بستن ساك براي ترك هتل و صرف صبحانه اي مفصل و انتظار در لابي براي رفتن به سمتجيپور اولين بخش از فعاليت امروزمون رو تشكيل مي داد. تو اين بين فرصتي دست داد تابا بنيانگذار هتلمون در آگرا كه خانومي بود كه با تلاش خودش اين هتل رو بنا نهاده بودو مصاحبه هايي كه تو روزنامه با او داشتن آشنا بشيم.

با اومدن ماشين توريستي، بازم همون داستان تكراري جابجايي مسافرها و تلاششون برايداشتن صندلي هاي دونفره البته به صورت محترمانه و خيلي جالب ادامه داشت. هرچند اينبار به جهت آفتاب تندي كه در جهت مخالفمون بود عملا از اينكه تو صندلي هاي تك نفرهسمت چپ مي نشستيم قلبا خوشحال بوديم.
حدود 40 كيلومتري شهر آگرا قلعه زيبايفاتح خان سيکري قرار داره كه خوشبختانه سفر با تور اين امكان رو هم فراهم مي كرد كهتو مسير جيپور توقفي هم اونجا داشته باشيم.

احسن رضا در حال خرید بلیط
با ترك اتوبوس در پايين قلعه مي بايست ابتدا از بازارچه اي كوچك عبور مي كرديمو تو اين حين بازهم تلاش فروشنده ها براي جذب مشتری! سپس دوباره سوار اتوبوس مخصوصاونجا شديم و در دله تپه كشون كشون بالا رفتيم!

با ديدن چشم اندازقلعه همه چيز از عظمت اين بناي تاريخي و تاريخ پرفراز و نشيب اون حكايت داشت. تو اينبين احسن رضا شروع كرد به شرح تاريخ اين بنا و گفت كه ساخت این بنا به زمان اکبر شاه كه از نوادگان بابرخانمغول بود بر مي گرده. و اين اکبر شاه كه همونپدر بزرگ شاه جهان خودمونه ظاهرا براي ايجاد وحدت بين فرقه هاي مختلف هندوستان سه تازن مختلف مسیحی، مسلمان و هندو داشته که البته از هیچ کدومشون هم پسر دار نمیشد تابالاخره پس از اومدن به اين تپه و دعاهايي كه راهب مستقر در اين تپه براش مي كنه اززن هندوش پسردار ميشه و ... . بعد هم تصميم مي گيره همينجا قصر بزرگ خودش رو بنا كنهو براي مدتي اونجا پايتخت كشور به شمار مي ره.


معماري اين بناي زيبا بازم شباهت بسياري به ساير بناهاي مقارن هندي داشت و رنگقرمز و آجري تقريبا در همه جا رعايت شده بود.


نكته جالب تفاوت و تمايز مشخص خوابگاهزنان شاه بود كه بطور مشخص اقامتگاه زن هندو كه وليعهد رو به دنيا آورده بود بسيارمتمايز از زنان ديگر شاه به چشم مي يومد. البته احسن رضا میگفت ولی اتاق زن مسلمونبه پادشاه نزدیکتر بود!
نقاشی دیواری در خوابگاه همسر هندوی اکبر شاه

از ديگر بخش های زيباي قلعه ميشه به بناي چندطبقه پنج محل اشاره كرد كه به نوعيگل سرسبد بناهاي اين قلعه به حساب مي ياد و با جايگاه مرتعش چشم انداز زيبايي رو برايشاه و همراهانش از بالاي قلعه فراهم مي كرد كه به نوعي به همه جاي قصر اشراف داشت وشاه از اون بالا گاهی با مهره های زنده شطرنج بازی رو هدایت می کرده!

پنج محل


خانه های شطرنج روبروی پنج محل
بعد از ساعتي چرخيدندر گوشه و كنار قلعه و با خروج از اونجا بازم احسن رضا با شيوه اي زيركانه خواست ماروبپيچونه و از ديدن مسجد بزرگ كنار قلعه كهمسجد بلند نام داره محروم كنه! او گفت كه اين مسجد چيزي نداره و حتي مجبوريد كفشاتونودربياريد و ...! اما خوشبختانه بازم همسفرهاي باحال تور ما زير بار نرفتن و عمدشونبراي ديدن اين مسجد زيبا عزم رو جزم كردن.

ورودی مسجد

جلوی مسجد بازم بساط دستفروش ها گرم بود.

خوشبختانه مسجد وروديه نداشت و رايگان بود البته داخل مسجد مي بايست كفشامونو درمي آورديم و کفشدارای داوطلب به این بهونه کاسبی راه انداخته بودن. سپس وارد حياط بزرگو زيباي آن مي شديم كه دورتادور به سبك ميدونهاي بزرگ مساجد ايراني با مساجد و گنبدو مناره هاي زيبا زينت داده شده بود.

ساختمان مسجد

دروازه مسجد

اون وسط هم كلي ازمسلمونها كه ظاهرا زائرين از ساير جاها بودن تو وسط سكويي در حياط بساط پهن كرده بودنو يجورايي فضاي معنوي بيشتري به اين بناي زيبا داده بودن، قسمتی از مسجد هم یه قبرستونبسیار قدیمی بود که سرپوشیده بود و زیرزمینهایی داشت که یه پسر هندی که ادعا می کردراهنماست میگفت که راهروهای طولانی ای داره و به قلعه راه داره. تو اين حين يه پسرسمج هم كليد كرده بود كه ازش خريد كنيم و حتي تلاشش رو تا آخرين لحظات خروج ما از مسجدادامه داد!



با جمع شدن همسفرامون دوباره سوار بر اتوبوس اين بار بطور جدي به سمت جيپور راهافتاديم. البته در مسير راه بازهم ظهر در اقامتگاه بين راهي كه امكان صرف نهار رو همفراهم مي كرد توقف كوتاهي داشتيم اما تقريبا هيچكدوم از همسفرها پايه غذا خوردن نبودنو با گشتي كوتاه در فروشگاه لوكسش بار ديگه در مسير جيپور قرار گرفتيم.
حدود ساعت 4 و 4.5 عصر بود كه بالاخرهاين حركت لاك پشت وار اتوبوس هاي توريستي در اتوبونهاي سه بانده خالي از ماشين هندما رو به جيپور رسوند.

از همون ابتدا نمايكلي شهر به مراتب لوكس تر از آگرا و حتي دهلي بود بطوريكه خيابون هاي نسبتا تميزتر(البته با استاندارد هند) و خونه هاي ويلايي و ميدونهاي زيباي شهر كه با مجسمه هاييخوش رنگ تزئين شده بود همه و همه حكايت از تفاوت ماهوي اين شهر با ساير شهرهاي هندداشت.


ساعتي بعد به محل اقامتمون در بخشهاي نه چندان مركزي شهر رسيديم و از ظاهر هتلپارادايز مشخصا كيفيت نسبتا مناسب و استاندارد 4 ستاره ايش پيدا بود. اتاق ها هم تميزو چشم انداز آن از بالاي طبقه دهم بسيار تماشايي بود. تو اين ميون دسترسي به اينترنتمجاني در لابي هتل شايد بزرگترين موهبتي بود كه اقامت تو اين هتل برامون فراهم كردهبود.

ساعتي بعد ما كه نمي خواستيم وقتمون رو الكي از دست بديم و از اونجا كه مي دونستيم فاصله هتلمون تا مركز شهرچندان كم نيست ترجيح داديم تا در قدم اول به خيابون بزرگ منتهي به خيابون هتل در يككيلومتري اونجا بريم كه مال بزرگي رو هم درخودش جا داده بود و اينجوري فرصت خوبي برايخريد و شايدم يكم گشت و گذار فراهم مي كرد.
با ترك هتل ترجيح داديم تا بازم پياده اين مسير رو گز كنيم. در طول مسیر از کنار یه ساختمان زیبا گذشتیم.

تو اين حين بازم گوشهو كنار ديوارهاي اطراف خيابون بي نصيب از قضاي حاجت هندیهاي حتی به ظاهر آنكادره ورسمي نبود. هرچند اين روش غيرمتمدنانه و نكوهيده حداقل اين حسن رو براي خودشون به همراهداره كه احتمالا بيماري هاي كليوي تو هند بايد آمار كمتري نسبت به جاهاي ديگه داشتهباشه!
در فروشگاه هايپرسيتي طبقات مختلف رو به اميد يافتن چيزي بدردبخور گشتيم اما بازمنتيجه اي حاصل نشد. دكه هاي داخل پاساژ هم يكسري خوراكي هاي هندي عرضه مي كردن كه البتهما جرات نكرديم تستشون كنيم.

در طبقه فوقاني رستورانبزرگي كه عمدتا فست فود سرو مي كرد قرار داشت كه ما رو تحريك كرد شام رو اونجا به صرفپيتزا بگذرونيم. اين شد كه با كلي وسواس منو ها و مدل هاي نمونشونو وارسي كرديم اماآخر كار پسرجوون متصدي گفت كه بابا چي مي خوايد و ما هم گفتيم تو رو جون مادرت فلفلزياد نزن و اونم نامردي نكرد و كلا اصلا به پيتزامون فلفل نزد!

طريقه پرداخت پول هم جالب بود اول كار بايد مي رفتيد يه كارت مي گرفتيد و توش پولشارژ مي كرديد در ادامه از هر غرفه اي خريد مي كرديد بايد كارت مي كشيديد كه فرضا ما حدود 225 روپيه براي پيتزا و نوشابه داديم و آخركار با بازگردوندن كارت كل وديعه رو بهتون بر مي گردوندن.
غروب كه ديگه هوا تاريك شده بود بازم سماجت راننده هاي ريكشا باعث شد كه با پرداخترقم نه چندان زياد 10 روپيه با يك ريكشا به هتل برگرديم.
ادامه دارد ...
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: دوشنبه
20 آبان
1392 ساعت: 0:36