرودگاه آغازميشه. چون براي كاهش هزينه ها، ويزا به صورت گروه هاي 6 يا 8 نفره تو يه برگه صادرميشه و شما به جز كپي اون چیزی تو دستتون نیست تا خود فرودگاه كه نماينده اصليشركت مياد و اصل ويزا رو تحويل می ده، و شما رسما مسافر چين می شین!
سرانجام بعد ازيكي دوساعت معطلي در فرودگاه و انتظار ما و ساير مسافرا كه تقريبا همشون با هميندرد بي ويزايي مواجه بودن و بعضیاشونم راه به راه با تور تماس می گرفتن و تهدید میکردن که اگه زودتر نماینده شون نیاد و ویزا رو بهشون تحویل نده پامیشن میان آژانسورو سر مسوولاش خراب می کنن!، سرو كله مسئول مربوطه پيدا شد و اينجا بود كه بازمنظم خودجوش ما ايروني ها كه ماشالله زبونزد خاص و عام شده، برگه هاي ويزا رو مثلگوشت قربوني دست به دست می کرد و تو اين وسط نماینده مربوطه فقط سعي مي كرد بههرکي برگه رو تحويل مي ده شماره موبايلش رو يادداشت كنه تا با دادن شماره به ديگرهمسفرهاي نديده اي كه اسمشون تو برگه ويزاست يجورايي سيم همه گروه ها رو به هم وصلكنه.
ظاهراً قديما يهليدر تا خود چين گروه رو همراهي مي كرده و به اين به اصطلاح صف كردن رو خودش انجاممي داده اما بسوزه پدر اين كاهش ارزش پول ملي كه ديگه براي رقابتي شدن هزينه ها،اين بخش از هزينه ها هم قربوني شدن و كار هماهنگي با مسافرهاي بيچاره اي است كه تابحال همديگر رو نديدن! تركيب مسافرهاي چين هم خودش داستانی داره چرا كه نصف مسافراكه ظاهرا با تور مي يان رو تاجرها و صنعتگرهاي نمايشگاهي تشكيل دادن و حالا سر وكله زدن با اين جماعت كه يك عده اشونم فقط اسم تاجر و بازرگان رو يدك مي كشنحكايتي داره!
از اينا كهبگذريم بالاخره با گرفتن برگه اصلي ويزامون تو صف كارت پرواز قرار گرفتيم، غافل ازاينكه تا 4 نفر ديگه ويزاي گروهيمون نيان كار مربوط به گرفتن كارت پرواز انجامنميشه. هرچند با يكم چانه زنی با متصدي مربوطه و قول دادن اينكه سعی می کنیم بقیهگروه رو هم پیدا کنیم، خدا رو شكر كارت پروازمونو گرفتيم و علي الحساب فعلا مسافرچين شده بوديم.
اما انگار خبرياز باقي مسافرها نبود و پس از نيم ساعت انتظار و چندبار تماس با ليدر كذائي كهبابا تكليف ما رو روشن كن و ما تا ابد نمي تونيم منتظر 4 نفر ديگه بمونيم بالاخرهدوستان ناديده تماس گرفتن و با اومدن اونها كه ماشالله بسیار دل گنده هم بودن
كار گرفتن كارت پرواز هم انجام شد و ازشون خواستيم ما رو گم نكنن تا درپكن راحت بتونيم كارهاي ورود رو انجام بديم!
اين داستانانتظار و بستن دست و پاي مسافرهاي ناديده به هم، هم خودش حكايتي داره. تو همين حينكه ما انتظار بقيه رو مي كشيديم، كنار دستمون يه خونواده 3 نفره كه دختر كوچيكيحدودا 6 يا 7 ساله داشتن مثل ما منتظر نفر آخر گروه شون بودن اما نفر آخر دير كردو طبيعتاً پدر و مادره تو اين فاصله يكم غر مي زدن و ... و اين شد كه با رسيدن نفرآخر، يكدفعه دختر كوچيكه از مامانش پرسيد: این همون آدم بدس؟!! پدر و مادره كهحسابي خجالت کشیده بودن سریع گفتن نه آدم بدی نيستن که فقط يكم دير كردن و ...!!! 
شب هنگام با كمي تاخير نهايتا هواپيما كه تقريبا پر بود در مسير حركت به سمت پكن قرار گرفتو حدود 8 ساعت بعد با احتساب اختلاف ساعت 3.5 ساعتي ايران و چين، اول صبح فرداخودمونو در فرودگاه پكن ديديم. فرودگاهي بزرگ با معماري زيبا كه همه چيز حكايت ازشروع يك سفر پرماجراي ديگه رو داشت.

فرودگاه پکن

با اينكهمهماندارها داخل هواپيما فرم هاي گمركي مربوط به ورود به کشور رو پخش كرده بودن واز مسافرها خواهش کرده بودن اونها رو پر کنن اما بیشتر مسافرها و از جمله هم گروهیهاي ما فرم رو تكميل نكرده بودن اما به هر حال چون ما هم يجورايي گير اونا بوديم ودنبمون به دمب اونا بسته شده بود براي سرعت بخشيدن به کار دونفري قلم به دست شده وفرمهاي چهارنفر باقيمونده رو (که دوتا برادر با پدر و عموشون بودن) به سرعتپركرديم و نهايتاً با تشكيل يه صف به ترتيب اسامي كه روي ويزا قيد شده بود، خيليسريعتر از اون چيزي كه فكر مي كرديم رسماً وارد چين شديم، هرچند هنوزم تو پاسمونهيچ اثري از اين ورود رسمي وجود نداره!
با تحويل گرفتنچمدونها اول از همه چشممون به سرعت دنبال بخش توريست اينفورميشن گشت ولی حتي وقتيپرسيديم چيزي تو اون محوطه پيدا نكرديم. با ورود به سالن خروجي پرچم ليدرهايايروني و البته گروه مسافرها كه يه گوشه جمع شده بودن خودنمايي مي كرد و طبيعتا ماهم با چك كردن اسممون در ليست اونا فعلا كار خاصي براي انجام نداشتيم و اين شد كهبلافاصله مشتاقانه و كنجكاو يك دور سريع در سالن زديم تا شايد از توريستاينفورميشن، نقشه شهر رو بگيريم اما راستش حداقل تو اون طبقه همكف چيزي به اين نامپيدا نكرديم، هر چند تو يه بخشي از سالن كه پكيج هاي توريستي مي فروختن وقتي مثلبچه آدم بدون حاشیه رفتن خواستمونو اين بار با صداقت اعلام كرديم خانوم متصدي بالبخند از پشت گيشه يه نقشه خوب كه بعدها به خصوص نقشه متروش خيلي بكارمون اومد روبهمون هديه داد.
حميدرضا ليدرگروهمون پس از جمع شدن مسافرها شروع كرد به معرفي خودش و گفت كه چون تا ساعت 2 ظهرهتل رو تحويلمون نمي دن و كلي وقت داريم و می تونیم خارج از برنامه رسمي يه چندساعتي هم گشت شهري داشته باشیم. (حسابشو بکنید بیچاره ها تور مجانی هم که گذاشتنیکی دوتا خونواده غر می زدن که الان چرا می خواد ببره گردش! ما خسته ایم!!!)
اما ما كه با وجودخستگی به خاطر شب نخوابی دیشب، از اين موضوع خيلي راضي بوديم سوار بر اتوبوس بههمراه مسافرهاي ديگه به سمت شهر حركت كرديم. اول كار خانوم كِم لی (لیدر چینی کهاسم انگلیسیش امیلی بود) نفری یه شاخه گل رز گلبهی به مسافرها هديه داد و درطولمسير هم حميدرضا شروع كرد به داستان تاريخ و قدمت و پكن و البته از برنامه هاي تورهم صحبت كرد و يكسري اطلاعات مفيد راجع به پكن داد. بعد هم گفت كه مي تونيد سيمكارت چين رو با قيمت 150 يوان (هر دلار معادل حدود 6.1 يوان) از خانوم كم لي بخريمو ايشون حتي امكان چنج پول رو هم داره که زیاد فرقی با نرخ هتل نداره. بعد هم کلیتوصیه کرد که مواظب پول های تقلبی باشید که خیلی شایع شده!
خانم کملی در حال پخش شاخه های گل
برخلاف تصور وروال معمول تورها، اين بار برگه حاوي جدول تورهاي اختياري و اجباری دركار نبود وفعلا ليدر هم بازار گرمي خاصي براي تورهاي مازاد نداشت. هرچند آخرش تاكيد كرد كهشما كلي وقت داريد و 8 روز براي پكن زياده و بهتره برنامه هاي اختياري رو همبخريد. با اين حال تجربه ما نشون داد كه حتي 8 روز براي پكن هم كمه و ما حداقل يكيدو روز هم كم آورديم كه باقيمونده جاهاي ديدني اين شهر قديمي رو بازديد كنيم.
اولين توقف درمحوطه زيباي آشيانه پرنده و استاديوم ديدني المپيك پكن 2008 بود. جايیكه كمتر از 5سال پيش قدرت و پيشرفت چيني ها رو به رخ همه دنيا كشيد و موجب شد طي اين سالها شكلو شمايل شهر از نگاه توريست هاي خارجي كاملا متفاوتتر و زيباتر بشه. حسابشو بکنیدتا 5 سال پیش بدون تابلوهای راهنما به زبون انگلیسی و ... آدرس پرسیدن از این چینیهای انگلیسی نفهم چقدر می تونست سخت باشه!!!

استادیوم آشیانه پرنده
بد نیست بدونيداین استادیوم که با هزینهای معادل 423 میلیون دلار ظرف مدت 5 سال ساخته شده است،بعنوان بزرگترین سازه فلزی جهان محسوب میشه. جالب اونکه مهندس طراحش یجورایی ازمنتقدین دولت چین به حساب می یاد و هر چند ماه یکبار بخاطر نظرات سیاسی اش چندروزی زندونی میشه!

هرچند مردم پكندر يك نظر سنجي هزينه كردن همچين پولي رو تو اين سازه احمقانه ارزيابي كردن! امابه هر حال آشیانه پرنده، به همراه سالن مکعب آب، یکی از دو ورزشگاهی است که بهواسطه شیوه طراحی، به نمادهای رسمي شهر پکن و حتي كشور چين تبدیل شده است.
مکعب آب
چشم انداز زيباياستاديوم آشيانه پرنده با طراحي منحصربه فردش در كنار هتل زيباي 7ستاره با نماداژدها و سالن شناي فوق العاده ديدني اون براي برانگيختن ذهن كنجكاو ما و مشتاقشدنش براي ديدن ساير ديدني هاي اين پايتخت باستاني به خوبي موثر بود. (راستیاینجا رو میشه با مترو خط 8، ايستگاه Olympic Green نیز رفت)

تو اين حين سر و كله زدن با دست فروش هاي سريشچيني كه سعي داشتن به هر ترفندي اجناس بنجل خودشونو قالبمون كنن هم ما رو به یادخاطرات هند انداخت. به هر حال اينجا چينه و بايد انتظارش رو میداشتيم.
دقايقي بعد طبق قرار قبلي به سمت اتوبوس رفتيمو در اولين قدم به تفاوت ماهوي ساختار تورهاي چين با موارد مشابهي كه قبلا تجربهكرديم پي برديم چون ليدر همون روز اول گربه رو دم حجله كشت و بعد از اینکه 15دقيقه ديگه منتظر 3 مسافر باقيمونده موند به پاس احترام به وقت ساير مسافرها بهسمت مقصد بعدي كه خيابون زيبا و متفاوت و مشهور وانفوجي (البته اسمش رو مي نويسنوانگ فوجينگ اما گ تلفظ نميشه!) بود حركت كرد. جالب اینه که خیلی عادی این کاروکرد به طوری که ما اصلا نفهمیدیم کسیو جا گذاشته! فقط به ساعتش نگاهی کرد و گفت:خب اینا بعداً خودشون با تاکسی میان، بریم!!!

اين خيابون وانفوجين در قلب پكن قرار داره و با جاذبه هاي خاص توريستيش يجورايي پاتوق توريست هايخارجيه خصوصاً غروب ها به حساب مي ياد. مثل همه جاي دنيا سر و ته اين خيابون روبستن و اجازه ورود ماشين نميدن و اينجوري مردم با فراغ بال مي تونن تو محوطه زيباشقدم بزنن. ( راستی اینجا رو میشه با مترو خط 1، ايستگاه Wangfujing نیز رفت).

دو طرف هم پرشده از فروشگاههاي بزرگ كه برخيشوناجناس مارك دار رو عرضه مي كنن و البته گل سرسبد هم به مك دونالد و كي اف سياختصاص داشت كه يجورايي با دستشويي هاي تمیز و مجانیشون محبوبيت زيادي دارن.
البتهمتاسفانه فرهنگ مردم چين هنوز متناسب با اقتصادشون رشد نكرده و تو دستشويي ياروبدون توجه به حقوق سايرين سيگارش رو دود ميكرد!

خوشبختانه ليدر گروه علاوه بر اطلاعات خوبي كهاز محيط مي داد برنامه ريزي مناسب و منطقي هم براي بازديد داشت و خیلی واقع بينانهو متناسب با ساير برنامه ها، تنظيم زمان مي كرد و اينطوري ما با خيال راحت به كشفناشناخته ها و ارضاي ذهن كنجكاومون مي پرداختيم. با اين حال چون تصميم داشتيم يهروز ديگه مفصل به بازديد اين خيابون رويايي بپردازيم ديگه اينبار زياد خودمونوخسته نكرديم و به يك گشت مختصر اكتفا كرديم. (بعدا بطور مفصل از جاذبه های منحصر به فرداین خیابون براتون تعریف می کنیم!!!)

عصر ديگه ساعت حوالي 3 بود كه داخل لابي هتلمجهز و لوكس 5 ستارمون با نام رنسانس كه از زيرمجموعه هاي گروه ماريوت بود شديم واز قرار چون يه هواپيما مسافر يه جا رو سرشون خراب شده بود بيچاره ها نمي دونستنچطوري به اين ها سرويس بدن و تو اين حين غر زدن و داد و فريادهاي مسافرهاي ايرونيهم در نوع خودش كار رو سخت تر مي كرد. به خصوص سه نفري كه از اتوبوس جاموندن و باتاكسي به هتل اومده بودن!

لابی هتل
به هر صورت بعد از نيم ساعت كه البته با توجهبه امكان استفاده از اينترنت مجاني لابي هتل خيلي هم سخت نبود، كارت اتاق رو كهبراي سوار شدن به آسانسور هم مورد نياز بود تحويل گرفتيم و بي معطلي به اتاق رفتيم.
همه چيز اتاق حكايت از وجود شرايطي لوكس ومنحصر به فرد داشت بطوريكه از اين زيبايي و مرتب بودن سورپرايز شده بوديم. حتي ميزاتو و چتر هم تو اتاق موجود بود. تنها نكته اي كه يجورايي تو ذوقمون زد عدم وجودپنجره بود كه شوكه شديم. هرچند اين موضوع رو هم عصر اون روز با درخواست از رسپشنهتل براي يكي دو روز آتي اصلاح شد و اونا يه اتاق با پنجره كه روحمون باز بشه بهما دادن! بعداً فهمیدیم اتاق بقیه همسفرا هم پنجره نداشته! برای همین بود که رسپشنازمون قول گرفت به کس دیگه ای نگیم که اتاق و برامون عوض کرده! شاید اینم یکی ازدلایل ارزون بودن تورها تو ایرانه! وگرنه با این وضعیت ارزی هتل شبی 190 دلار برایهیچ توری به صرفه نیست!

غروب بعد از يكي دو ساعت استراحت ديگه هيچ چيزنمي تونست ما رو تو اتاق بند كنه. اين شد كه بي معطلي زديم بيرون تا نخستين بخشگردش واقعي روزانه رو آغاز كنيم. اول از همه با كمك GPSموبايل به سرعت دنبال ايستگاه مترو گشتيم و خدا رو شكر يه ايستگاه تو فاصله كمتراز يك كيلومتري هتلمون بود كه درست روي رينگ مركزي خط 10 قرار داشت.
براي اطمينان بيشتر تنها بهGPSاكتفا نكرديم و از يه جوون عابر مسير صحيح رو پرسيديم و اونم خوشبختانه انگليسيشدر حدي بود كه سريع مسير صحيح رو نشونمون بده. بعد هم در امتداد خيابون پيش رفتيم.خيابونيكه انگار توسط رزيدنت هاي سفارت هاي مختلف به اشغال دراومده و يجورايي جوامنيتي و محافظت خاصي داشت به طوريكه در طول مسير وقتي از جلوي هر کدوم از نگهبونها كه مثل ميخ وايساده بودن رد مي شديم، انگار با بيسيم ورود ما رو بهشون خبر ميدادن كه بيشتر احتياط كنن و جالب اونكه اين قضيه درست هر روز تكرار مي شد. لابدمیگفتن دو تا ایرانی دارن میان مراقب باشین!
در طول مسير كنجكاوانه خيابون، پياده رو ها وحتي درخت و باغچه ها رو زير نظر داشتيم و جالب اونكه براي اينكه درختاشون صاف رشدكنند يجور جالبي براشون پايه و تكيه گاه ساخته بودن. نشون میداد چقدر صاف و درسترشد کردن درختا براشون اهمیت داره برعکس ما که درختو کاملا آزاد میذاریم تا هرطوردوست داشت رشد کنه!

تو اين ميون چيني هاي پرتلاش از سر کار برمیگشتن رو بیشتر مشاهده کردیم. زنهای چینی با پيراهنهاي حرير با رنگهاي روشن مثلصورتي و گل بهي چنان دل شیما رو بردن که بالاخره تا آخر سفر شیما هم یکی ازینپیراهنهای گلبهی رو خریده بود. هرچند علی هاج و واج مونده بود با این هزینههای سرسام آور چین که غیر قابل انتظار بود چطوری می تونه یجورایی هزینه های سفر رومتناسب با براورد اولیه کاهش بده
!
دقايقي بعد به خيابون بزرگ و اصلي رسيديم كه سردر ايستگاه مترو بطور مشخص هويدا شد و خيال ما رو از دسترسي آسان به جاهاي ديدنيشهر راحت كرد. بيرون ايستگاه طبق معمول بساط دست فروش هاي دوره گرد هم حسابي گرمبود و البته يه اغذيه فروشي كوچيك هم تند و تند مشغول سرويس دادن به مشتريان بود.

با ورود به داخل ايستگاه مترو كه ظاهرش بسيارآبرومند و تميز بود از همون ابتدا به نظم و ديسپلين حاكم بر اون پي برديم. و دراينجا هم بايد ساك رو داخل دستگاه مي ذاشتي تا احيانا بمبي چيزي با خودتون حملنكنيد. بليط فروشي هم از دستگاه دو زبانه ممكن بود و هم از باجه مخصوص كه در هر دوحالت نفري 2 يوان در مي اومد و البته به انگليسي هم رو يه تابلو نوشتن كه حواستونباشه بليط فقط تو همون ايستگاه و همون روز خريد اعتبار داره.

یکی از ایستگاهها در مترو پکن
اين مترو پكن با وجود 24 خط كامل عظمت خاصيداره و بسيار مدرن و خوب طراحي شده. به جرات اعتراف مي كنيم از بسياري از شبكه هايمترو در شهرهاي اروپايي مدرنتر و بهتر بود و يجورايي در اكثر ساعات روز بهترينگزينه براي مسافرت هاي درون شهري به حساب مي ياد.
تو اين حين اومدیم یه کلمه از يكي بپرسيم كهآيا امكان خريد بليط هاي چند سفره يا كارت هاي اعتباري هم هست يا نه كه تازه مشكلشروع شد چون اين جوون هاي چيني تبار انگار اصلا به گوششونم نخورده كه يكي دوكلمهانگليسي صحبت كنن. آخر كار يه دختر پيدا شد و گفت نه بابا بايد هربار بليط تك سفرهبخريد و ... . البته بعد فهميديم يكسري كارت هاي اعتباري هست، اما چون يه مقدارديپوزيت نگه مي دارن و كلا خريدش هم فقط از يكسري جا ها ممكنه قيد خريدشونو زديم.
بعد از كشف شبكه مترو حالا نوبت كشف خيابون هاي اطراف هتل بود كه ما رو واداشت تا به سمت مخالف خيابون حركت كنيم. اولكار يه بازارچه نيمچه محلي و ميوه فروشي پيدا كرديم كه حداقل تماشاي ميوه هاش جالببود. هرچند با اين قيمت دلار خيلي جرات خريد ميوه هاي نه چندان ارزونش رو پيدانكرديم.
تو اون ميون ديدن ماموران زحمت كش شهرداري پكنهم كه سوار بر دوچرخه هاي برقي يا موتور به انجام وظايف مهمشون كه همانا زيبا سازيشهر و جمع آوري زباله است هم برامون تازگی داشت.

تو این بین وسواس چینی ها در تفکیک زباله ها و فرهنگ سازیشونم در نوع خودش جالب بود.

در ادامه خيابون جلوي هتل تعدادی رستوران متنوعچيني وجود داشت كه هركدوم با شيوه اي به جذب مشتري مي پرداخت. يكي دوتاشونم ظاهرجالبی داشتن چون روي هر ميز هود داشت و غذا درست روي ميز براي مشتريان طبخ مي شد!

.

آخر شب که ديگه خستگي امونمونو بريده بود دیگهچاره اي به جز بازگشت به هتل و استراحت نداشتيم.یه کم تو لابی هتل با اینترنتسرمونو گرم کردیم و بعد اتاق راحت هتل و بالشهای ابریشمیمون و خر پففففففف.

ادامه دارد ...