امام حسين در نامه اي که به سران و بزرگان بصره نوشت، فلسفه قيام مقدس خويش را چنين توضيح مي دهد.
«... و قد بعثت رسولي اليکم بهذا الکتاب و انا ادعوکم الي کتاب الله و سنه نبيّه 6 فانّ السنه قد اميتت و انّ البدعه قد احييت و ان تستمعوا قولي و تطيعوا امري اهدکم سبيل الرّشاد. و السلام عليکم و رحمه الله(1)؛
... اکنون اين نامه را توسط فرستاده خود نزد شما مي فرستم و شما را به کتاب خدا و سنت پيامبرش ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ فرا مي خوانم. به راستي که سنّت نبوي6 زدوده شده و بدعت ها زنده گشته است. اگر سخن مرا بشنويد و دستورم را فرمان بريد، شما را به راه هدايت و درست رهبري مي کنم. درود و رحمت خدا بر شما باد. »
همان بزرگوار در وصيّت نامه اي که براي برادرش محمّد بن حنفيه نوشت، پس از اقرار به توحيد، نبوت و ساير عقايد اسلامي، هدف خود را از قيام، چنين تشريح مي فرمايد:
«وانّي لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و ظالما و انّما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدي اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنکر و اسير بسيره جدّي و ابي علي بن ابي طالب (2)؛من از روي هوس، سرکشي، تبهکاري و ستمگري قيام نکردم. تنها به انگيزه اصلاح در امت جدّم برخاستم. مي خواهم به نيکي ها امر کنم و از بدي ها بازدارم و روش جدّ خود و پدرم علي بن ابي طالب را دنبال کنم. »
بزرگ ترين مشکل رواني، اخلاقي امّت اسلام هنوز هم حبّ مال و بيم مرگ است و عاشورا هر دو بيماري خطرناک را درمان مي کند.
با آرزوي رويش انديشه هاي قرآني و عرفان حسيني در ذهن و قلب همه فرزندان امّت اسلام.
پی نوشت:
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: دوشنبه
20 آبان
1392 ساعت: 0:35