هر چه از عمر انقلاب می گذرد وفاصله ی بیشتری با سالهای جنگ می گیریم، صدا و سیمای ما بیشتر رنگ و بوی ایرانیمی گیرد و سنگ فرهنگ ایرانی را محکمتر به سینه می زند. ادبیات برخی از مسؤولین ماهم به گونه ای شده است که گویا ایرانی بودن، مثل عادل بودن و مهربان بودن و شجاعبودن و دیگر ویژگیهای خوب، جزئی از ارزشهای انسانی است، یا ارزشی است که ارزشیبالای دست ندارد.
واژگانی مانند فرهنگ ایرانی وآداب و رسوم ایرانی و عِرق ایرانی و ارزشهای ایرانی و غیرت ایرانی و ایرانیهای دیگریاز این دست، شده کلیدواژه ادبیات بسیاری از تریبونها و برنامه ها و رسانه هایمختلف. و من هنوز نمی دانم که اگر بخواهم ایرانی زندگی کنم و پایبند فرهنگ ایرانیباشم چه باید بکنم و از چه باید بپزهیزم؟
این سؤال جدی را تا کنون هیچیک از منادیان فرهنگ ایرانی مطرح نکرده اند و احتمالا به ذهنشان خطور نکرده است،که گیرم اگر بخواهم مو به موی این اصولی که خود را برای آنها به آب و آتش زده اند،اجرا کنم و لحظه ای از هنجارها و ارزشها و آرمانها و آداب و رسوم ایرانی منحرفنشوم، چگونه باید زندگی کنم و منبع دریافت این فرهنگ ناب و اصیل ایرانی چیست؟
چگونه باید تشخیص داد که اینکار جزء فرهنگ ایرانی است، و آن کار با فرهنگ ایرانی بیگانه است؟ و اگر تشخیصدادیم که فلان کار و فلان روش زندگی جزئی از فرهنگ ایرانیان است، بر اساس کداممنطق و کدام دلیل، باید آن فرهنگ را پذیرفت و هیچ نگاه چپی به آن نیانداخت؟
آیا فرهنگ ایرانی همان است که بیشترایرانیان در زندگی خود انجام می دهند؟ اگر این است، پس فرهنگ ایرانی آش شوله قلمکاری می شود از بسیاری از کارهای خوب و بد و عادات زیبا و زشتی که معلوم نیست چهارزشی دارد و چرا بدون سوا کردن همه را باید درهم پذیرفت.
امروز بیشتر ایرانیان در مراسمازدواج چنان بر خود سخت می گیرند و در تشریفات زیاده روی می کنند که مپرس. و اینزیاده روی و دست بالا گرفتن مهریه و جهیزیه و برگذاری مراسم مختلف و پرخرجِ قبل و بعداز ازدواج، فرهنگ شده است در این مرز و بوم. و هر فرهنگ شناسی به راحتی می توانداین فرهنگ غلط را به ایرانیان نسبت دهد. حال آیا نباید به این فرهنگ غلط چیزی گفتو انتقاد کرد، چون ایرانی است؟
شاید کسی بگوید در اینسالهای اخیر است که فرهنگ ازدواج و عروسی مردم چنین شده است، اما در گذشته چنین نبوده است… خب،بر چه اساسی ایرانیان سالهای دور فقط تعیین کننده فرهنگ ایرانی هستند و ایرانیانامروز دستی در تعیین فرهنگ ایرانی ندارند؟
آیا فرهنگ ایرانی همان است کهشعرای این مرز و بوم سروده اند و توصیه کرده اند؟ آیا می توان این را پذیرفت؟آنگاه اگر عادت فراگیری در میان ایرانیان باشد، ولی در شعر فارسی سخنی از آن بهمیان نیامده باشد، دیگر ایرانی نیست؟! وانگهی اگر کار و فرهنگ خوبی در شعر پارسیسرایان نیامده باشد، آیا باید آن را بدبدانیم چون بر این اساس با فرهنگ ایرانی بیگانه است؟! دیگر این که اگر عقاید و توصیه های پوچ و باطلی در گوشه و کنار دیوانهای شعرا پیدا شد، چطور؟
و جای این سؤال جدی هم در اینیادداشت کوتاه خالی است که تقلید کورکارانه از پدران و نیاکان که در آیات بسیاریاز قرآن نکوهیده شده است، آیا جز این است که انسان آداب و رسوم و فرهنگ قوم و خویشو همشهریان خود را بدون هیچ واکاوی و نقدی، دربست بپذیرد و آن را مقدس شمارد؟!
با وجود فرهنگ اصیل و ناباسلامی که نه به دست نیاکان ما که به دست خداوند متعال تنظیم شده است، چه نیازیدیگر به فرهنگ ایرانی که نه معیار و خطکش درستی دارد و نه خود معیار و میزان درستو درمانی است.
اگر کسی دم از فرهنگ اسلامی میزند، از یک منظومه مشخص و معینی دم زده است که موجود است و همه ی ملتها را می توانبر اساس آن سنجید و ارزیابی کرد. قرآن و سنت قطعی پیامبر و اهل بیت ـ علیهم السلامـ راه تشخیص فرهنگ اسلامی در همه ی ابعاد حیات فردی و اجتماعی است. و روشن است کهچنین منبع جامعی را نمی توان برای فرهنگ ایرانی پیدا کرد. و اساسا فرهنگ ایرانی چنین جامعیتی ندارد.
و در آخر، اگر قبول ندارید بدانید که درطول تاریخ ایران، هیچ کسی به اندازه امام عزیزمان به این کشور خدمت نکرد و به آنعزت و عظمت نبخشید. و این که در راستای پیشرفت و سربلندی ایران هیچ راهی نبود که از چشمامام مخفی مانده باشد و آن را نشانمان ندهد. و این را هم بدانید که در کناردهها عبارت "فرهنگ اسلامی" که امام در سخنرانیهای مختلف بکار برده اند وبر آن تأکید ورزیده اند، حتی یک عبارت "فرهنگ ایرانی" در کل صحیفه امامبه چشم نمی خورد. بدون شک اگر تأکید بر فرهنگ ایرانی اثر سودمندی بر عزت و مجداین کشور داشت، امام از تأکید بر آن دریغ نمی کرد. پس حتما چندان اهمیتی ندارد کهامام حکیم ما یک بار هم لازم ندانستند از آن یاد کنند.
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: يکشنبه
19 آبان
1392 ساعت: 19:58