خرید بک لینک

درباره سایت

سایت جامع پرمطلب

هم اکنون سایت پر مطلب ،با دارا بودن بیشتر از 5000 پست پر مطلب و پر محتوا ترین وبلاگ ایران است،دقت کنید چون بعضی پست ها توسط ربات گذاشته شده اند احتمال ناقص بودن دارند و همچنین اگر عکسی نشان داده نشد حتما روی عکس کلیک راست کرده و گزینه save image as را انتخاب کنید با تشکر

امکانات وب

-->-->-->
سلام بر دوستان عزیزم و بلاگفای شیرین تر از جان خوبی ؟ بلاگفا جان عمه خوب هستند؟ سلام ما رو

برسونید خدمتشون

2 روزه قاطی کرده این سیستم بلاگفا من هم با این که یه وب دیگه پرشین باز کردم و قصدم رفتن بود

نشد عجیب خاک این بلاگفا دامن گیره

دیروز خونه مادر شوهر مهمون بودم یه سری مشکل پیش اومد که من خیلی ناراحت شدم

ریختم تو خودم ولی

ظاهرمم شدید سر و یخ بود هیچ کدومشون جرات حرف زدن نداشتن من کلا تو قیافه نمیرم ولی اگه برم

شبیه شمر میشم

برای اینکه سر دانیال خالی نکنم فوری رفتم که بخوابم دانیال کار داشت چراغ و خاموش کردم و

رفتم جلوی

پنجره عجیب دلگیر بودم گریه کردم چرا باید از خودم رودروایسی داشته باشم خیلی وقت بود که به

خودم

قول داده بودم نذارم دلم بگیره تا چشمه چشمام بجوشه ولی نشد دلم غم داشت

توی قاموس من اه و نفرین نیست گلایه از ظلم به خدا هم نیست خیلی وقته این چیزها برای من

معنی

نداره ادم ها خودشون باید حقشون رو بگیرند اصولا ادم های ضعیف که کاری از دستشون برنمیاد

مشت به سینه میکوبند و نفرین میکنند اونم یه جور تخلیه روانی ولی من بیچاره اونم نمیتونم بکنم چون

میدونم دل خوشکونک و من دلم الکی خوش نمیشه

بگذریم ما رو با قوم جهل چکار بذار اون ها راهی رو که میدونند که پر از دعا و نماز و روزه و مکه و ربا خواری

و دروغگویی و دل شکستنه برن منم راه خودم رو

انقدر ذهنم اشفته بود که تا صبح کلی خواب بد دیدم صبح بیدار شدم بساط صبحانه رو به راه کردم

ولی خودم بغض داشتم دانیال کره و خامه و عسل و ارده خورد منم بغض لعنتی رو مز مزه کردم

عجیب بدمزه بود

خدایا من چمه ؟ چرا انقدر اشفته ام ؟چرا دلم شده شیشه ؟

بعد صبحونه زدیم بیرون رفتیم فر تو کار رو انتخاب کردیم کاغذ دیواری سالن رو هم انتخاب کردیم

چقدر خوشگل بودند همشون دلم میخواست از همشون بخرم به هر دیوار یکی رو بزنم خونه ام

بشه دنیایی از رنگ چه اشکالی داره بذار بگن خز بگن بی سلیقه است من دلم خونه رنگ و وارنگ میخواد

اصلا دوست دارم چهارشنبه بشم

بعدش رفتیم تو کار میز tv کلی مدل دیدیم و گیج شدیم

و به توافق نرسیدیم بعدش دیگه چون ناهار نداشتیم جلوی رستوران نگه داشت تا اون ماشین و پارک

کنه من پیاده شدم دیدم یه مرد لاغر توی این سرما با یه تی شرت نشسته بهش پول دادم نگرفت گفت

برام ناهار بخر دانیال اومد گفت چیه موضوع رو گفتم گفت بیا بریم تو اقا هر چی خواستی بخور من

حساب میکنم گفت نه تو نمیام تو برام بخر

رفتیم تو دانیال براش 2 پرس جوجه و 2 پرس کوبیده سفارش داد بعد این که اماده کردند برد داد بهش

خب دیگه اون هایی که شنای رو میشناسند میدونند چیکار میکنه همین جوری اشک از

چشمام گر گر میومد دنی دید اروم نمیشم یکم با هام شوخی کرد گیر داد به اشکام که وای چقدر

درشتند 2 تا دونه اش روسریت رو خیس کرد

و بالاخره گریه ام بند اومد ولی دلم داشت میترکید هیچی نتونستم بخورم

من با اینکه ببینم کسی نیاز داره بدون کمک رد نمیشم ولی بازم دلم رضا نمیده گاهی غرق زندگی

میشم که بهش عادت کردم خرید کیف و کفش و لباس و هزار تا کوفت و زهرمار بیخود دیگه

باور کنید انقدر کیف و کفش دارم که خیلی هاشون رو حتی یه بارم نپوشیدم یا اصلا این دیزاین خونه

اخه چه لزومی داشت اینجور موقع ها از خودم بدم میاد از ادم بودنم دلم میخواد برم زیر دوش زار بزنم

نمیدوم چرا انقدر حساسم مثلا دوستام یا دختر عمه هام اصلا اینجوری نیستند نه به کسی کمکی

میکنند

نه غصه ای میخورند اما من همیشه غصه مردم رو میخورم

قشنگ از نوشته هام معلومه دپرسم ها

اهان اینم بگم جهت تکمیل شدن روزهای قهوه ای فیلم من مادر هستم رو هم دیدم یعنی دیگه کار م از

گریه گذشته بود رسما عر میزدم

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 0:37

صفحه بندی