عدد چهارده رو خیلی دوست دارم ! نه فقط به خاطر اینکه روز تولدم هم چهاردهمه نه ! به خاطر اینکه مجموع دو تا هفته ! حالا شما بگو خرافاتی !

بعد از اینهمه مدت ننوشتن از دوستان انتظار میره که توقع یه پست خیلی خوب و پر از انرژی داشته باشن ولی اول کاری بگم که اصلن از این خبرا نیست و اگه منتظر خوندن خبرای خوب هستید که متاسفانه باید بگم اینطوریا هم نیست !
اول از اتفاقات خوب بگم و یا از اتفاقات نه چندان خوب و جالب ؟
نمیدونم !
چند وقت پیشا یه کاریکاتور دیدم که نقاشی یه گرگ بود که سرش توی تله گیر کرده بود و داشت مستقیم توی دوربین نگاه میکرد ... از اونطرف هم یه روباه مکار داشت از این وضعیت گرگ مفلوک نهایت استفاده رو میکرد و روم به دیوار بهش تج ا وز میکرد !!!!!
زیر کاریکاتور اونطوری که یادمه و قطعن جملات رو عینن یادم نیست این رو نوشته بودن :
همیشه وقتی فکر میکنی که بدتر از این دیگه نمیشه ، میبینی که بدترش هم میشه !!!!!!!
خلاصه که حکایت این روزهای ما هم این شده ! در بدترین وضعیت ممکن قرار میگیرم و با خودم میگم که خوب دیگه امتحان الهی و اینجور چیزاست و خدا رو شکر که بدتر از این دیگه وجود نداره ! آممممممممممممما روزگار محترم با نامردی تمام به بدترین شکل ممکن ثابت میکنه که زرشک ! بدترش هم هست !
یه مدتیه که درمان کمرم رو شروع کردم و متاسفانه خبرای بدی هر دفعه دکتر مربوطه بهم میده ! دیروز هم بعد کلی هزینه که بابت کایروپرکتیک دادم ، بهم گفت که متاسفانه قسمتی از دیسک دچار چسبندگی شده و به خاطر همینه که خوب نمیشم ! گفتن که باید یا عمل کنم و یا با لیزر عمیق ببینن میشه ناحیه رو به حالت بهتری برگردوند یا نه !
خیلی حالمان گرفته شد ! همینطور که سلانه سلانه برمیگشتم خونه ، با خودم گفتم عیبی نداره و خدا رو شکر که قابل درمانه و هزینه اش هم فدای یه تار گیسو !
خودمو دلداری دادم و برگشتم خونه ... هنوز لباسامو عوض نکرده بودم که حمید زنگ زد و گفت که آقای محترم صاحبخانه ، خونه رو برای فروش گذاشته و میخواد بفروشه !!!!!!
یعنی وا رفتم !
فکر تمام یک سال گذشته که مثل چشم بر هم زدن گذشت و حالا مجبورم دوباره بگردم خونه پیدا کنم و بعدم کارتن کردن و بسته بندی و اسباب کشی .....
گفتنش آسونه اما عمل کردنش مثل کابوسه ...
اسباب کشی خر است ,, او یک گاو نر است !
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: دوشنبه
20 آبان
1392 ساعت: 0:33