خرید بک لینک

درباره سایت

سایت جامع پرمطلب

هم اکنون سایت پر مطلب ،با دارا بودن بیشتر از 5000 پست پر مطلب و پر محتوا ترین وبلاگ ایران است،دقت کنید چون بعضی پست ها توسط ربات گذاشته شده اند احتمال ناقص بودن دارند و همچنین اگر عکسی نشان داده نشد حتما روی عکس کلیک راست کرده و گزینه save image as را انتخاب کنید با تشکر

امکانات وب

-->-->-->

سرانجام بعد از كش و قوس و فراوان عملاً در آخرين لحظات دست سرنوشت اين باربرامون سفر به هند رو رقم زد هرچند در اين ميون كاهش يا شايد بهتر بگيم سقوط آزادارزش پول ملي هم بي تاثير نبود! خلاصه اين شد كه اين بار در بهمن 1391 با بهرهبردن از يك آپشن نسبتا مناسب و با پرداخت هر نفر 1,300,000 تومان عملاً مسافر هندشديم.(با لحاظ قیمت هر دلار 3650 تومانی!)

http://s4.picofile.com/file/7822274294/622_2_.jpg

با وجود پرواز زود هنگام هند در ساعت 5.30 صبح چاره اي جز شب زنده داري و حضوردر نخستين ساعت هاي صبح در فرودگاه نداشتيم. با اين وجود چون طبق معمول تا آخرينساعت هاي روز قبل هم كار بستن ساك و مقدمات سفر به طول كشيده بود يجورايي خسته ونيمه جون تو صف دريافت كارت پرواز قرار گرفتيم.

نكته اي كه از همون قدم اول برامون جالب اومد ديدن مسافرهاي مختلفي كه ظاهرهندي داشتن و جالب اونكه هم پاس ايروني دستشون بود و هم فارسي رو عالي صحبت ميكردن! حالا اين آدم ها كي و كجا ايروني شده بوده الله و اعلم!

با تحويل بار اولش خواستيم از اينترنت فرودگاه استفاده كنيم و در نتيجه ناچارابايد يه SMS مي زدي تا براتون پس وورد استفاده نيم ساعتهاز اينترنت رو فراهم كنه. هرچند چون هواپيما حدود 45 دقيقه قبل از پرواز شروع كردبه سوار كردن مسافرها عملا از اينترنت هم بهره اي نبرديم!

بعد از عبور از گيت بازرسي كه اين بار با ديدن صحنه گير دادن به موبايل اپل يهبدبخت بيچاره اي، که گير داده بودن كه این مي تونه انفجار زا باشه و نبايد توهواپيما ببریش يكم سورپرايز شده بوديم، سرانجام سوار هواپيما شديم!

خوشبختانه پرواز سر وقت انجام شده و در حاليكه حداقل 20 درصد صندلي ها هنوز خاليبودن به سمت هندوستان شگفت انگيز و خارق العاده ای که تو تصورمون بود روان شديم.

از فرط خستگي چشامون تازه گرم شده بود و يجورايي زمان پريدن رو اصلا حس نكردهبوديم كه به يكباره مهماندار عزيز مثل اجل معلق بالاسرمون ظاهر شد و یه فرم داد كهبايد در زمان ورود به هند تحويل افسر گذرنامشون بديم. حالا نمي دونيم اگه اين بامعرفت ها ما رو بيدار نمي كردن و يكساعت ديرتر اين فرم بي صاحاب رو مي دادن چهاتفاقي رخ مي داد!

ساعتی بعد با صرف صبحانه كه ديگه خوابمون پريده بود آروم آروم به انتهاي سفر3.5 ساعتمون نزديك مي شديم و اينجا بود كه برخلاف انتظار به جاي ديدن شهري متراكمو شلوغ مثل تهران و ساير شهرهاي بزرگ دنيا از بالا دهلي رو شهري وسيع با فضاي سبزو وسعتي باز و فراخ با ارتفاع نه چندان زياد و البته همراه با دودی نسبتا غليظ کهآسمون اين شهر 18 ميليوني رو پوشونده بود. حالا اينكه اين 18 ميليون رو كجا جاداده بودن ما كه تا انتهاي سفر هم نفهميديم!

فرودگاه بين المللي دهلي بسيار بزرگ و زيباست كه با معماري قشنگش مي تونه بهراحتي چند ساعتي مسافرها رو سرگرم كنه. جالب اونکه حتی برای اقلیت 15 درصدیمسلمونشونم احترام قائل شدن و یه نمازخانه نسبتا مرتب و تمییز رو مهیا کردن.

با عبور از مسير به گيت بازرسي رسيديم كه خوشبختانه به تناسب تعداد زيادمسافرها، تعداد اونها هم چندان كم نبودن.

http://s4.picofile.com/file/7821389672/001.jpg

از اونجا كه هموطناي عزيزمون معمولا تو پركردن فرم ها خيلي دقت مي كنن و ازاون بالاتر متاسفانه زبان انگليسي اكثرشونم درحد دیس ایز ا بلک بورد هست، بيچارهافسرهاي گذرنامه بعد از کلی پرسش بی نتیجه آخر كار مجبور مي شدن براي اكثرمسافرهاي ايروني خودشون فرم رو تكميل كنن و از اون بدتر با ايما و اشاره برخيسئوالات رو در جهت تكميل فرم از اون مسافرها سئوال كنن و مسافرها هاج و واج بموننو فکر کنن یه مشکلی تو کارشون هست كه بايد جواب بدن! غافل از اینکه افسر بنده خدافقط پرسیده بود تاریخ بازگشت؟! یا کجا اقامت خواهید کرد؟!

بعد از اتمام كار بازرسي و معطلي كه لاجرم در نتيجه اين حس همكاري پليس هاشونبا هموطناي عزيزمون رخ داد طبيعتا بايد چمدونها رو سرگردان در وسط سالن مي يافتيم.با برداشتنشون متصدي مربوطه مثل اجل معلق سر رسيد و با چك كردن رسيد ساك ها مهرتائيد خروج رو روشون زد و ما در حاليكه هنوز چپ و راستمونو در سالن درست براندازنكرده بوديم از سالن اوليه به سالن انتظار وارد شديم.

به راحتي با ديدن تابلوي Go India راهنماي تورمونو پيدا كرديم و بعدش اولينملاقات با ليدر هنديمون كه ايروني ها دوروبرش جمع شده بودن رخ داد. احسن رضا مرديبود حدود 30 تا 35 ساله تقریبا سياهچرده كه آفتاب حسابي صورتشو ورز داده بود و بالهجه اي هندي سعي مي كرد فارسي صحبت كنه. تو اين مواقع معمولا هميشه افراديهستن كه يكم دير مي يان يا اصلا نمي يان پس دقايقي انتظار ناگزير بود و اين شد كهما هم از فرصت استفاده كرده و به سرعت مشغول شناخت گوشه و كنار فرودگاه شديم.

بر اساس تجارب قبلی اول از همه كانتر توريست اينفورميشن رو پيدا كرديم وخوشبختانه به راحتي نقشه شهر دهلي رو که نقشه مترو رو هم داشت ازش گرفتيم. بعد يكنيم نگاهي به صرافي فرودگاه داشتيم اما همانطور كه انتظار مي رفت نرخش تركمنچاييبود و با اينكه در سايت ها نرخ تبديل هر دلار 53.5 تا 54 روپيه بود اون نامردهابراي هردلار فقط 49.5 روپيه پرداخت مي كردن!

بعد از اون نوبت سيم كارت بود اما وقتی دیدیم از اينكه قيمت حداقل براي سيمكارت و شارژ اوليه حدود 1100 روپيه است و كلاً بايد يه قطعه عكس هم تحويل بديم تارجیستر بشه، قيد اونو کلا زديم.

ساعت دهلي حدود 2 ساعت با تهران اختلاف داره و در این شرایط ديگه حوالي ساعت12.30 ظهر بود كه تقريبا كار جمع كردن مسافرها تموم شده بود با راهنمايي احسن رضابه سمت محوطه بيروني فرودگاه حركت كرديم.

http://s3.picofile.com/file/7821389993/005.jpg

در محوطه بيروني برای سوارشدن به اتوبوس جمع شدیم و همون اول كار ما کلیسئوال تو ذهنمون گیر کرده بود از احسن رضا پرسيديم كه چون تو سرچ هاي ما چند تاهتل با نام كلاركس اين Clarks i تو دهلي هست بالاخره كدومش مال ماست و اونمکه همون اول کار یکم جا خورده بود که چه مسافرهای سمجی رو پیش رو داره با احتیاط گفتكه نمي دونه چجوري بايد توضيح بده چون ما شهر رو نمي شناسيم اما غافل از اينكه مابا كمك جي پي اسمون و ساير اطلاعات حاصل از سرچ اينترنتي منتظر بوديم با مشخص شدننقطه اقامت و تکمیل پازلمون به سرعت ايستگاه مترو و ساير دسترسي هاي محلي رو كشفكنيم!

سرانجام بعد با دقايقي انتظار و اومدن اتوبوس كوچك توريستي سوار بر اتوبوس بهسمت شهر دهلي راهي شديم.

همانطور كه از قبل انتظارش رو داشتيم در همون دقايق اوليه مراسم خوش آمد هنديها با انداختن تاج گل به گردنمون شروع شد و بعد از دقايقي احسن رضا برنامه اصليتور رو كه چند صفحه بود به هر كدوم از مسافرها داد و جالب اونكه در صفحه اول ناميكسري از تورها با عنوان اجباري قيد شده بود كه منظورشون گشت هايي بود كه ترانسفرشتوسط تور رايگان انجام ميشه و ما فقط بايد وروديه ها رو بپردازيم. بعد هم برايمعبد آكشاردام 30 دلار و شوي فرهنگي آگرا 1700 روپيه اعلام كرده بود و برايپروموشن اگه كسي كل تورها رو ثبت نام مي كرد مي تونست با پرداخت 100 دلار از 4 يا5 دلار تخفيف برخوردار بشه!(البته بگذریم که ایشون ادعا می کرد اینجوری 10 دلارتخفیف می دن اما عملا با نرخ واقعی تبدیل دلار به روپیه همون 4 یا 5 دلار صحیحتره!)

http://s4.picofile.com/file/7821390000/006.jpg

اما ما كه كلي دست پر به هند اومده بوديم و اطلاعاتمون نسبتا كامل بود به اينراحتي ها حاضر به تسليم نبوديم و برخلاف اكثر مسافرها كه همون اول كل پول رو جرینگیپرداخت كردن گفتيم ما ممكنه فقط چند تا تور رو با اونا باشيم. هرچند از انصافنبايد خارج شيم كه اونم واكنشش بد نبود و گفت مشكلي نيست و شما هركدوم رو خواستيدبیاید آخر كار حساب كنيد!

در ادامه احسن رضا پرسيد كه مي خوايد نهار ببريمتون بيرون و يا اونكهبرسونيمتون هتل و چون اكثر مسافرها خسته بودن فقط خواستن يكم پول چنج كنن و بدوننهار زودتر به هتلشون برسن.

براي چنج پول همونطوري كه انتظار مي رفت اتوبوس در جايي از شهر توقف كرد وصراف هايي كه قطعاً هماهنگي كاملي با آژانس و ليدرمون داشتن با نرخ هاي نه چندانخوب نظیر 51.5 پول چنج مي كردن اما چون چاره اي نبود و ما مصمم بوديم تا عصر امروزاولين بخش گردشمون رو شروع كنيم به ناچار خواستيم تنها نيمي از 100 دلاريمون روچنج كنه كه اون گفت 50 دلاري نداره اما خوشبختانه چون يكي از مسافرها 40 دلار پولچنج كرد ما هم از فرصت استفاده كرديم و فقط 60 دلار رو چنج كرديم.

با ورود به داخل شهر دهلی كنجكاوانه در پي كشف شهر و مقايسه اون با تصورات نهچندان مثبت قبليمون بوديم اما راستش در نگاه اول سر و وضع خيابون ها و حتي مردم وماشين ها علي رغم ايرادات فراواني كه داشتن حداقل از تصورات ذهني قبليمون یکم بهتربودن!

دهلي رو شهری يافتيم كه به جاي رشد عمودي بيشتر در سطح توسعه يافته و در اينميون برخي خونه ها هم از وضعيت تاحدودي قابل قبول برخوردار بودن. تو اين بينطبيعتا در همون دقايق اوليه منظره فقراي شهر با ديدن دختر بچه اي كه با به آغوشداشتن نوزادي از پشت پنجره ماشين تقاضاي پول و خوراكي مي كرد نشان از سيماي واقعيشهر بود.

http://s2.picofile.com/file/7821390214/010.jpg

در گذر از خیابون های نسبتا پرترافیک دهلی مهمترین چیزی که در هر خیابونی حداقلیکیش به چشم می خوره معابد هستن!

معابدی که سردرشون خدایانی نشستن و یک فروشنده هم نارگیلهای مقدس رو میفروشه. ایننارگیل هم روش استفاده خاصی داره. صبح ها که مردم برای عبادت به معبد میرن اول دم دریک نارگیل میخرن که این نارگیل داخل یک کیسه است همراه با کمی گل بعد نارگیل رو میبرن داخل معبد و عبادتشون که تموم میشه می روند پیش اون اقایی که جلوی بت میشینه وماده مقدسی کنارش گذاشته بعد نارگیل رو اون آقا براشون می شکند و آبش رو میریزه کنارپای بت یه جوری مثل قربانی بعد هم خود نارگیل رو توش رو پر از گل میکنه و به شخص برمیگردونه بعد هم دستش رو توی اون مایع مقدس می کنه و روی پیشونی شخصی که عبادت کردهمیزنه که این نقش روی پیشونی تا شب روی پیشونی باقی میی ماند و نشان می دهد که اونشخص صبح به عبادت رفته بوده!(منبع nsun.blogfa.com).

http://s2.picofile.com/file/7821390856/235.jpg

در ادامه مسیر هنگام عبور از رودخانه یامونا معبدی باشکوه در دور دست خودنماییمی کرد. از احسن رضا پسیدیم اونجا کجاست؟ اون هم گفت یک معبده و توضیح دیگه اینداد! اما ما که از قبل می دونستیم اونجا معبد آکشارداهامه در دل از اینکه اینقدربه هتلمون نزدیکه خوشحال شدیم و سریع تصمیم گرفتیم همون بعد از ظهر بازدیدمون ازهند شگفت انگیز رو با دیدن این معبد زیبا افتتاح کنیم.

بعد از عبور از روی رودخانه یامونا که دومین رود مقدس هندوها محسوب میشه احسنرضا گفت که حالا دیگه نزدیک شدیم. در این هنگام بیکباره با انبوهی پرنده سیاه رنگکه اطراف تپه عظیمی در همون حوالی چرخ میزدند روبرو شدیم. اول فکر کردیم کلاغن ولیوقتی بیشتر دقت کردیم متوجه شدیم که اکثرشون عقابن! احسن رضا با سوال یکی ازمسافرا در مورد تپه ای که سمت راستمون بود با فارسی لهجه دارش گفت اینجا جاییه کهعاشقا رو جمع می کنن! ما که کلی تصورات زیبا در مورد اون تپه به ذهنمون اومده بودخیلی سریع با شنود بوی تند زباله و مشاهده دودی که از اون تپه بلند میشد فورافهمیدیم که منظورش از عاشقا همون آشغالها بوده! اونجا بود که متوجه شدیم هتل 5ستاره تاپ رادیسون بلو که مسافرهای محترم کلی پول بابتش داده بودند در فاصله بسیارنزدیکی از محل سوزاندن زباله هاست!


http://s1.picofile.com/file/7821390535/020.jpg

خیلی عجیبه که زباله ها رو در محلی داخل شهر می سوزونن. چون هوای اون منطقهبوی نامطبوع زباله و دود میداد. از اون عجیبتر ساختن هتلهای بسیار زیبا و شیک کناراین محلهاست که متاسفانه تورها هم به خاطر کاهش هزینه ها و بالا بردن سودشون ازاونها استفاده می کنن.

حوالي ساعت 2.5 عصر بود كه به هتل خودمون رسيديم و خوشبختانه در فاصله حدود يككيلومتري هتلمون با ديدن ايستگاه مترو سورپرايز شديم! در اطراف هتلمون كه در منطقهصاحیب آباد بود و تا حدي بافت صنعتي هم داشت مثل بيشتر جاهاي شهر ديدن چادرهايژنده و محل زندگي بي خانمان كه در كنار حيواناتی که بي رمق و بي حال بودن حكايت ازورود به اولين بخش از عجايب شهر هند داشت. خوشبختانه بوی سوزوندن زباله ها به هتلما نمی رسید ولی دودی که ناشی از کارخونه های اطراف بود هوا رو حتی از هوای تهرانهم آلوده تر کرده بود. چاره ای نبود باید با این واقعیت عریان در هند اینطوریمواجه می شدیم!

هتلمون كه اصطلاحاً 4ستاره عنوان شده بود در خیابون اصلی بر چندان بزرگي نداشتاما در طرف مقابل ماشالله هرچقدر كه دلتون بخواد عرض داشت. ظاهرش تميز و پرسنلآنكارد و مرتب بودن و مثل همه هتل هاي هند هنگام ورود بايد از گيت اسلحه يا شايدمبمب ياب عبور مي كردي.

http://s2.picofile.com/file/7821411933/339.jpg

به نظر مي رسيد بخش هايي از هتل در دست تعميرات و بازسازي است و درنتيجه فقطبخش هايي از طبقه پنجم براي پذيرايي از مهمون ها آماده شده بود. اما انصافا داخلاتاق بسيار تميز و امكاناتش قابل قبول بود. روي ميز آب جوش ساز به همراه چاي ونسكافه و از اون مهمتر 2 بطري آب هم گذاشته بودن. اما وقتي پرده رو كنار زديم تامنظره بيرون رو ببينيم با شيشه هايي غير شفاف مواجه شديم كه علي رغم عبور نور تاارتفاع حدود 2 متر نمي شد بيرون رو ديد. جالب اینکه یه ته صدای همهمه و شلوغی هماز بیرون میومد اين شد كه ما هم كنجكاو شديم تا بيرون رو كشف كنيم و با كلك واستفاده از دوربين كاشف به عمل اومد كه هتل درست جنب یه كارخونه بزرگ قرار دارد.

http://s2.picofile.com/file/7821390642/024.jpg

بعد از ارضاء حس كنجكاوي حالا نوبت شكم رسيده بود اين شد كه سريع نهار آمادهاي كه همراه داشتيم خورديم و از اونجا كه نگران تاريكي هوا و يجورايي ترسروز اول از محيط رو داشتيم سريع قبل از ساعت 4 عصر به مقصد معبد آكشارداهام زديمبيرون.

در طول مسير تا ايستگاه مترو كه ترجيح داديم پياده بريم از همون ابتدا چندينسايكل ريكشا جلومون وايسادن و پيشنهاد كردن تا ما رو به مقصد برسونن اما راستش طولمسير هتل تا ايستگاه مترو اولين تجربه مون از هند با اون همه پيش زمينه نسبتاًمنفي از كثيفي هاي هند بود اما خوبيش اين بود كه اينجوري همون اول كار ترسمون ميريخت. مثل آدماي تازه كار تو شنا كه اول مي برنشون تو 4 متري تا ترسشون بريزه!

در كنار جاده ديدن زاغه نشينان فقيري كه همه خونه زندگيشون تو همون بساطكوچيكشون جمع شده بود و مسالمت آميز در كنار هم و پهلوي ساير حيوانات مثل سگ،ميمون و سنجاب و ... زندگي مي كردن، علي رغم بوي بد، فضا تاثرمونو برانگيخت.

http://s2.picofile.com/file/7821412254/341.jpg

جالب اونكه حيوونها هم بيچاره ها بخاري ندارن و از فرط گرسنگي بيشتر يه گوشه بيحال افتادن! بعدا خیلی جاها دیدیم که سگها توی آفتاب روی زمین از حال رفتن. خبمسلمه جایی که آدمهاش مشکل گرسنگی دارن چی دیگه گیر سگها میاد!

صحنه هاي ادرار در گوشه و كنار ديوار و بوي تعفن ناشي از اون تا حدودي هموناول كار تو ذوقتون مي زنه اما چون قبلا خودمونو براي اين چيزها آماده كرده بوديمخيلي زود همه چيز برامون عادي شد. اما جالب اونكه اصلا تصور نكنيد اين موضوع بهقشر فقير و بي خانمونشون اختصاص داره بلكه متاسفانه اين موضوع براشون فرهنگ شده وحتي شاهد بوديم يارو با ماشين فورد كنار جاده زد كنار و پس از انجام كارش دوبارهسوار ماشين شد و رفت!!!

هتل كلاركس اين، در نزديكي ايستگاه مترو کوشامبی قرار داره كه باتوجه به اونكهعمده ريل متروشون بجاي زير زمين رو هواست و شبيه مونو ريله. جالب اينكه عمر مترودهلي خيلي زياد نيست و حدود 10 ساله و از آخر سال 2002 به بهره برداري رسيده اماتوسعه شبكه خيلي سريع جلو رفته و الان 6 خط با طول بيش از 190 كيلومترتقريبا كل شهر رو پوشش داده. بازم مثل اكثر كشورهاي دنيا اين خط ها با رنگ هايمختلف مشخص شدن تا كار مسافرها و توريست ها براي پيدا كردن آدرس ساده باشه.

با بالا رفتن از پله ها و پس از ديدن باجه فروش بليط مترو به سمت اونجا رفتيمبا اينكه 2 يا 3 نفر بيشتر تو صف نبودن اما انگار براي برخي هندي ها مفهوم صفوايسادن هنوز جا نیفتاده چون يه دختره يكدفعه خودشو چپوند جلوي ما تا زودتر بليطبخره اما بعد وقتي بهش چپ چپ نگاه كرديم از رو رفت و وقتي نوبت رسيد با لبخندیخودش كنار رفت و گفت بفرمائيد!!!

بليط قطار هاي مترو داخل شهر از 8 تا 30 روپيه متغيره و بسته به ايستگاه مقصدفرق داره. پس بهتره نام ايستگاه مقصد رو به خاطر داشته باشيد. بعد كه پول رو داديديه ژتون پلاستيكي بهتون مي دن كه براي خروج در ايستگاه مقصد بايد ازش استفادهكنيد.

بعد از اون نوبت به عبور از گيت بازرسي و دستگاه بود كه البته همه اين ها خيليسريع انجام شد و راحت وارد سالن شديم. با كمك علائم راهنما كه به زبون انگليسيبود خيلي راحت سكو رو پيدا كرديم و جالب اونكه در راهرو هشدار داده بودن كهتف كردن جريمه مالي داره و ... !

http://s2.picofile.com/file/7821391719/775.jpg

خوشبختانه از اونجا كه ايستگاه نزديك هتل ايستگاه دوم خط مترو بود، واگن هاتقريبا خالي بودن و ما به راحتي جاي نشستن پيدا كرديم. اما چند ايستگاه بعد تقريباكل واگن پر بود. با عوض كردن خط و در حاليكه گوينده به دو زبان هندي و انگليسي نامايستگاهها رو اعلام مي كرد خيلي راحت به سمت معبد آكشارداهام حركت كرديم. البتهاين بار واگن تا حدودي شلوغ بود هرچند هنوز نسبت به تجربه مترو سوار شدن در تهرانشرايط تا حدودي بهتر بود. جالب اونكه اونجا هم واگن هاي اول براي خانم ها اختصاصداده شده بود و با اينكه هيچ ميله يا مانع جداكننده اي نداشت، هيچ كس وارد واگناونا نمي شد.

با خروج از ايستگاه مترو به يكباره بازم راننده هاي سايكل ريكشا هجوم مي يارنو اين بار با فقط 10 روپيه پيشنهاد رسوندن تا ورودي معبد رو مي دادن. ما اولش يكمگيج بوديم كه آيا ورودي معبد دوره يا نه؟ هرچند پیشنهاد 10 روپیه نشون میداد زیاددور نیست پس دل به دريا زديم و به سمت تابلوهاي راهنما حركت كرديم. خوشبختانهورودي فاصله چنداني با ايستگاه نداره و 3 يا 4 دقيقه بعد با گذر از دل دست فروشهايي كه عمدتا به عرضه مواد خوراكيه نه چندان استاندارد و بهداشتي اما جالب ووسوسه انگیز مشغول بودن، وارد محوطه معبد شديم.

http://s1.picofile.com/file/7821392147/619.jpg

از اونجا كه مي دونستيم تو معبد اجازه فيلم و عكس نداريم از همون ابتدا چشمموندنبال محل امانت وسايلمون گشت كه خيلي زود هم پيداش كرديم. با ورود به محوطه امانتاولش يه فرم كوچيك مي دن تا محتويات كيفت مثل دوربين و موبايل رو اعلام كني و بعداسم و آدرست رو مي نويسي و از دريچه مربوطه با چك كردن متصدي به اونا تحويل مي دي.البته مي توني پول و پاسپورت رو همراه ببري.

http://s2.picofile.com/file/7821391177/767.jpg

بعد وارد گيت بازرسي مي شيد و با يك بازرسي نسبتا كامل شبيه فرودگاهها به محوطهاصلي معبد پا مي ذارين.

اين داستان معبد آكشارداهام (به معنیه سرزمین الهی همون بهشت موعود) هم در نوعخودش جالبه پسر كوچك 7 ساله اي كه يكدفعه متحول ميشه و خانوادش رو بی خبر ترک میکنه و تنها با یک عصا و یک ظرف آب به دل طبيعت پناه ميبره و با مراقبه و رياضت بهقدرت هاي خارق العاده اي دست پيدا مي كنه و... (بعدا در مورد این معبد و خالقش یهپست جداگانه میذاریم چون خیلی مفصله!)

اين بناي زيبا به طور رسمي از سال 2005 براي بازديد آماده شده و 43 متر ارتفاعو 96 متر عرض داره كه كنار رود مقدس يامونا ساخته شده است و بر اساس آمار حداقل 70درصد از توريستهايي كه به دهلي مي يان از اين معبد بازديد مي كنن. جالب اونكه درداخل معبد پسر نوجووني با يك ليست مراجعه مي كنه و ازتون مليتتونو مي پرسه و توفرمش ياداشت مي كنه.

پس از ورود به محوطه اصلي آدم با ديدن مجسمه هاي پر نقش و نگار سفالي رنگسورپرايز ميشه. اولش تصور مي كرديم كه شايد از جنس گل باشن اما بعد ديديم نه اينهمه تصاوير و مجسمه هاي زيبا از جنس سنگ تراش خورده است. با ورود به حياط اصلي بهيكبار عظمت معبد بيشتر خودشو نشون مي ده و در نهايت معبد اصلي كه يجورايي روي دوشفيل ها ساخته شده كه براي ورودش بايد كفشتونو دربيارين جلوه گر ميشه. با سپردن كفشبه كفشداري پاي برهنه از پله ها بالا مي ريد و با ديدن ريزه كاري هاي اين بنايعظيم كه ساختنش تنها در 5 سال انجام شده آدمو مبهوت مي كنه.

محوطه حياط هم با آب نماها و حوض هاي زيباش طراحي جالبي رو داره ودرگوشه هايي از اون كار ساخت مجسمه ها و نقاشيشون بي وقفه ادامه داره.

از اونجا كه سر ساعت 6 برنامه شو آبنماي رنگي آغاز مي شد با پرداخت 30 روپيهبراي هرنفر بليط اونجا رو خريديم و وارد محوطه حياطي شديم كه مجسمه بزرگي از سوامینارایان رو داره. مردم گوش تا گوش روي سكوها نشسته بودن و البته پايين و دورحوض جو امنيتي با وجود پليس هاي ويژه كه سگ هاي تربيت شده بزرگي هم همراه داشتناداره مي شد. تو اين حين توجهمون به چندخانوم فارسي زبان جلب شد كه از قرار يكيشونكه فارسي رو با لهجه صحبت مي كرد احتمالا از پارسي هاي هند به شمار مي اومد.دقايقي صرف احوال پرسي با اونا شد و اونا از اينكه شجاعت داشتيم و تو همون ساعاتاوليه رسيدن به هند به تنهايي رهسپار ديدن معبد شديم سورپرايز شده بودن!

برخلاف انتظار شو آبنماي رنگي چيز چندان خاصي نبود. حداقل ما چندين بار مشابهاونرو تو جاهاي ديگه دنيا مثل گرجستان، ارمنستان و حتی پارک ملت تهران ديده بوديم.شايد ما يكم خسته بوديم كه ديگه داشت خوابمون مي گرفت!

تو معبد 3 تا برنامه ديگه و از جمله موزه بود كه جمعا بايد 170 روپيه براشپرداخت مي كردي. اما چون براي بازديدش حداقل 2 ساعت وقت لازم بود ما فعلا قيد ديدناونو زديم و اون رو به آخرين روز اقامتمون موكول كرديم.

حوالي 7 بود كه ديگه شو تموم شد و ما با گرفتن وسايلمون به سرعت به سمتايستگاه مترو حركت كرديم. در مسير برگشت برخلاف رفت تاحدودي مترو شلوغ بود امامردمش اون قدر معرفت داشتن كه برخلاف ايران خودشونو يكم جمع كنن تا حداقل خانومهاتو مترو احساس راحتي بيشتري داشته باشن. تو اين حين يكي از مترو ها چون شلوغ بودرو سوار نشديم و خواستيم منتظر بمونيم تا قطار بعدي بياد اما متصدي مترو با لهجهاي جالب از واژه فارسي خاليه(!) استفاده كرد و واگن هاي جلوتر رو نشون داد كه معطلنشيم!

با ورود به خيابون اصلي نزديك هتل و با توجه به تاريكي هوا كه ساعت حدود 8 شببود يجورايي حس بيشتر بيرون موندن رو نداشتيم و از اون مهمتر كلا خسته تر ازاون بوديم كه بخوايم مسافت حدود يك كيلومتري تا هتل رو پياده بريم اين شد كه بهسراغ سايكل ريكشا ها رفتيم. فضاي گرفتن ريكشا خيلي رقابتي هست و تقريبا با هرقيمتيكه پيشنهاد كنيد بالاخره يكي پيدا ميشه كه موافقت كنه. اول همشون 30 روپيه روپيشنهاد مي كردن و بعد 20 روپيه اما حتي وقتي ما 10 روپيه رو براي چندبار تكراركرديم يكيشون قبول كرد و سوار شديم. اما راستش از بس اينا بد رانندگي مي كنن وماشين ها با بوق هاي بلند نزديكتون مي شن آدم يجورايي مي ترسه. اما به هر حال تواون وقت شب بهتر از پياده رفتن بود. بيچاره از بس پا زد دلمون براش كباب شد وهنگام پياده شدن بجاي 10 روپيه 20 روپيه داديم!

http://s1.picofile.com/file/7822274080/070.jpg

در هتل ديگه اونقدر خسته بوديم كه تقريبا بعد از خوردن شامي مختصر بيهوش شديم.


ادامه دارد ...

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 0:36

صفحه بندی