با اولين تلؤلو خورشيد از پنجره مرتفع اتاقمون از خواب برخواستيم و پس از پذيرايياز خودمون با صبحونه پر و پيمون هتل، حالا دیگه نوبت گشت و گذار در جيپور، مركز ايالتراجستان بود. احسن رضا از ديروز كلي تاكيد كرده بود كه چون صف فيلها شلوغ ميشه حتماصبح يكم زودتر بريم .
با حركت اتوبوس گردشگري دقايقي بعد به محدوده توريستي شهر كه ملقب به شهر صورتيهوارد شديم. اين بخش از شهر كه قدمت بيشتري داره با بناهاي آجري و صورتي رنگش جلوه ويژهاي داره ظاهراً مهاراجه ای که این شهرو ساخته علاقه خاصی به این رنگ داشته، هرچند بهنظر ما که بیشتر آجری بود تا صورتی ولی جالب بود که همه در و دیوار شهر یک دست به همینرنگ بود!
اولين توقف در خيابون نه چندان عريض جلوي بناي معروف هوامحل بود. هوا محل یه عمارتخاص 5 طبقه است که 953 تا پنجره کوچیک در اون تعبیه شده به نحوی که در هوای گرم تابستانهایهندوستان تهویه مطبوع این ساختمان بوده. روایت دیگه هم میگه که این پنجره ها در واقعبرای این بودن که زنان حرم بتونن بدون دیده شدن زندگی روزمره مردم رو تماشا کنند!

هوامحل- جیپور
در اينجا يه مرد ميانسالي با سر و شکل مهاراجه ها به عنوان ليدر به اتوبوس ما اضافهشد و احسن رضا گفت كه طي قوانين جيپور تورهاي گروهي اين شهر حتما بايد با همراهي يهليدر محلي انجام بشه. هرچند تا آخر تور یارو لام تا کام حرف نزد و فقط دکوری بود!
با خروج از شهر به سمت قلعه قديمي آمبر در نزديكي جيپور حركت كرديم. تاريخ ساختاين قلعه كه بالاي تپه بنا شده به بيش از400 سال پيش برمي گرده، هرچند تكميل اون در طول زمان حدود 130 سال طول كشيد!

قلعه آمبر
با نزديك شدن به ورودي قلعه از همون پايين عظمتش به چشم مي ياد اما از اون بيشترصف فيلها براي سوار كردن توريست ها و در طرف مقابلش صف چندكيلومتري توريست هاي منتظر،بيشتر آدمو سورپرايز مي كنه.

صف فیل
با اينكه قيمت فيل سواري براي مسير 3 كيلومتري تا بالای تپه 900 روپيه (هرنفر450 روپه) چندان ارزون نيست اما ما و چند تا دیگه از همسفرها دلمون نمیومد از فیل سواریبگذریم! اما با تبليغات منفي احسن رضا كه بايد 2 ساعت تو صف وايسيد و ظهر نوبتتون میشهو نگاههاي چپ چپ بقيه مسافرها ناچارا ما هم قيد فيل سواري رو زديم!!!

فیلها در حال بالا رفتن از تپه
ترمينال فيلها هم منظره جالبی داشت. جايي كه فيل ها رديفي منتظر وايسادن و يكي يكي منظم جلو مي رن. هرچندبوی تاپاله های غول آسای اونها به قدری وحشتناک بود که زیاد نشد اونجا دووم بیاریمو بعد از چند تا عکس یادگاری با فیلها فرار و بر قرار ترجیح دادیم.

سوار شدن روی فیلها
برای بالا رفتن از تپه راه دوم استفاده از ماشين جيپ بود. که براي اين مسير 3 كيلومتريهزينه توسط خود تور پرداخت مي شد.
جيب ها كه هركدومشون 2 نفر جلو و 4 تا6 نفر عقب مي نشوندن به دنبال هم در جاده شيب دار و پر پيچ و خم كنار قلعه بالا ميرفتن. در كنار جاده هم باز بساط فروشگاههاي مختلف پهن بود.

جیپها دارن از تپه بالا میرن
با رسيدن به بالاي قلعه با چشم انداز زيبايي از كوههاي اطراف و بناهاي ساخته شدهتوسط دست بشر مواجه مي شيد.

اين بار هم با ورود به محوطه اصلي قلعه كه البته تا اونجامجاني بود احسن رضا به ما اشاره كرد كه شما دو تا واسه خودتون بليط بخريد و ما كه قبلااز امكان تخفيف دانشجويي بليط قلعه آگاه شده بوديم از اين موضوع استقبال كرديم!
جلوي گيشه با ديدن شرايط خريد بيشتر سورپرايز شديم چون اونجا امكان خريد بليط300 روپیه اي بود كه با اعتبار 48 ساعت تقريبا اكثر جاهاي توريستي شهر رو مي شد بااون گشت و جالبتر اونكه همين بليط با كارت دانشجويي بین المللی فقط 150 روپيه(هرروپیه حدود 75 تومان) قيمت داشت!

با بالارفتن از پله ها به بخش اصلي قلعه وارد شديم. باز هم معماري شبيه ساير قلعههاي هندي كه تو اين چند روز ديده بوديم. البتهدر بخش هايي آيينه كاريهای زيبايي ميشد ديد كه از قرار اين آيينه ها نقش قابل توجهيدر نورپردازي براي شب ها داشته.

داخل قلعه آمبر

در وسط حياط كوچك هم حوضي قرار داشت كه كانال هاي اون به اتاق ها راه داشت و برايروزهاي گرم مي تونست هوای مطبوع و خنكي رو براي ساكنين اون بخش قلعه به ارمغان بياره.

مانند بيشتر حكام مسلمان، زنان حرمسرا به سادگي نمي تونستند محوطه حرمسرا رو ترك كنند. به همين خاطر در بالاي ديوار مشرف بهمحوطه اصلي ديواري مشبك ساخته بودن تا از درون روزنه ها امكان ديدن مراسم براي زنانپادشاه و اهل حرامسرا هم فراهم بشه.
در بالا هم ايوان اصلي محل اقامت پادشاه قرار داشت كه مي تونست با چشم انداز عاليقلعه و اطراف اون رو برانداز كنه.

در ايوان مشرف بر تپه هاي اطراف قلعه، منظره زيبايي از محوطه پايين به همراه جادهعبور گله فيل ها در سینه کش تپه رو میشد دید که البته افسوس از اينكه نشد از اين مسيروارد قلعه بشيم!

تو این حین دیدن زبون زیبای فارسی که زبان رسمی اون دوره هند بود هم خالی از لطف نیست!

با ادامه مسير در دالان هاي پر پيچ و خم قلعه، مواجه با مرتاض هاي مارگير هنديو دركنارش دست فروش هاي سمجي كه تا چيزي قالبتون نكنند دست از سرتون بر نمي دارن شدیم.

مارگیر هندی
در همين حین به يكباره با صحنه اي متفاوتمواجه شديم. یک خانم جوان هندي که به يكباره رو زمين شيرجه مي رفت و سينه خيز خودشوبه سمت جلو هل میداد و داشت به سمت بخشي از قلعه حركت می كرد. از احسن رضا پرسیدیماین داره چیکار میکنه چرا اینجوریه؟ گفت هیچی مشکل راه رفتن داره! کلا این رضا همیشهسعی می کرد از زیر جواب دادن در بره و چیزی رو توضیح نده! چون بعدا کسایی که زیاد فیلمهندی دیده بودن گفتن این یه مدل نذره که باید طرف خودشو افتان و خیزان به درگاه محلنذر برسونه! خلاصه الله اعلم!

بعد از اتمام بازديد قلعه بارديگه با جيپ هاي نه چندان راحت تا پايين قلعه اومديمو در محوطه نسبتا شلوغ و پرترافيك، راهي مسير بازگشت شديم.
در نزديكي قلعه رضا ما رو به فروشگاه بزرگی برد که مخصوص ساري و جواهرات نه چندانارزون بود. این فروشگاهها دولتی بودن و برخلاف بقيه جاها قيمت ها فيكس بود و امكانچونه زدن وجود نداشت.

یه فروشگاه دولتی
ما كه خريد خاصي نداشتيم به محوطه حياط رفتيم و در همين حين يه زوج هندی كه تازهنامزد كرده بودن با خانوادشون براي خريد به اونجا اومدن و يه جعبه شيرني محلي كه يجوراييشبيه حلوای هویج بود رو به حاضرين در حياط و از جمله ما تعارف كردن.
درست روبروي اين فروشگاه درياچه بزرگي قرار داشت كه در وسطش بناي زيباي جال محلخودنمايي مي كنه.

جال محل
اين بناي زيبا كه در دل دریاچه واقع شده ظاهرا 5طبقه است كه سه طبقه اش زير آبقرار داره و به جا مونده از قرن 18 ميلاديه.
در اطراف درياچه هم محوطه پارک گونه اي هست كه با وجود چند تا دستفروش صنايع دستيهند براي توريست ها چندان كسل كننده نيست. کمی اونجا گشت زدیم تا بقیه همسفرها هم اومدنو دوباره سوار اتوبوسمون شده و مسیر رو ادامه دادیم.
دوباره به منطقه قديمي شهر صورتي برگشتيم و در محوطه مركزي اون تقريبا بخش اعظمديدني هاي شهر نظير جنتر منتر، هوامحل، سيتي هال و آلبرت هال قرار گرفته.
اولين بخش از برنامه بازديد به رصدخانه "جنتر منتر" اختصاص داشت كه اينمركز علمي حدود 300 سال قدمت داره و با اسباب و تجهيزاتي كه ازسنگهای محلی و مرمر ساختهشده و در طول اين مدت تكميل هم شده نقش قابل ملاحظه اي در پيشرفت علم نجوم در هندوستانداشته جنتر به معنی ابزار و منتر به معنی محاسبه یا فرمول هست درواقع جنتر منتر بهمعنی ابزار محاسبه هست. حالا اینکه وقتی ما میگیم منو منتر خودت کردی چه ربطی به اینقضیه داره دیگه خودتون پیدا کنید پرتقال فروش را!؟

جنتر منتر
احسن رضا تلاش كرد تا با توضيحاتش شيوه سنجش زمان رو با اون ادوات يكم عجيب و غريبشرح بده. او مي گفت چهارده ابزار هندسی برای اندازه گیری زمان، پیش بینی کسوف و خسوفو ... در این محل وجود داره و بعضی از اونها به قدری دقیق هستن که زمان محلی رو بادو ثانیه خطا نشون میدن.
از داخل محوطه نسبتا بزرگ جنتر منتر دورنماي زيبايي از قصر هوا محل به چشم مي اومدو شاهد بوديم كه توريست ها رو پشت بام هوا محل دارن هوا می خورن! بعداً وقتي از احسنرضا پرسيديم گفت كه تو تور برنامه براي بازديد از هوا محل نداريم و فقط همون دو ياسه دقيقه اي جلو خيابونش نگه داشتن كافيه!

دورنمای جنتر منتر و هوا محل از بالای عمارت هوا محل
بعد از اون نوبت سیتی پالیس بود كه درواقع عمارتي به رنگ صورتی بود كه بيشتر جنبه موزه داشت. جلوي در وقتي بليط پكيجمونوارائه كرديم طرف گفت كه اين بليط شامل اونجا نميشه و بايد دوباره بليط بخريم. ما همبه اين بهانه قيد ديدن اين موزه رو زديم و مشتاقانه زمان رو براي ديدن هوا محل كه حالابليطش رو مجانی داشتيم اختصاص دادیم. البته هماهنگي لازم با احسن رضا رو کردیم و اونمگفت حداقل نيم ساعت وقت داريد.
با اينكه ارتفاع هوامحل به قدري بلند بود كه از همونجا هم ديده مي شد اما پيداكردن راه وروديه اونجا يكم گيجمون كرده بود. نهايتا با ورود به كوچه و پس كوچه ها اولشبه خيابون اصلي رفتيم اما راه ورود از جلوی ساختمون نبود. تو اين حين يكي از فروشندهها كه درموندگي ما رو متوجه شده بود به ورودي كوچيكي اشاره كرد كه داخل بازار میرفتو ما رو به پشت ساختمون مي رسوند البته از دل ساختمونهاي قديمي و يكم ترسناك به جهتترس از خفت گيري با ترس و لرز داخل رفتیم در حالی که به راستگویی فروشنده اعتماد نداشتیماما بنده خدا درست آدرس داده بود و به درب ورود هوا محل رسیدیم!

هوا محل
هوامحل بيش از 210 سال قدمت داره و با معماري خاص و طراحي منحصر به فردش در 5 طبقهو با ترکیب رنگهاي صورتي و آجری بنا شده و تقریباً بلندترين بناي اون منطقه هست.
سيستم راه پله هاي بنا هم بسيار جالب بود چون اصلا پله اي در كار نبود و با يكسطح شيبدار ملايم به راحتي و بدون خستگي مي شد طبقات رو بالا رفت.

هر طبقه هم براي خودش كلي اتاق و پنجره داشت.

بالاترين بخش بنا چشم انداز فوق العاده زيبايي از كل محوطه اطراف و حتي شهر روبه همراه داشت. تو اين حين با دو تا خانوم مسن انگلیسی هم به بهانه عكس گرفتن همكلامشديم و چون اونروز ولنتاین بود کمی در مورد صحبت کردیم و براشون جالب بود که تو ایرانهم ولنتاین میگیرن بعد در مورد قلعه آمبر پرسیدن که راهنماییشون كرديم كه اگه فرداقلعه آمبر مي رن حتما صبح زود برن كه بتونن فيل سوار شن!

با توجه به محدوديت وقت سريع به محل پارك اتوبوس برگشتيم و درست همزمان كار بازديد همسفرامون هم تموم شده بودو اين شد كه سوار بر اتوبوس شديم.
يه خيابون پايينتر از جلوي موزه آلبرت هال گذشتيم و با اينكه بليط اونجا رو همداشتيم اما احس رضا گفت كه دیگه بازديد ها تموم شده و ما رو به سمت مك دونالد هدايتكرد. اين موزه آلبرت هال در واقع موزه دولتي شهر به حساب مي ياد و بيشتر شامل يكسريادوات جنگي، آلات موسيقي و ظرف و ظروف قديميه. البته يه مجسمه موميايي هم داره. درهر حال قسمت نبود ما اونجا رو ببينيم.
احسن رضا در طول مسير از وجود يك برنامه شوي بسیار زیبای فرهنگي خبر داد كه البتهخارج شهر قرار داره اما چون خودش دنبالمون نمیومد و با توجه به ورودي و هزينه كرايهاش خيلي نمي صرفيد اونجا بريم.
بعد از صرف غذا در مك دونالد ديگه كارخاصي باقي نمونده بود و بازم ما رو به هتلرسوند.
جلوي هتل متوجه ساز و آواز جمعي شديم كه داشتن ساز مي زدن و مي رقصيدن. موضوع بهنظرمون جالب اومد و دقايقي هم به تماشاي اون پرداختيم ظاهرا قسمتی از یه مراسم عروسیبود.

عصر پس از كمي استراحت ديگه خستگيمون در رفته بود اما باتوجه به اينكه هتلمون تقريبااز مركز شهر فاصله داشت بازم بهترين انتخاب رو ديدن فروشگاه هايپر ماركت و كمي خريدديديم.
در سر خيابون اصلي نزديك هتل ايستگاه اتوبوسي بود كه چندين خط مختلف به ساير نقاطشهر داشت اما با ديدن وضعيت سوار شدن مسافراشون كلا سوار شدن به هرچي اتوبوس رو بيخيال شديم!

یه اتوبوس هندی
جنس ها تو فروشگاه خيلي گرون بودن و حداقل 30 تا 40 درصد بالاتر از قيمت هاي تهراندر مي اومد. یه جا تو فروشگاه بهمون يه نوع سوپ خاص رو دادن تا امتحان كنيم كه حسابيتند بود جالبترین جا تو این پاساژ فروشگاه ساری بود. فکر کنید یه فروشگاه بزرگ که طاقههای ساری رو رنگ و وارنگ خیلی با نظم و ترتیب روی هم چیده بودن و برای مشتریها صندلیگذاشته بودن که بتونن راحت بشینن و ساعتها از بین اون همه رنگ و طرح و پارچه انتخابکنن. تنوع رنگها و طرحها و خصوصا قیمتها دیوانه کننده بود این بود که یکیمون مجبور شدکشون کشون دیگری رو مات و مبهوت اونهمه پارچه های زیبا شده بود از اونجا دور کنهحالا شما حدس بزنید کی کدومه؟ !

ساری فروشی
با كمي خريد به هتل برگشتيم و اين بار بيشتر به سراغ اينترنت رفتيم تا تلافی اينچند روزه رو دربیاریم!
ادامه دارد ...