خرید بک لینک

درباره سایت

سایت جامع پرمطلب

هم اکنون سایت پر مطلب ،با دارا بودن بیشتر از 5000 پست پر مطلب و پر محتوا ترین وبلاگ ایران است،دقت کنید چون بعضی پست ها توسط ربات گذاشته شده اند احتمال ناقص بودن دارند و همچنین اگر عکسی نشان داده نشد حتما روی عکس کلیک راست کرده و گزینه save image as را انتخاب کنید با تشکر

امکانات وب

-->-->-->
بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود،
عاقبت بارید
تو بعدِ سال ها به خانهام می آمدی

تکلیفِ رنگ موهات
در چشمهام روشن نبود
تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم
تکلیفِ شمعهای روی میز
روشن نبود…
من و تو بارها
زمان را
در کافهها و خیابانها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام میگرفت

در زدی
باز کردم،
سلام کردی
اما صدا نداشتی،
به آغوشم کشیدی
اما
سایه
ات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود.
به اتاق آمدیم
شمعها را روشن کردم
ولی هیچ چیز روشن نشد
نور،تاریکی را پنهان کرده بود

بعد، بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی
پنهانی، گوشهی تقویم نوشتم:
نهنگی که در ساحل تقلا میکند
برای دیدن هیچکس نیامده است

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: يکشنبه 19 آبان 1392 ساعت: 23:11

صفحه بندی