سلام دوستان.
فکر کنم غیبتم طولانی شد. البته توجیهی براش ندارم غیر از اینکه یه مدت درگیر مسایل حاشیه ای و استرس آور بودم. حالا هم که برگشتم فهمیدم یه جورایی نوشتن از خاطرم رفته. دارم سعی میکنم دوباره شروع کنم و فکر میکنم یک کمی زمان میبره که برام روتین بشه. از نوشته های کوتاه شروع میکنم و امیدوارم اگه به نظرتون چیپ اومد منو ببخشید و بهم فرصت بدید. خصوصن اینکه ظاهرن کمتر از دو ماه دیگه در کسوت پزشک قانونی هستم و باید مسیر زندگی خودمو عوض کنم. نه اینکه فکر کنید پزشک غیرقانونی میشم٬ بلکه چون باید ادامه تحصیل بدم. اینکه چه رشته ای قبول میشم هنوز نمیدونم و باید صبر کنم تا نتیجه امتحان دستیاری بیاد. تا اون زمان من کماکان قانونمند هستم.
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
مشغول کارشناسی یه پرونده تصادف هستم. البته نه از اون کارشناسی ها که تعیین کنیم کی مقصر بوده و بعد مقصر حادثه اعتراض کنه. اونوقت هیات پنج نفره کارشناسی تشکیل بشه و رای گروه اول رو نقض کنه و بگه اون یکی بابا مقصره. بعدش اون یکی بابا اعتراض کنه و هیات هفت نفره بیاد و بگه نه این نه اون٬ اصلن پنجاه پنجاه هر دو خیرشو ببینین! در نهایت جوری میشه که هر دو طرف تصادف کارشناسان رو به ائمه اطهار واگذار میکنن کلهم اجمعین و چوب دوسر طلایی درست میشه که بیا و ببین!
کارشناسی ما طور دیگه ست و نیازی به بازبینی برگه های بازجویی نیست اما گاهی اوقات که حس فضولی بره تو جلدمون٬ بدمون نمیاد غوری در صفحات پرونده بکنیم. از جمله همین خانم راننده که ثابت کرد با یه ماتیز ریزه میزه هم میشه حماسه ای خلق کرد که نیسان آبی انگشت به دهن بمونه! چی فکر کردین واقعن؟ به سن و سال نیست٬ به جثه هم نیست٬ مهم اینه که از جایی به جایی بکوبی که حداکثر خسارت به بار بیاد.
براساس بازجویی از خانم راننده ایشان طبق معمول داشت تو مسیر خودش میرفت که یه پیرمرد لاابالی با دوچرخه از سمت راست ازش سبقت گرفت و بعدش لایی کشید و پیچید جلوش و خانم راننده هم هول شد و چاره ای نداشت جز اینکه بکوبه به دوچرخه تا درس عبرتی بشه واسه کل صنف دوچرخه سواران و دوچرخه سازان!
اونوقت سئوال بعدی بازجو اینه که اون پژو ۴۰۵ رو چطور نفله کردی؟ اینجاست که اون خانم سکوت پیشه میکنه و در سطر سطر پرونده این سکوت به گوش میرسه.
اما داستان از زبان شاهدان عینی جالبتره. اینکه خانم راننده به طرز فجیعی داشت رانندگی میکرد و حاشیه راست جاده رو عرصه ی تاخت و تاز خودش قرار داده بود. در یکی از این سبقتهای ازسمت راست٬ به پیرمرد دوچرخه سوار میرسه و قبل اینکه بتونه ماشینو کنترل کنه از بغل میکوبه به دوچرخه و پخش زمینش میکنه. بعد ترجیح میده از طریق آینه بغل شاهد گلی باشه که کاشته. خیالش که از زمینگیر شدن پیرمرد راحت میشه٬ پاشو تا آخر روی پدال گاز فشار میده تا صحنه رو ترک کنه درحالیکه کماکان مشغول تماشای آینه بوده. غافل از اینکه جلوش ترافیکه و نمیشه دررفت. محکمتر ازقبل برخورد میکنه به یه پژو ۴۰۵ بخت برگشته و خودشو و بقیه رو لته پار میکنه.
یه بابایی توصیه میکرد: هیچوقت حین رانندگی فحش ندین و درنرین٬ ما یه بار اینکارو کردیم برخوردیم به ترافیک!
حالا هم باید گفت ترک کردن صحنه ی حادثه کار خیلی زشتیه اما اگه قصد اینکارو داشتین لااقل ازباز بودن مسیر فرار مطمئن باشین. درخصوص این حادثه باید به عرض برسونم کسی فوت نکرد و آسیبها در حد جراحات سطحی و کوفتگی بود.
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: يکشنبه
19 آبان
1392 ساعت: 20:16