همیشه اگر به وبلاگی بر میخوردم که پستاش رمزی بود یا وقتی دوستای مجازیم بعضی پستاشون رو رمزی میکردن خوشم نمیومد. میگفتم آخه چرا؟ سختم بود کامنت بذارم و درخواست رمز کنم. گاهی حتی بی خیال اون وبلاگ میشدم حتی اگه برام جذاب بود.
امروز اما.... خودم به این نتیجه که از این به بعد نوشته هام رو رمزدار بنویسم. میدونید اون اول که شروع کردم گفتم میام و مینویسم و خب کسی هم نمیشناسه منو دیگه. این طور بود که من کاملا وقایع زندیگم رو با جزییات مینوشتم. من حتی محل تحصیل و زندگی و اسم واقعیم رو اینجا گفتم. خب اگه یه آشنا بیاد، کاملا میفهمه این جا مربوط به منه و خب من دوست ندارم اینطوری. از طرفی دوست ندارم دچار خودسانسوری بشم. دوست دارم راحت بنویسم. برای همین بعد از مدتها کلنجار رفتن بالاخره تصمبم نهایی رو گرفتم. این رو هم بگم بعضی از پستها واقعا چیز خاصی ندارن که بخوان در ملا عام باشن یا نه ولی خب من اینجوری راحت ترم.
۲سال پیش اینجا رو ساختم و اولین پستهاشم در مورد ازدواجمون بود و تقدیمش کردم به همسرم که کیلومترها دورتز از من بود. توی پستهاش از خودمون نوشتم،از دوری، از دلتنگیهام، از احساساتم ، از سفرهامون، از دغدغه هام... خیلی دوست دارم اینجارو. قالبش رو، دوستایی که از این طریق باهاشون آشنا شدم... و اگر خدا بخواد میخوام همیشه داشته باشمش...
من تا جایی که یادم باشه براتون رمز میذارم ولی اگر کسی جاموند و خواست که باز هم اینجارو بخونه و مهمون من باشه کامنت و آدرس بذاره .
واینکه لطفا در نگهداری رمز کوشا باشید :)
ممنون.
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: دوشنبه
20 آبان
1392 ساعت: 0:39