خرید بک لینک

درباره سایت

سایت جامع پرمطلب

هم اکنون سایت پر مطلب ،با دارا بودن بیشتر از 5000 پست پر مطلب و پر محتوا ترین وبلاگ ایران است،دقت کنید چون بعضی پست ها توسط ربات گذاشته شده اند احتمال ناقص بودن دارند و همچنین اگر عکسی نشان داده نشد حتما روی عکس کلیک راست کرده و گزینه save image as را انتخاب کنید با تشکر

امکانات وب

-->-->-->
سلام

نمیدونم از پشت این نوشته ها میتونم میزان غم و ناراحتیم رو پنهان کنم یا نه

ولی من ناراحتم .من غم دارم من روزهای بدی رو گذروندم .من از ایرانی بودنم متاسف شدم .من از مردهای

عوضی کشورم متنفر شدم من ترسیدم

ماجرا چیه ؟

داشتم از دانشگاه برمیگشتم ماشین رو نبرده بودم خیر سرم دلم میخواست از این روزهای پاییزی استفاده

کنم میخواستم با تموم وجودم هوای خوب رو ببلعم

کنار خیابون منتظر تاکسی بودم خیابون تقریبا خلوت بود ولی از تاکسی خبری نبود یه موتوری رد شد

منی که به هیچ کسی نگاه نمیکنم ناخوداگاه حواسم بهشون جلب شد نمیدونم چرا ؟

قشنگ قیافشون رو دیدم 2 تا مرد که فقط قیافشون کم کم 20 سال زندان داشت اصلا به طرز غیر قابل

باوری یه انرژی بدی از چشماشون منتقل شد بهم

رفتن پایین و فوری دور زدن حسم بهم گفت باید حواسم جمع باشه وقتی از کنارم رد شدند اونی که ترک موتور

بود دستش و دراز کرد که بهم دست بزنه ولی من فوری کشیدم عقب و با کیفم زدم که خورد به پشتش

که باعث شد یه فحش

خیلی خیلی بدی بهم بده و تهدید کنه رفت پایین و دوباره دور زدن خیلی ترسیدم میدونستم عصبانی

شدند ولی خبری از تاکسی نبود دور و برم هم چند تا دختر بودند که البته ازم دور بودند فوری راه افتادم با سرعت هر چه تموم تر که حداقل برم پیش دختر ها که اون کثافت ها رسیدن اصلا نفهمیدم چی شد

فقط یه درد بدی توی کمرم پیچید و بعدش افتادم توی جوب و یه درد بدی توی دستم

دخترها متوجه شدند و اومدن طرفم اون ها هم گورشون رو گم کردند

نه نترسید چاقو این ها نبود مردیکه با مشت محکم کوبید تو کمرم منم افتادم توی جوب که اب نداشت

دخترها اوردنم بیرون و چند تا پسر هم اومدن دستم و کردم تو کیفم همچین میلرزیدم که نمیتونستم گوشیم و

پیدا کنم به دانیال زنگ زدم و نتونستم توضیح بدم گوشی رو دادم دست یکی از دخترها که بهش ادرس داد

تا دنی بیا داشتم میلرزیدم و نمیتونستم جواب اون هیی رو که جمع شده بودند بدم دانیال رو که دیدم

بغضم سر باز کرد و دستم و به طرفش دراز کردم اومد و بغلم کرد همش میپرسید چی شده چی شده

خیلی ترسیده بود منو گذاشت تو ماشین و با اون ها حرف زد و شماره گرفت بعدش اومد و منو برد کلینیک

2 تا از انگشتهای پام شکسته و ناخنم اوف ناخن های من بلند و سفتن وقتی میشکنند دردش جانکاهه

ناخنم برگشته بود عقب و از نصف گوشتم شکسته بود دردش داشت میکشت منو

بعد عکسبرداری از پام انگشتام و با اتل بستن و دستم و پانسمان کردند و زخم دست و پاهام رو

که توی جوب خراشیده شدند پانسمان کردند

از اون شب بگذریم

دانیال الان چند روزه خواب و خوراک نداره همون روز تلفنی به چند نفر زنگ زد که موضوع صحبتش سری بود

ولی من فهمیدم که دنبال اون هاست

بهش میگم دنی خواهش میکنم اروم شو هر چی بوده تموم شده بخیر گذشته من حاضر بودم تموم انگشتام

بشکنه و دست کثیفشون به من نخوره

گفت من دست کسی رو که بخواد به زنم دست درازی کنه میشکنم فقط کافی گیرشون بیارم گردنشون

رو میشکنم

خیلی ناراحته خیلی من نمیخوام این قضیه ادامه پیدا کنه ولی دانیال رو میشناسم ول کن نیست

اما من احساسات متفاوتی رو تجربه کردم ترس غم بی پناهی دلم میخواست انقدر زور داشتم تا اون

عوضی ها رو حالشون رو جا بیارم تا روی زن دست بلند نکنند اما وقتی واکنش دانیال رو دیدم حس خوبی

بهم دست داد حس اینکه یکی کنارته عین کوه حواسش بهت هست از همه دنیا بیشتر ذهنش مشغول

تو مواظبته به فکرته

حتی اگه اون ها رو پیدا نکنه هم برای من کافی من ادم انتقام جویی نیستم اما دانیال فرق داره

دنبالشونه سفت و سخت

فکر کنم اون همه ناراحتی و غم مال همین اتفاق بوده دلنگران بودم شاید به خاطر این موضوع بود

به هر حال تموم شد رفت

بیرون میرید حواستون باشه نمیخوام حس بد اون لحظه ام رو شما هم تجربه کنید

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 0:37

صفحه بندی