آخرين روز اقامتمون در هند و دهلی نو در حالي آغاز شد كه به جهت خستگي ناشي ازديرخوابيدن ديشب خيلي ميزون نبوديم اما چاره اي نبود و نمي بايست اين روز پر ارزشرو كه خوشبختانه تور هم برنامه نداشت از دست مي داديم!
این بار وقتي براي صبحونه به رستوران رفتيم برخلاف روزهاي اول اقامتمون دردهلي انگار لشگر گشنه های دهلی و اطرافش حمله كرده بودن و يجورايي نصف ديس ها خاليبود! و جمعيتي كه بهشون مي خورد کارمندای شرکتی چیزی باشن بخش قابل توجهي از سالنرو به اشغال خودشون درآورده بودن!
با این حال هرجوري بود خیلی شرمنده شكممون نشديم و بي معطلي با ترك هتل بازمدر مسير ايستگاه مترو كوشامبي راه افتاديم و خوشبختانه در حاليكه شلوغي مترو تواون ساعت تا حدودی قابل تحمل بود دقايقي بعد به ايستگاه اولين مقصدمون كه مسجدجامع بود پا گذاشتيم.
جالب اونکه در داخل واگن مترو وقتي دوربينمونو براي عكس درآورده بوديمپسرجووني محترما تذكر داد كه تو مترو عكس گرفتن ممنوعه! با اينكه ما ناراحت نشديمو اين قانون در بسياري از شهرهاي دنيا هم دنبال ميشه اما پسره يكي دو دقيقه بعدبازم عذرخواهي كرد و گفت كه منظوري نداشته و فقط خواسته كمك كرده باشه تا مشكليبرامون پيش نياد. ما هم گفتيم كه بابا بی خیال مشكلي نيست!
از ايستگاه مترو مسجد جامع که خارج شدیم یکدفعه خودمونو تو يكي از كوچه هايشلوغ و پلوغ و نسبتا باريك مركز شهر يافتيم كه با توجه به بازي درآوردن GPSموبايلمونراستش اولش يكم تو پيدا كردن جهت درست مسجد جامع سردرگم بوديم و به اين خاطر به يهسمت همينطوري حسي رفتيم اما بعد از چند دقيقه از پسر جووني آدرس مسجد رو پرسيديم واو گفت كه يكم دوره و بهتره ريكشا سوار شيد و ما هم مثل دو تا بچه خوب گوش کردیم و با پرداخت20 روپيه سوار بر ريكشاي كوچكي به سمت جهت مخالف حركت كرديم. اما چشمتونروز بد نبینه از عجله به کیفیت و مدل ریکشاه توجه نکردیم و از اون سر بازاش سوارشدیم که هر آن ممکن بود ازون بالا بیفتیم پایین یا مفتی مفتی بين راه تصادف كنيم كه خوشبختانه به خير گذشت و الانزنده ایم که براتون این مطالب رو سرهم کنیم! (البته راستش به این شوریها هم نبود هااما به هر حال اين ريكشا سواري كلا خيلي خطرناكه!!!)
به هر حال تو مسير سربالايي كوچه هاي پشت مسجد هم طفلكي راننده كلي پا زد ونهايتا ما رو به جلوي در اصلي مسجد رسوند.
مسجد جامع دهلي در واقع بزرگترين مسجد كل هندوستان به شمار مي ياد كه توسط شاهجهان معروف که قبلا مفصل شرح دادیم تو همون وسطاي قرن هفده ميلادي ساختهشده و بالاي تپه اي قرارداره كه مشرف بر منطقه و چشم انداز زيبايي بر قلعهسرخ (ردفورت) داره.

نمای مسجد جامع از بالا
با اين حال عظمت مسجد با اينكه گفته ميشه 20 تا 25 هزار نمازگزار رو مي تونهدر خودش جا بده و نام بزرگترین مسجد جهان رو به خودش گرفته در مقابل مساجد منحصر بهفرد ايران در اصفهان و حتی مساجد مشهد و ری و ...، چيز زيادي براي گفتن نداره وسه گنبد ساخته شده از مرمرهاي سياه و سفيد و حتي دو منار 40 متري اش ساده تر ازاون بود که چشم هاي پرتوقع ما رو راضي كنه!

در بدو ورود از هريك از درهاي اصلي مسجد متصدي با لباس معمولي مندرس و قبض هايكوچك كاغذي حضور داره كه براي توريست هاي خارجي نفري 300 روپيه (در اون زمان هرروپیه 70 تومان بود) نه چندان ناقابل طلب مي كنه و البته در مقابل كفشاتونم نگه ميداره. علاوه بر اين اگه پوششتون مناسب نباشه گير مي ده و نميذاره احياناً باشلوارك يا لباس هاي نامناسب حرمت مسجد رو بشكونید!ورود به محوطه و اجبار براي پياده روي در سنگفرش هاي نه چندان نو و تميز حياطمسجد كه بخش هايي از اونم توسط كبوترهاي پر تعداد داخل حياط مورد عنایت قرار گرفتهبود در اول كار خيلي راحت نبود اما به هر حال چاره اي هم نبود استاندارد همه چیزتو هند متفاوته!
داخل حياط چيز خاصي هم نداشت و بازم همون سبك آشناي معماري هندي در بخش هايمختلف و محراب ها و گنبدها رعايت شده بود.

آخر كار نوبت بالا رفتن از پله ها و پشت بام پر از خاك مسجد بود كه نهايتاً بابالارفتن از كلي پله دوار به بالاي منار 40 متري اون مي رسيديد.

اما جلوي پله هاي انتهايي دوتا از مسلمونهاي هندي كه ظاهرشون يادآور طالبانبود قبض به دست نشسته بودن و بازم درخواست نفري 100 روپيه براي بالارفتن كردن. ماكه ديگه خيلي زور داشت پول بديم قبض قبلي رو نشون داديم اما اونا گفتن كه قبضاونجا جداست. بعدش پسره پرسيد كه اسمتون چيه و ما گفتيم علي و ... . اينجا بود كهپسره لبخند زد و گفت الحمدالله مسلمونن و گفتش بفرماييد براي شما مجانيه! جالباينكه مسلمونهاي هند اصلا به شيعه و سني حساس نيستن و از بس دور و اطرافشون هندوپر شده همون مسلموني از هر طايفه براشون قابل قبوله. هرچند اين مسلموني اصلا برايورود مجاني به خود مسجد كافي نيست و از همه خارجي ها 300 روپيه پول زور مي گيرن!!!

نمای رد فورت از بالای مناره های مسجد جامع
دور و اطراف مسجد جامع هم ظاهرا منطقه فقير نشين و قديمي شهره كه عمدتاً مسلموننشين هم بود از بلندای صحن مسجد می تونستید این مناظرو ببینید.
تو صحن مسجد با یه زن و شوهر جوون از همسفرهامون که هردو پزشک هم بودن روبروشدیم و بعد از بازدید از مسجد همگی با هم به سمت ردفورت حرکت کردیم.
با خروج از در اصلي مسجد و گذر از بازارچه محقر و داغون جلوي مسجد كه ماشاللههمه چي هم توش پيدا مي شد از طبيب مداوا كننده گوش تا سلموني و خلاصه هرچی کهبخواین.

با رسيدن به خيابون اصلي كه قلعه ردفورت طرف ديگرش قرار داشت اين بار اززيرگذر عابر پياده براي رفتن به طرف مقابل خيابون استفاده كرديم و همانطور كهانتظار مي رفت اينجا هم از الطاف هندي هاي بيگانه با نظافت و بهداشت بي نصيب نبود.
با ورود به محوطه جلوي قلعه ردفورت، نمايي زيبا از سردر قلعه با ديوارهايبلندش پديدار بود كه بيشتر از ساير جاهاش مورد توجه توريست ها براي ثبت تصاويريادگاري قرار مي گرفت. اما ورودي با تعداد زيادي سرباز مسلح كنترل مي شد و يجوراييشرايط جنگي رو به ذهن متبادر مي كرد.

اولش خواستيم با گذر از گيت بازرسي وارد قلعه بشيم اما نگهبان گفت كه بايدبليط رو از گيشه روبرو خريداري كنيد و اين شد كه با پرداخت نفري 250 روپيه جوازورود به اين قلعه قديمي رو پيدا كرديم. البته دوستامون با یه حساب سرانگشتی به این نتیجه رسیدن که دیدن یه قلعه قدیمیارزش این همه پول ورودی رو نداره و ترجیح دادن به جای اون برن خرید برایهمین از ما جدا شدن.
اين قلعه قديمي بازم مثل ساير جاهاي ديدني منطقه مركز و شمال هند دستپخت شاهجهان و خاندانشه و در اواسط قرن 17 ميلادي ساخته شده. اين بناي زيبا در اكثرراهنماهاي گردشگري دهلي جاذبه اول گردشگري شهر دهلي شمرده ميشه كه بجز روزهايدوشنبه، همه روزه پذيراي خيل عظيم توريست هاي سرتاسر جهان هستش.
برخلاف توضيحات احسن رضا كه گفته بود اين قلعه كاملا مشابه قلعه سرخ آگراست وبخش اعظمش هم خراب شده راستش اين قلعه به جز نام و لقبش هيچ شباهتي در معماري وساختار با قلعه آگرا نداره.
مهمتر اونكه بيشتر بخش هاش كاملا سالمه و ساختار معماريش هم برخلاف قلعه سرخآگرا كه به نوعي بر بلندي قرار داره، با دست و دلبازي در سطح وسیعی از باغ هايزيبا گسترش پيدا كرده.

جالب اونكه هريك از بخش هاي قلعه شناسنامه و هويتي مستقل با نام خاص خودش روداشت. فرضا دروازه هاي ورودي با نام هاي زيبايي مزين شده بود مثل دروازه لاهور (Lahore Gate)، دروازه دهلی (Delhi Gate)، دروازه فیل (Elephant Gate).
با ورود از دروازه هاي ورودي كه محوطه سرپوشيده اش يجورايي الان كاربري بازارسنتي و صنايع دستي رو پيدا كرده به حياط اول كه چندان بزرگ نيست پا گذاشتيم و درادامه با عبور از اون محوطه اصلي حياط قلعه كه بسيار بزرگ و زيبا هم طراحي شده بودظاهر شد.
بناهاي زيبا با طراحي منحصر به فردشون كه کاملا از ساير بناهاي هندي كه تاحالا ديده بوديم متمایز بودند و با طراحي زيبایی در كنار هم قرار گرفته بودند وهركدوم با نام هاي فارسی از هم جدا مي شدند. جلوي هر بنا هم تابلويي نصب شده بودكه به چند زبون اطلاعات كاملي از محل ها رو ارائه مي كرد. اين بنا ها عبارت بودناز نقارهخانه (Naqqar Khana) یا نوبت خانه Naubat Khana)، دیوان عام (Diwan-i-Am)، دیوان خاص (Diwan-i-Khas)، خاص محل (KhasMahal)، نهر بهشت (Nahr-i-Behisht)، کرسی (Qursi) یا تختشاهی، لال پرده (Lal Pardah) یا پرده قرمز، باغ حیات بخش(Hayat BakshBagh) ، ظفر محل (Zafar Mahal)، حمام (Hammam)، زنانه(Zenana)، رنگ محل (Rang Mahal) و ...

معماري زيباي بناهاي اصلي بنحوي بود كه از وسط اتاق ها كانال هاي آب جاري ميشد تا در گرمای تابستان، تا حدي هواي اتاق ها را تعديل نمايد.

در يكي از سالن هاي اصلي كه با طناب محصور شده بود محل تخت طاووس كه نادرشاهآن را از هند به ايران انتقال داد نيز مشخص شده بود كه البته ما اين بخش رو به لطفهمزباني با هيات بلندپايه افغاني كه همزمان اونجا بودن و يجورايي مهمون خاص محسوبمي شدن تشخیص دادیم.

رو تابلو حكايت شده بود كه بنا بر يك شعر معروف امير خسرو دهلوي "اگر فردوس بر روی زمین است همین است و همین است و همین است". ما كه مشتاقانه دنبال اين شعر مي گشتيم با كمك راهنمايافغان ها سرانجام آن را روي قسمتی از سقف يافتيم.


بعد هم بار ديگر به لطف هيات محترم افغان ها در موتی مسجد (Moti Masjid) یا مسجد خاص يامسجد مروارید كه يجورايي با رنگ سفيدش بناي تاج محل رو يادآوري مي كرد برامون بازشد و ما هم قاطی اونها تونستيم از اين بخش از قلعه ديدن كنيم! جالبه که افغانها تاوارد مسجد شدن پریدن تو محرابو دو رکعت نماز خوندن. راهنما همینطور ماتش برده بود!

نمای مسجد سفید

با ادامه مسير در محوطه بزرگ قلعه كه ماشالله با ديوار 5 كيلومتري محصورش خودشيجورايي يه شهر محسوب ميشه به قسمت حوض هاي بزرگي رسيديم كه يجورايي شاهگلي تبريزرو تو ذهنمون تداعي كرد. هرچند حوض ها به جهت تعميرات خالي از آب بودن و حسشون نميتونست كامل باشه!


بعد از ساعتي با اينكه دل كندن از اين باغ زيبا چندان ساده نبود اما محدوديتوقت به ناچار ما رو به سمت درب خروج هدايت كرد و با خروج از قلعه اين بار درخيابون روبروي درب اصلي قلعه به سمت بازار چندي چوك كه از همون جا شروع مي شد حركتكرديم.

این بازار طراحي جالبي داره و توسط کانالهایی از آب به دو بخش اصلي تقسیم شدهاست و اونطوري كه گفته ميشه قديما وقتي پر آب بوده هنگام شب در زیر نور ماه تلؤلونقره اي زيبايي داشته.

با ورود به بازار از همون ابتدا فروشنده هاي لباس و به خصوص ساري فروش ها مارو احاطه كرده بودن و با بازار گرمي سعي داشتن ما رو براي خريد اجناسشون ترغيبكنند اما راستش اكثر ساري هاشون در عين قشنگي خيلي گرون بود و از 3 يا 4 هزارروپيه پايينتر نمي اومد. ضمن اینکه وقتی از یه فروشنده خواستیمبرامون نحوه پوشیدن ساری رو توضیح بده نهایتا با نمایشی که اون اجرا کرد متوجهشدیم این ساری یه پارچه 6-9 متریه که دور بدن پیچیده میشه و کلا هیچگونه دوختینداره حتی ظاهراً آخرش هم فقط زیر لباس جاسازی میشه و خلاصه اینکه برای آدمهایغیرحرفه ای مثل ما پوشیدنش کمی چالش برانگیز به نظر میرسه!
اینم لینکمربوط به نحوه پوشیدن ساری!
در شلوغي هاي بازار مسيرمونو ادامه داديم و نهايتا بازارگرمي فروشنده ها والبته علاقه ما و چند روپيه باقي مونده در ته جيبمون موجب شد تا پس از كلي چونهزدن يك دست پارچه سه تیکه پنجابي خوش رنگ رو با قيمت 300 روپيه خريداري كنيملازم به ذکره که پنجابی یه لباسیه که خانومهای هندی به جای ساری می پوشن ومعمولا دخترها قبل از ازدواجشون فقط میتونن پنجابی بپوشن. که پیراهنیبلند است به نام کورتا با یک شلوار و یک شال که روی شونه هاشون میندازن این پنجابیکلا لباس راحتیه و برای ایرانیها بیشتر توصیه میشه!
در ادامه مسير از كنار معبد هندوها گذشتيم كه اين بار با ديدن مناظر چندش آورتبرك كردن آب هاي جاري روی زمين توسط زائرين كلي از اين حال به اون حال شديم. يهلحظه تصورشو كنيد كه آب كف زمين كه با پاهاي برهنه هندوها و تف هاشون كثيف شدهحالا توسط زائرها به عنوان تبرک نوشیده بشه!

از اونجا كه ديگه وقتي براي تلف كردن نداشتيم به سرعت دنبال پيدا كردن ايستگاهمترو بوديم كه نهايت با يكم پرسجو اين ايستگاه محقر مترو چندي چوك پيدا شد و ما همبدون معطلي به سمت ايستگاه معبد آكشارداهام به خاطر نصفه موندن بازديد قبليمونحركت كرديم.
در طول مسير بازم نظم خاصي بر مترو حكمفرما بود و حتي در ايستگاه مركزي كهظاهرش يكم شلوغتر بود، با حضور متصدي مترو و نوار كشي مسافرا جلوي هر در صف تشكيلداده بودن و با رعايت نوبت سوار مي شدن.
در ايستگاه آكشارداهام ديگه كاملا با محيط و ورودي ها آشنا بوديم و به سرعت باتحويل كوله پشتي به سمت ورودي اصلي حركت كرديم. بازم با عبور گيت بازرسي به حياطاصلي وارد شديم.
اما در مورد معبد آکشارداهام:
سوامینارایاناسم فرقه جدیدی در دین هندوست. مبلغ این دین پسری به نام بوده بهنام Ghanshyam Pande که بعدها سوامینارایان نام می گیره. هندوها او روتجسم خدا روی زمین می دونن. طبق اونچه بعدا تو ویکیپدیا در موردشخوندیم
http://en.wikipedia.org/wiki/Swaminarayan
او درسال 1781 متولد میشه و تا سن 7 سالگی روی متون مقدساون زمان تسلط پیدا می کنه. و ظاهراً در سن 11 سالگی بعد از فوت پدر و مادرش منزلرو ترک می کنه و به جستجوی استادی برای تعلیم دادن خودش به سفری 7 ساله در سرزمینهندوستان میره و در تمام این مسیر به مراقبه و مکاشفه می پردازه.
اواصلاحات زیادی در خصوص مسائل زنان، فقرا و حیوانات انجام داد. برای مثال مراسمساتی که در آن زنان هندو پس از مرگ همسر همراه جنازه او خود را می سوزاندند راتقبیح کرد و گفت این کار فرقی با خودکشی نداره و نباید انجام شود چون جان را خدابه انسان میدهد و فقط اوست که می تواند آنرا باز ستاند. او گفت که کشتن نوزاداندختر از ترس نداشتن جهیزیه هم گناهی بزرگ است. او همچنین یکی از پیشگامان آموزش وپرورش دختران در هند بوده و معتقد بوده روح زن یا مرد در برابر خداوند یکسان است. سوامینارایانبا قربانی کردن حیوانات برای مراسم مذهبی هم مخالفت کرد.
از اومعجزات زیادی هم ادعا شده. پس از مرگش 1/8 میلیون نفر پیرو او بودند که این تعداددر حال حاضر بین 5 تا 20 میلیون نفر تخمین زده می شود! (چه تخمین دقیقی!)
لازم بهذکر است پیروان او گیاهخوار لاکتو هستند یعنی گوشت و تخم مرغ نمیخورند ولی لبنیاتمصرف می کنن.
اطلاعات از سایت: ۰۶مهر ۱۳۹۰ http://www.lastsecond.ir/news/Akshardham/
به هر حال سالها پس از مرگ سوامینارایان یعنی در سال 2005معبد آکشاردام (آکشاردهام) توسط پیروانسوامینارایان در حاشیه رود یامونا بنا میشه.
در این معبد بسیاری از سنت های مردم هند، فرهنگ آیین هندو،روحانیت و معماری هندی به نمایش درمیاد. این معبدتوسط ماهاراج پراموخ سووآمی بنا شد که در آن 3000 نفر داوطلب به همراهی 7000صنعتگر توانستند ساخت آن را طی 5 سال به اتمام برسانند. این معبددارای 234 ستون و 9 گنبد است. همچنین نمایشگاه هایی از زندگیسووآمینارایان و تاریخ هندوستان، یک فواره ی موزیکال و باغات بسیار وسیعی دارد.
فیلم معرفی این معبد رو می تونید از اینجا ببینیدالبته یه فیلم مفصلتر هم داره که حجمش بیشتره اون رو می تونید از اینجاببینید. نوای شیپورهای اول فیلم همون مراسم صبحگاهی شونهکه ما هر روز تو هتل میشنیدیم.
برای دیدن تصاویر بیشتر از این معبد زیبا می تونید به سایت خودمجموعه مراجعه کنید.
ساختمان اصلی مستقر در وسط معبد بر اساس علم جهت یابی ومعماری هندی ساخته شده که تماما از جنس سنگ است. در ساخت بنای اصلی از هیچگونهفلزی استفاده نشده و ساختمان بر اساس اصول معماری باستانی هند بنا شده است.
توی ساختمون معبد بهتون اجازه نمیدادن دوربین و موبایل با خودتون ببرین.برای همین ما هیچ عکسی از این معبد زیبا نتونستیم بگیریم. فقط یه جا می تونستین بادوربین خودشون عکس بگیرین و براتون همونجا چاپ می کردن.
اما عکسهای بسیار زیبایی از اینترنت تونستیم پیدا کنیم:

نمای درب ورودی معبد
ورودی معبد از زاویه ای دیگر

نمای فواره ها در شب

سر گاوهای طلایی که زیر بنا قرار گرفته بودند. دور تا دور معبد را آب فراگرفته است.
در دوم جولای 2001 اولین سنگ بنای این معبد نهاده شد. اعضای آن تیم 8 نفره نیزمهندسین خبره ای در معماری هندی و حکاکی های مذهبی بودند که نه تنها بر بنای سنگینظارت می کردند بلکه بر روی معماری بناهای هندی در بین قرن های 8 تا 12 میلادی نیزتحقیق می کردند.
7000هزار استادکار به همراه 3000 داوطلب بر روی بنای معبدآکشاردام کار کردند و بیش از 6000 تن سنگ رس از راجستان به این معبد فرستاده شد.در بین استادکاران، تعدادی کشاورز و 15 هزار زن محلی نیز دیده می شد که از قحطی رنجمی بردند و به واسطه ی انجام این کار توانستند درآمد مناسبی کسب کنند .اولینبرش های سنگ معبد توسط ماشین انجام شد اما حجاری و تزئینات بعدی همگی با دست صورتگرفت. هر شب حدود 100 کامیون مصالح به این معبد وارد می شد و 4 هزار کارگر وداوطلب بر روی بنای ساختمان کار می کردند.
این بنا شامل 148 فیل در سایز واقعی است و دور تا دور بنا با مجسمه گیاهان،فیلها، داستانهای خدایان و جانوران دیگر تزیین شده است.
مجسمه سوامینارایان که زیر گنبد اصلی واقع شده است پیام او صلح،هارمونی، تواضع، خدمت به دیگران و ارادت به خدا بوده است.

فواره های معبد که هر روز ساعت 6 بعد از ظهر داستان موزیکال سوامینارایان راروایت می کنند.
با این توصیف ما با عجله ای که داشتیم با ورود به محوطه اصلي با سرعت به سمتبخش موزه و نمايش حركت كرديم. بعد هم براي خريد بليط به گيشه مربوطه رفتيم و متصديمربوطه توضيح داد كه بليط اين 3 بخش كه شامل يك بخش نمايش سنتي، يك فيلم و موزهاست رو بايد در قالب يه پكيج و با پرداخت 170 روپيه برای هر نفر خريد و امکاناینکه جداگانه اونها رو بخرید وجود نداره. ما با نگاهی به ساعتمون و با توجه بهاینکه وقت زیادی نداشتیم و نمی تونستیم همه پکیج رو ببینیم و ضمن اینکه ديگهموجودي روپيه داخل جيبمون 310 روپيه بیشتر نبود كه حداقل 10 تاش رو براي ريكشاينزديك هتل لازم داشتيم يكم جا خورديم. اينجا بود كه متصدي پرسيد مشكل چيه و وقتيبراش توضيح داديم كه امشب پرواز برگشتمونه با بزرگواري تمام گفت همون 300 روپيه روبديد و در مقابلش 2 تا بليط كامل پكيج رو بهمون داد!
ما كه از اين همه بزرگواري اونم تو هندوستان به وجد اومده بوديم به سرعت بهسمت اولين سالن كه نمايش سنتي تاريخ شكل گيري داستان اين آقاي "سوامی نارایان(Swaminarayan) بود حركت كرديم اما متوجه شديم براي شروع برنامهبايد حدود 20 دقيقه صبر كنيم و خود برنامه هم 40 دقيقه است و اين درحالي بود كه كلوقت ما كمتر از 1/5 ساعت بود.
با توضيح موضوع به متصدي مربوطه ايشون گفت كه بهتره به سالن دوم بريد كه همينداستان رو به صورت فيلم پخش مي كنه و سانسش 5 دقيقه ديگه است. با حضور در سالن دوممتصدي اونجا بهمون دوتا هدفون داد كه به چند زبون بين المللي فيلم رو ترجمه ميكرد. از اون بابا پرسيديم فيلم چقدر طول مي كشه و نمايش موزه كي شروع ميشه اونمگفت كه فيلم حدود 50 دقيقه است اما سانس بعدي برنامه موزه حدود نيم ساعت ديگه استو گفت اگه بخوايد مي تونيد وسط فيلم زودتر بلند شین و به سالن مجاور بريد تا بهبرنامه موزه برسین و براي اين كار بهتره جلوي در بشينيد.
فیلم دوم هم یه تور بازدید از معبد هست هم قسمتی از فیلم زندگینامهسوامینارایانان را می تونید ببینید. این فیلم توسط یه کمپانی هندی و در شرکت آیمکستولید شده.
فیلم رو داخل یه سالن نمایش بزرگ با یه صفحه نمایش 20*26 متری با صدای دالبینمایش میدن که با توجه به كيفيت خاصش يجورايي آدم رو مبهوت مي كرد. داستان از همونبچگي سوامینارایان شروع شد و ...
حدود نيم ساعت بعد متصدي با معرفت خودش اومد و صدامون كرد و تا دم درراهنمايمون كرد. ما که مجذوب فیلم شده بودیم دل کندن برامون سخت بود ولی چاره ای نداشتیم و بلند شدیم.
حالا نوبت به موزه مخصوص معبد بود. جلوي در بازم مردم رو به دو گروه تفكيك مي كردن كه براي يك گروه توضيح به زبانهندي و گروه ديگر كه طبيعتاً خارجي ها بودن به زبون انگليسي پخش مي شد.
با ورود به محوطه غار مانند و سوار شدن به قايق هاي زيبا بر روي كانال هاي آبدر داخل تونل و در حاليكه دوطرفمون با مجسمه و روباتهای فوق العاده و نورپردازيزيبا تاريخ چند هزارساله هند به تصوير كشيده بود حركت كرديم.

البته تو اين بين تو اين تعريف تاريخ هندوستان، اين هندي هاي نه چندان صادقيكم هم غلو مي كردن و تقريبا تمام اختراعات مهم دنيا رو به دانشمنداي قديمي هندنسبت مي دادن.

از ماجراي گاليله و گردش زمين بگيريد تا نيوتن و جاذبه زمين و حتيساخت زيردريايي و حتي عمل هاي پيشرفته پزشكي و ... كه انگار دانشمندهای قديمي هنديهمه كارها رو انجام داده بودن! خودمونیم ما ایرانیها هم تقریبا همین اعتقاد روداریم!

بيست دقيقه بعد ديگه اين نمايش زيبا هم به پايان رسيده بود و از اونجا كه ديگهما وقتي نداشتيم حالا ديگه بدون توجه به محيط اطراف به سمت ايستگاه مترو با سرعتدر حركت بوديم.
در ايستگاه مترو كوشامبي به سرعت تا سر خيابون هتل پياده اومديم. حالا تازهمشكل اين بود كه چجوري ريكشايي پيدا كنيم كه با 10 روپيه ما رو به هتل برسونه!راستش مطمئن بوديم كه حتما تو اون فضاي رقابتي يكي پيدا ميشه كه جوابش مثبت باشهكه همينطور هم شد اما واقعا خودمون دلمون نمي اومد با اون زحمتي كه بيچاره ها ميكشيدن اينقدر كم پول بديم. آخر كار كل جيبامونو زيرو رو كرديم و يه سكه 5 روپيه ايرو به عنوان انعام بهش داديم كه بيچاره کلی تشكر هم كرد.

در لابي هتل بقيه همسفرامون جمع بودن و همونطور كه انتظار مي رفت بازم همشوناز اين همه جايي كه ما تو يك روز ديده بوديم شاخ درآورده بودن! سر ساعت 5.30 يهپسر شيك پوش هندي از طرف آژانس اومد و گفت كه قراره ما رو به فرودگاه برسونه. تواين فاصله خيلي اصرار داشت تا به عنوان نظر سنجي يه چيزي براش بنويسيم و چون هيچداوطلبي نبود ما هم يه صفحه انگليسي كامل از مشكلات تور براش نوشتيم كه يارو همكلي تشكر كرد.
اين بار با اتوبوسي بزرگ و مجهز در مسير راه به سمت فرودگاه حركت كرديم اماچشمتون روز بد نبينه تازه فهميديم اين ترافيك مزخرف دهلي چه چيز وحشتناكيه چونحدود 2 ساعت طول كشيد تا به فرودگاه رسيديم.
در فرودگاه مجهز دهلي چندين كانتر كار صدور كارت پرواز مسافرها رو صادر ميكرد. البته بازم بايد يه فرم مخصوص گمرك رو پر مي كرديم و جالب اونكه گوشه سالنسكوی مناسبي هم براي پر كردن فرم طراحي كرده بودن تا مسافرها خيلي به زحمت نيافتن .

براي ورود به سالن ترانزيت گيت، بازرسي بسيار سفت و سخت و با دقت مسافرها روبازرسي مي كرد كه اين صف مسافرها رو به خصوص تو بخش خانومها طولاني تر مي كرد.
فرودگاه دهلي انصافا فرودگاه بزرگ و مجهزيه كه علاوه بر فري شاپ بزرگ و البتهگرونش براي اقليت مسلمون هم نمازخونه تميزي رو پيش بيني كرده.

تو فرودگاه امكان استفاده از اينترنت مجاني هم بود البته فقط براي كسايیكه سيمكارت داشتن و اينطوري پسورد براشون اس ام اس مي شد.
سرانجام در آخرين ساعات شب و با تاخير 20 دقيقه اي پرواز ما هم به سمت وطنانجام شد با این امید که بازم فرصت تجربه اي منحصر به فرد از سفرهاي خاطره انگيزبه گوشه و كنار دنيا رو داشته باشيم.
انشالله در آینده نزدیک با شروع سفرنامه چین و سپس شرح اقامت یکماهمون دراروپا که همین چند روز قبل ازش برگشتیم در خدمت خواهیم بود!