از نامه نوشتن می ترسم
از اینکه یه نفر بشیند سر صبر نوشته ی من را بخواند و راجع به کلمه کلمه اش فکر کند می ترسم شاید هم اصلا به آخر نامه که رسید دوباره برگردد از اول بخواند!
می ترسم که ما بین این کلمات چیزی را بیابد که شاید منطور من نیست یا شاید نمی خواستم کسی بفهمد
از نامه نوشتن می ترسم که همیشه گنجینه ای دارم از نامه هایی که برای من نوشته شد و هیچ کدام را جواب ندادم !
نامه مثل حرف زدن نیست از زمین تا آسمان فرق می کند حرف زدن فراموش می شود ولی نامه نه!
نامه یعنی دست خط تو را می تواند یک نفر تا سال های سال داشته باشد و یک روز که دلش هوای گنجینه های قدیمی اش را کرد بشیند دوباره سر صبر نوشته ی تو را بخواند و خدا می داند آن سال های دور تو چه قدر تغییر کردی و چه قدر از متنی که نوشته ای دوری!
من هنوز بعضی روزها می روم سر گنجینه ی نامه هایم و یکی یکی سر صبر می خوانمشان حتی نامه هایی که ده سالگی به دستم رسید!
یک بار اما نامه نوشتم ده سال پیش بود اما هیچ وقت فرستاده نشد!
پارسال که رفتم سر گنجینه ام نامه را باز کردم خواندم ، نفسی از سر آسودگی کشیدم که چه قدر خوب شد هیچ وقت نفرستادمش! و چه قدر از متنی که نوشته ام دورم !
اما از اینکه هیچ کس دست خطی از من ندارد که یه روز پاییزی و سرد برود سراغش و کلمه به کلمه اش را بخواند حسرت می خورم!
از اینکه هیچ وقت آن قدر شجاعت نداشتم که نترسم از حرفی که در زمان خودش فکر می کردم درست است حسرت می خورم!
و حتما سال های سال هر بار که میروم سر گنجینه ام و نامه ها را یکی یکی می خوانم حسرت می خورم از نامه هایی که هیچ وقت فرستاده نشدند !
.......................................................................................................................
پ.ن: این پست بهانه ی نوشتن پست من بود
چیزهای کوچک:
از اینکه خدایم فقط در لحظه های ترس باشد می ترسم!
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: دوشنبه
20 آبان
1392 ساعت: 0:34