صبح روز بعد خوشبختانه اين بار ديگه از ساز و آواز بيرون هتل خبري نبود و ما راحتهمون حوالي 7 از خواب پاشديم. حالا نوبت يه صبحونه عالي بود كه خوشبختانه منوي مفصلهتل مي تونست حسابي انتظارات ما رو برآورده كنه. حالا این شد که شکم خالی ما و تستغذاهاي تند هندي با هم مچ شدن!

تو صبحونه هم چند مدل غذای رنگ و وارنگ داشتن و مهمتر اونکه هیچ کدوم گوشت نداشت!واقعا جالبه که بدون گوشت می تونن اینقدر تنوع به غذاها بدن!

از نگاه ما غذاها یجورایی شبیه سمبوسه و کتلت و برنج های رنگی قاطی و سوپ و نونهای مختلف بودند که با توجه به طعم ادویه و تندی بیش از حد بعضیهاشون نسبتا خوشخوراک و حتی خوشمزه بودن!!!

فرضا یه چیزی شبیه سمبوسه های کوچولو داشتن که خیلی خوشمزه و خیلی هم تند بود.دوست داشتی بخوریش و بعد بسوزی! جالبه که این سوزش از انتهای زبان شروع و چند لحظهبعد به معده می رسید! حتی لبهات هم تا دقایقی می سوخت! با اینحال این سوزش اینقدر مطبوعبود که هی دوست داشتی بخوری و بسوزی!
یه نونی بود شبیه پنکک که ظاهراً با آرد برنج و دال آشپزه همونجا جلو روت درستمی کرد و وسطش سبزیجات تند و خوشمزه ای می ریخت و لوله می کرد میذاشت تو بشقابت! اینمخوشمزه بود. بعدا فهمیدیم اسمش دوساست (Dosa) این دوسا انواع واقسام داره که اونی که ما خوردیم احتمالا باید Pepper Masala Dosa باشه.

عکس از اینترنت
یه شیرینی خوشمزه هم داشتن به نام راسگولا (Rasgulla) که خیلی خوشمزهبود. مزه این شیرینی هایی که شبیه توته رو میداد که تو شربت بخوابونن. البته طبق گفتهویکی جون (Wikipedia) ترکیبی از یه نوع پنیره که از شیر گاومیش درست شده و آرد سمولیناو شکر!

یه نوع نون برنجی داشتن به نام ایدلی (Idli) که بخارپزمیشد و هیچ مزه ای هم نمیداد! البته ظاهراً باید با چاتنی خورده میشد و ما چون خالیخوردیم خوشمون نیومد در عوض چاشنی شو با برنج خوردیم خوشمزه شد!

نکته جالب دیگه تغییر کاربری برخی لوازم بود. خیلی جالبه که رو میز صبحونه نمکدونش یه سوراخ داشت و فلفل پاشش 3 تا سوراخ!

Kaju katli هم یه دسر هندیه که ما تو یه عروسی تونستیم امتحانش کنیم. درواقعیه دسر گرون قیمت هست چون یه روکش از نقره روش داره! هرچند مدلهاییش که ارزونتر هستممکنه روکشش آلومینیومی هم باشه بنابراین بهتره تا مطمئن نشدین نخورین! این دسر ازبادوم زمینی و شکر و روغن حیوانی و هل تهیه میشه و به صورت لوزی بریده میشه. تقریباشبیه لوز بادوم خودمون هست. البته لوز بادوم قطعا خوشمزه تره!

عکس از اینترنت
Masala chai همون شیر چایی معروف هندیهاست. شیر رو می جوشونن و تیبگ توش می زنن با همون انواع ادویه هایی که دارن. ادویه هاش هم معمولاً هل سبز، زنجبیل،میخک، فلفل سیاه، رازیانه و ادویه های ناشناخته دیگس!
چند مدل نون که بیشترشون در روغن سرخ می شد هم داشتند. جالبه که به نونی شبیه نونتافتون نان میگن. البته Chapati/Roti ،Bhatura و Paratha و ... همیه مدل هایی از نون هستند

Palak paneer یه نوع غذا هست که با اسفناج، پنیر و سس کاری درست میشه و معمولابا نون، روتی یا کته خورده میشه.

عکس از اینترنت
Kadhi یک نوع غذای هندی هست که شبیه سوپه و با ماست ترش و آرد نخودچیدرست میشه و خیلی خوشمزه بود.

Kadhi - عکس از اینترنت

Sambhar
یه نوع پلو داشتن برنج پرک شده بود که توش انواع ادویه رو استفاده کرده بودن وکمی هم تند بود. البته خیلی طعم دار و مثل پلوهای مخلوط ما نسبتا خوشمزه بودن.

هندی ها یه نوع جوجه کباب دارن که توی ماست و انواع ادویه خصوصاً فلفل قرمز و چیلیو زردچوبه و ماسالا و خیلی چیزهای دیگه مزه دار می کنن و رنگش قرمز میشه بعد می کشنبه سیخ و تو تنور میپزن که متاسفانه ما نتونستیم تستش کنیم و یه جا هم که رستورانیبود که داشت مال وگانها بود و با پنیر درست کرده بودن یعنی پنیر رو طوری مزه دار کردهبودن که دقیقا مزه جوجه کباب میداد! فکر کنید؟!

کنار هر غذایی یه سس بود به نام چاتنی (Chutney) که همون چاشنیخودمونه که خیلی با احتیاط باید استفاده می کردی چون اکثرا می تونست به عنوان آتش زنهمورد استفاده قرار بگیره! یعنی اکثرشون یه سس تند بود که یا با انواع سبزیجات و یابا نارگیل و میوه های مشابه تهیه شده بود. بعضیشون هم مثل ترشیهای خودمون بودن. فقطگاهی مشکل این بود که نمی دونستی چیو با چی بخوری! البته معمولا چاشنی ها کنار ظرفهمون غذا بودن ولی وقتی یه کم جابجا میشدن تشخیص سخت میشد!
یه دوستی تعریف می کرد که دوستای خارجی شو دعوت کرده بوده و آش رشته و قرمه سبزیو ... براشون درست کرده بعد تا میره بقیه غذاها رو بیاره میاد می بینه این خارجی هایبخت برگشته آش رشته رو ریختن رو پلو و یه قاشق قرمه سبزی هم روش و دارن میخورن!!! خلاصه حکایت ماموقتی نپرسیده خودمون میخوایم غذاهای ناآشنا رو کشف کنیم احتمالا همینه!
از اینا که بگذریم ساعت 9.30 صبح بازم احسن رضا مثل اجل معلق تو لابي هتل ظاهرشد و در نتيجه با توجه به وقت شناسي مسافراي تورمون خيلي زود به سمت جاده آگرا در حركتبوديم. تو همون اول كار يكي از همسفرا كه مرديد ميانسال و مطلعي بود به احسن رضا گفتكه اخبار محلي ديشب خبر داده كه امروز يكي از اعياد بزرگ هندوهاست و از او خواست اگه ميشه سر راه تو مسير به ما اون مراسم رو نشون بده. احسن رضا اولش سعيكرد از راننده بپرسه و بعد با يه لحن عاقل اندر سفيه گفت ببينيد چه عيد بزرگيه كه اينراننده هم كه خودش هندو هست نمي شناسدش!!! اما لحظاتي بعد كمك راننده اومد و بهش توضيح بيشتري داد و اونوقت بود كه او گفت آرهانگار يه فرقه اي از هندوها امروز رو جشن مي گيرن اما اونا مي رن رودخانه گنگ و لختمي شن و مي رن تو آب. اما اون محل صدها كيلومتردور از دهليه و قابل رفتن نيست!
دقايقي بعد ديگه به حومه دهلي رسيده بوديم. در اينجا شكل شهر يكم عوض و مدرنترمي شد و اونطور كه احسن مي گفت پارك بزرگي هم در اطراف خيابون با معماري زيبا در حالساخت بود كه هنوز افتتاح نشده است.
خبر جالبي كه احسن رضا داد اين بود كه همين چند هفته پيش آزاد راه بزرگ دهلي-آگراافتتاح شده و ما اكنون از همونجا به سمت آگرا مي ريم. هرچند با محدوديت سرعت 60 كيلومتريبراي اتوبوس ها (براي سواري ها 100 كيلومتر) و جاده چند بانده خالي مسير، باز هم نميشد اميد داشت قبل از ساعت 2 برسيم آگرا!

در طول مسير برخلاف انتظار همه جا سرسبز بود و بازم به هيچ وجه شاهد بافت مسكونيمتراكم كه بتونه شاهدي براي جمعيت 1.2 ميلياردي هند باشه پيدا نشد. مزارع زيبا در كنارتك و توك واحدهاي كوچك و محقر روستايي همه و همه از زيبايي هاي اين كشور شگفت انگيزحكايت داشت. به همه اين ها بايد رستوران تميز بين راهي با سرويس بهداشتي رايگانش رواضافه كنيم كه اميدواريم رستورانهاي بين راه وطنيمونم ياد بگيرن!

عروس خانوم هندی که تو توقف بین راهیمون دیدیم.

معابد کوچک در دهات های بین راه
حدود ساعت 2 بود كه وارد آگرا شديم. منطقه ورودي شهر بافتي بسيار كهنه و فرسودهتر نسبت به دهلي داشت بطوريكه فقر از همه جاي آن هويدا بود. تعدد حيواناتي چون سگ وميمون در گوشه و كنار خيابون بر كثيفي هاي شهر بيشتر مي افزود و اينجا بود كه احسنرضا گفت طبق قانون فروش حيوانات در هند ممنوعه و از اون بدتر كشتن گاو هم مجاز نيستو جريمه داره و فقط برخي از مسلمونها اونم پنهاني گوشت گاو مي خورن. البته ما یک قصابیهم دیدیم که تو یه کوچه پس کوچه ای بود و یه پرده انداخته بودن جلوی درش!
دقايقي بعد به منطقه توريستي شهر كه بافتي به مراتب بهتر داشت رسيديم. اينجا وروديتاج محل و قصر آگرا قرار داشت و در امتداد جاده نيز با وجود هتل هاي متعدد كه برخياز اونها لوكس بودن بافتي به مراتب بهتر از قبل داشت.

در اين هنگام احسن رضا با بازارگرمي خاص مدعي شد كه براي ديدن نمايش فرهنگي آگرا ساعت 4 عصر مي ياد دنبال مسافرهاتو هتل و اين تور اختياري كه 1700 روپيه قيمت داره بسيار زيبا و يونيكه و حيفه كه نيايید!!! (هر روپیه اون موقع حدود 80 تومان بود البته الان حدود 75 تومانه!) اما ما كه تسليم پذير نبوديم و گفتيم حتي تو همين وقت كم هم حتما مي شه يه راه حل بهترپيدا كرد واسه همين در مقصد اول كه هتل 5ستاره تاپ بود ما هم همراه مهمونها پيادهشديم و تو همون فرصت چند دقيقه اي از رسپشن در خصوص محل برگزاري اين نمايش فرهنگي آگراپرسوجو کردیم و اونم برامون تو يه برگه نقشه محلشو علامت زد.

هتل 5 ستاره تاپ در آگرا
دقايقي بعد احسن رضا اومد و اين بار نوبت ما بود و ما رو به هتل 4 ستاره رسوند.هتلي كه در بهترين نقطه درست جلوي پاساژ بزرگ و رستوران مك دونالد قرار گرفته بود والبته ازون مهمتر طبق اطلاعات ما تا محل نمايش فرهنگي آگرا كمتر از 400 متر فاصلهداشت!!!
در بدو ورود خدمه هتل با احترام جلوي در بهمون خوش آمد گفتن و با رنگ براي هر كدوممونيه خال رنگي هندي گذاشتن!
خال هندی یا "بیندی" که در مذهب هندوها نشان دهنده چشم سوم یا چاکرایششم است در واقع برای خوش یمنی گذاشته می شود که البته معناهای متفاوتی هم دارد:
1- خالی که موقع ازدواج می گذارند که روی فرق سر هست.
2- خالی که زنهای متاهل میگذارند و به رنگ قرمز هست.
3- خالی که راهب در معبد برای کسانی که به معبد برای عبادت رفتهاند می گذارد و نشانه این است که تازه از عبادت بازگشته اند و تا چند روز هم باقی میماند.
4- خالهای رنگی که زنها با لباسهاشون ست می کنند و رنگهای مختلفداره.
بعد از تحويل اتاق كه بازم كيفيتش در مقايسه با هند و امكاناتش بسيار مناسب بهنظر مي اومد، خيلي سريع نهارمون كه باقيمونده غذاهاي آماده تهران بود رو صرف كرديمو بعد هم با نيم ساعت استراحت براي تجديد قوا براي شناسايي اولين بخش برنامه گشت شهريآگرا كه از قضا همون نمايش فرهنگي آگرا بود گام گذاشتيم.
درست در نزديكي رستوران مك دونالد و مسير منتهي به گيت شرقي تاج محل، ساختمان زيبايبناي نمايش فرهنگي آگرا قرارداره كه شهرت اين شهر رو بيش از پيش پرآوازه كرده. از هتلچند دقيقه طول نكشيد كه به اونجا رسيديم. با مراجعه به باجه مسئولش كه دوتا پسرجوون بودن گفتن كه قيمت بليط اصلي 1500 روپيه است و بعد هم پرسيد چرا با تور نمي يايد؟ما شنيدن اين قيمت يكم وا رفتيم و پرسيديمنرخ ارزونتر نداره؟ اينجا بود كه گفت كه قيمت بليط هاي لژ 750 روپيه است و ما هم كهانگار جون تازه اي گرفته بوديم به سرعت 2تا بليط خريديم. از اونجا كه برنامه ساعت6.15 شروع مي شد و نزديك 2 ساعتي وقت باقي بود اين شد كه دوباره زديم بيرون و در امتدادمسير جاده به سمت گيت شرقي تاج محل حركت كرديم.

در طول مسير با عبور از فروشگاههاي نه چندان مدرن در استانداردهاي حتي100 سال قبل ايران و بعد هم برخي هتل هاي5 ستاره با كلاس كه اصلا هارموني مناسبي با اين فضا نداشتن به بازارچه نزديك گيت تاجمحل رسيديم. در اينجا فضايي شبيه ترمينال توريستي كه پر از توريست هاي خارجي بود توجهمونوجلب كرد و ما هم وارد شديم و نا اميدانه پرسيديم كه آيا دفتر اطلاعات توريستي هم اونجاپيدا مي شه؟ از خوش شانسي ما درست به هدف زده بوديم و يكي از غرفه ها راهنماي توريستيبود. هرچند داشت در داخلش تعمييرات انجام مي شد اما متصدي كه مردي ميانسال بود با خوشروييپذيراي ما شد و بهمون يه نقشه كامل از آگرا داد. حتي وقتي ازش درخواست كرديم برامونيه نقشه كامل از جيپور هم بعد کلی گشتن پیدا كرد كه ما كلي سورپرايز شديم. بعدهم دفترنظرات مراجعين رو جلومون گذاشت و ماهم به پاس زحماتش كلي تعريف براش نوشتيم!
بعد از اون نوبت رسيد به گشتي كوتاه در بازارچه و ديدن صنايع دستي و توريستي آگراكه بيشتر به مجسمه هاي سنگی تراش خورده نظير فيل و يا بناي تاج محل و ... و همچنيندمپايي و كفش هاي خوشرنگ اختصاص داشت. بازهم تو اين حين بساط تخفيف و چونه زني گرمبود و فروشنده با تخفيف هاي 50 تا 60 درصدي قصد داشت تا ما رو به خريد ترغيب كنه!

حوالي ساعت 6 دوباره به محل نمايش آگرا برگشتيم و اين بار در ساختمون جلويي دقايقيبراي گشت و گذار در فروشگاه خوش آب و رنگ و مدرن فروش صنايع دستي وقت بود.

تو اين حينسنگ تراش هاي هندي كه براي تبليغ اونجا كار مي كردن سعي كردن با التماس و زاري البتهدور از چشم فروشندگان رسمي مقداري پول درخواست كنن.

طبقه بالا هم به فروشگاه لباس هاي زيبا اختصاص داشت. در اونجا وقتي از نگهبان ساعتشروع نمايش رو پرسيديم گفت كه هنوز دقايقي وقت مونده. بعد هم بيچاره از بس وظيفه شناسبود خودش دنبالمون اومد و ما رو سر ساعت به محل سالن هدايت كرد.

با ورود به سالن اصلي خبر بد اين بود كه عكس و فيلم رو بايد بي خيال بشيم و همونجابايد همه چيز رو تو يه كمد امانت مي ذاشتيم. حسابشو بكن اين همه پول بدي و نتوني عكسبگيري؟!! به هر حال چاره اي نبود و با بالا رفتن از پله ها تو همون رديف اول لژ باسلام و صلوات نشوندنمون. جاش انصافا عالي بود و دقيقا وسط سالن محسوب مي شد. همون اولكار هم نفري يه بطري آب معدني دادن و برامون گوشی آوردن كه با چند زبون مي شد نمايشرو که به زبون هاي مختلف ترجمه شد گوش كرد.
دقايقي بعد نمايش شروع شد نمايشي موزيكال و زيبا همراه با رقص دهها جوون خوش آبو رنگ هندی که مدام لباسهای زرق و برق دارشونو عوض می کردند و تركيب رنگي بسيار قشنگیبوجود می آوردن. این نمایش تاريخچه ساخت تاج محل رو به نمايش مي كشيد. داستان با ديالوگهاي عاشقانه شاه جهان و ممتاز بيگم ادامه مي يافت و نهايتا پس از مرگ ممتاز بيگم، شاهجهان براش اين قصر عظيم رو با خرج هنگفت چندين سال خراج مملكتش بنا مي كنه.ماکت زیباییاز تاج محل درست کرده بودند که با نورپردازی زیباش دل آدم رو که نمی تونست از دوربینشاستفاده کنه کباب می کرد!
نکته جالب تعداد زياد كلمات و لغات فارسي در زبون محاوره اي قديمي هند بود كه فهمحدود 20 تا 30 درصد از جملات رو با كمي دقت براي فارسي زبانان فراهم و ما رو از مترجمبی نیاز می کرد!
بعد از نمايش 1.5 ساعته وقتي از پله ها پايين اومديم همسفرهاي تورمون با ديدن ماسورپرايز شدن. باورشون نمي شد كه ما هم اونجا باشيم. با شنيدن قيمت 750 روپيه اي بليطدر مقابل 1700 روپيه اي كه اونا پرداخت كرده بودن خيلي وا رفتن و اينجا بود كه دلمونبراي احسن رضا بيچاره تو اون هجمه و فشار نگاههاي سنگين مسافرها سوخت!
در اين زمان نوبت گرفتن عكس با هنرپيشه ها بود كه مي شد با يكم پرداخت پول به صورتانعام رو صحنه رفت و باهاشون همراه با ماکت تاج محل عكس گرفت. بعد هم عكساشو رو بهتونمي فروختن.

پس از ترك سالن نمايش و درحاليكه هوا ديگه كاملا تاريك بود و ما هم با توجه بهخستگي رغبت زيادي براي گشت و گذار بيشتر نداشتيم و اين شد كه پياده تا خيابون اصليكه هتلمونم همونجا قرار داشت حركت كرديم. دقايقي بعد با چرخي كوتاه در فروشگاه روبرويهتل به سمت هتل بازگشتيم اما تو اين حين اين راننده هاي ريكشا مثل سريش مي چسبن و سعيمي كنن با بازار گرمي مسافرها رو تور كنن!
نهايتا شب بازهم از فرط خستگي طولي نكشيد كه با صرف شامي مختصر به خواب رفتيم.
ادامه دارد ...
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: دوشنبه
20 آبان
1392 ساعت: 0:36