نه صدایش را نازک میکرد و نه دستانش را ” آردی ” . . .
از کجا باید به ” گرگ” بودنش شک میکردم ؟
************************
وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده
وقتی به من گفتینفهم فهمیدم که چرا باید بری . . .
************************
فراموش کردنت برایممثل آب خوردن بود !
از همان آب هایی کهمیپرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم
************************
آدما به بدی وقتاییکه ازشون ناراحتیم نیستن
به خوبی لحظه هایی کهباهاشون خوش میگذرونیم هم نیستن
************************
وقتی تــو حرفهایم رانمیخوانی . . . چــه تفاوتی دارد ؛
کـه حـــرف دلم رابـنـویـسـم یـا از بغل دستی ام کپی کنم !
************************
همونایی که خندههاشون گوشه فلک رو کر می کنه . . .
همونایی هستن که صدایگریه های آرومشونو
حتی بالشتشون نمیشنوه !
************************
بعضـی از آدم ها شبیهسوراخ های اول کمربنـدن
همیشه هستن اما هیچوقت به کارت نمیان !
************************
هـــرگـــز به گذشتهبرنگـــرد؛
اگر سیندرلا برایبرداشتن کفشش برمیگشت،
هیچوقت یک پرنسسنمیشد...
************************
اگه هشت بارمایزوگامت کنن بازم معرفت پس میدی
************************
یه وقتایى حس آخرینبیسکوئیت مونده تو بسته ساقه طلایی
رو دارم!
شکسته و تنها…
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: يکشنبه
19 آبان
1392 ساعت: 20:19