همهمی دانند که ایمان و عمل انسان نزد خدا مهم است و این دو عنصر، نقش بسزایی درسرنوشت انسان بازی می کنند. نماز، که نوعی عمل است، آن قدر مهم است که ستون دینشمرده می شود. و از سوی دیگر باور داشتن خدا و ایمان به نبوت و امامت نیز از نمازمهمتر است. پیشرفت و پسرفت انسان در دین هم به معنای سفت و شل شدن عمل انسان وپررنگ و کم رنگ شدن باورهای اوست.
امادر کنار این دو عنصر مهم، عنصر سومی وجود دارد که نه ایمان است و نه عمل. و ازطرفی چنان مهم است که برخی روایات دین را چیزی جز آن ندانستند. احساسات دل را میگویم؛ همان دوست داشتن و بد آمدن و کینه و عشق و نفرت و خشم و امید و آرزو وایندست کارها که نمی شود کاملا جزء ایمان دانست، و چنان پنهان و درونی اند که می توانبه راحتی از دایره عمل خارجشان ساخت.
جالباست که همه ی این احساسات را باید مو به مو طبق امر و نهی دین انجام داد. حال اینکه بسیاری از مردم گمان می کنند که گستره احساسات قلبیشان خارج از حکومت دین، بلکهخارج از حیطه اراده ی خودشان است. گمان می کنند که بازخواستهای شب اول قبر و سینجینهای روز قیامت، همه مربوط به ایمان و عمل است و هیچ گاه خدا نخواهد پرسید، ازفلان آدم چرا بدت می آمد و فلانی را چرا دوست می داشتی، و کسی یقه ما را نخواهدگرفت که چرا پس از آن اتفاق خوشحال شدی و پس از آن ماجرا غمگین.
درجهنم، کافران که از شدت سوز و داغی جهنم و شکنجه های ملائکه ی غذاب به ستوه میآیند، به مالک جهنم می گویند، ای کاش پروردگارت ما را بمیراند. و او در پاسخ میگوید که زهی خیال باطل! شما حالا حالاها ماندگارید، چرا که وقتی حق را به شما عرضهکردیم، از آن بدتان آمد! (وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْماكِثُونَ * لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُون)[زخرف 77،78] و دیگر نیاز ندانست، مالک جهنم که ایمان نیاوردنشان به حق و عملنکردنشان به حق را به رخشان بکشد. گویی بیشترین عاملی که در خلودشان نقش داشت،احساس بدی بود که نسبت به حق داشتند.
کافینیست که انسان علی ـ علیه السلام ـ را امیر المؤمنین و وصی پیامبر و امام اولمسلمین بداند و بس. باید دوست داشت علی را و به عشق او زندگی کرد. و گر نه هیچ یکاز عبادات انسان را مفت نمی خرند، حتی اگر مطیع و فرمانبر دربست علی باشد. توی سرشبخورد این عبادات و طاعات. مگر منافق شاخ و دم دارد؟
روز مبعثرسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ تنها یادآور یک مناسبت و حادثه ی تاریخی نیست،بلکه در دین ما عیدش شمرده اند، تا همه بدانند که اسلام، مبعوث شدن پیامبر راحادثه ی بسی خوشحال کننده می داند و از این روست که عیدش خوانده است.
حالباید خود را ببینیم و محک بزنیم که آیا واقعا از این حادثه خوشنودیم و در دلمانجشنی به پاست؟ و احیانا آرزو نمی کنیم که ای کاش در میان مسلمانان به دنیا نمی آمدیمو گرفتار قید و بند اسلام نمی شدیم؟ آیا مبعث رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رابا همه ی جزئیاتش عید می دانیم؟
عیدمبعث را همه عید نمی گیرند. و شاید بتوان گفت که کمتر کسی عید می گیرد. ممکن استتعداد کسانی که لباس نو بپوشند و شیرینی بخورند و جشن و شادی به پا کنند، بسیارباشد. اما عید گرفتن عید مبعث، علی القاعده از کسی پذیرفتنی است که واقعا از ریزریز بعثت رسول خوشنود باشد. باید از ته دل خوشحال باشد که نماز بر او واجب است واز برکات بی شمار نماز بی نصیب نیست. باید دلش تنگ شود همیشه برای لهجه ی نغز وآهنگین خدا و خوشحال باشد از ته دل که این قرآن عزیز، مال ما مسلمانان است. آریقرآن نتیجه همین بعثت است.
بایدحجاب را زیبا ببیند؛ به قید و بندهای دین عزیزمان با لبخند نگاه کند که لبخندمهربانانه خدا در همه اینها نهفته است. باید خوشحال باشد که دین دارد و خورسندباشد که چنان ول و رها نیست که هر غلطی که بخواهد انجام دهد. باید خوشحال باشد کهامام و رهبری بالای سر دارد و باید به او "چشم" بگوید. باید خوشحال باشدکه صاحب دارد و ولایتش را باید بپذیرد. باید وقتی رساله توضیح المسایل را میخواند، در دل بگوید وه چه زیباست این احکام خدا! باید هر روز عید بگیرد سر سجاده ینماز که خدایا ممنونتم که با نماز آشنایم کردی. عید گرفتن عید مبعث یعنی این…
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: يکشنبه
19 آبان
1392 ساعت: 19:58