خرید بک لینک

درباره سایت

سایت جامع پرمطلب

هم اکنون سایت پر مطلب ،با دارا بودن بیشتر از 5000 پست پر مطلب و پر محتوا ترین وبلاگ ایران است،دقت کنید چون بعضی پست ها توسط ربات گذاشته شده اند احتمال ناقص بودن دارند و همچنین اگر عکسی نشان داده نشد حتما روی عکس کلیک راست کرده و گزینه save image as را انتخاب کنید با تشکر

امکانات وب

-->-->-->

من یه موضوع خیلی مهم رو کشف کردم

این که زندگی مشترک موفق و سالم تاثیر خیلی زیادی روی موفقیت و اعتماد به نفس طرفین داره

این چند روزه که با دنی صحبت نمیکردم یا به قولی همدیگه رو سگ محل میکردیم یه جورایی کرخت بودم

توی خیابون که میگشتم احساس شدید غریبی داشتم ناخوداگاه زیر لب زمزمه کردم بی تو من در همه شهر

غریبم ...بی تو کس نشود از این دل بشکسته صدایی

احساس بدی داشتم

زندگی مشترک اصلا شبیه مجردی نیست لامصب بد چیزی اگه موفق باشه تو رو به عرش میرسونه اگه

ناموفق باشه به قهقرا

به یه نتیجه دیگه هم رسیدم این که دنی من رو خیلی لوس و پرتوقع کرده یعنی من عادت به مهربونی و

داد و ستد عشق دارم وقتی خللی ایجاد میشه من شدیدا حالم بد میشه

پس نتیجه میگیریم وقتی شوهرمون بهمون رو میده دیگه ما نپریم بشینیم رو سرش یکم جنبه داشته باشیم

غرض از این قصه حسین کرد گفتن این بود که ما با هم اشتی کردیم

لا لا لا لا لا لا لا لا

مشکل هنوز سرجاشه ولی این راهش نبود این راه برازنده ما نبود

ما خرید خونه رو همیشه یه جا میکنیم وقتی هم تموم میشه همش با هم تموم میشه دیروز رفتیم

فروشگاه لیست خریدرو 2 تا کردم شوینده و ها و بهداشتی ها رو دادم دست دنی خوراکی ها دست

خودم که زودتر کارمون تموم شه من هنوز درگیر پاستا و لازانیاها بودم که دنی با یه سبد پر شاد و خندان

رسید گفتم چه زود تموم شدی گفت کاری نداشت که شما خانم ها عادت دارید سر هر چیزی کلی معطل

کنید یه نگاه به سبدش کردم دیدم به به هر چی دم دستش اومده خریده من شامپو اورال مشکی میگیرم

دیدم ضد شوره اش رو برداشته میگم چرا اینو برداشتی میگه دیدم همیشه مشکی برمیداریم این سری

این رنگی برداشتم گفتم مگه به رنگه اخه

خلاصه دوباره خودم مجبور شدم همه رو بزارم سرجاش و دوباره بردارم تا من باشم که کارم رو خودم

انجام بدم تا اضافه کاری نشه

چقدر همه چی گرون شده فنگل قهوه اسپرسو شده بود 45 تومن

توی فروشگاه دوستم و دیدم یکم با اون گپ زدیم و چون ماشین نیاورده بودند اون ها رو هم گذاشتیم

خونشون

دنی باشگاه رفتنی دستبندش و گم کرده بود ما هم افتاده بودیم از این مغازه به اون مغازه اقا هیچی

رو نمیپسندید اخرش یه ست زنجیر و دستبند رو پسندید و بالاخره ختم به خیر شد مدام هم به من میگفت

بیا تو هم یه چیزی انتخاب کن و بردار ولی من چیزی چشمم و نگرفته بود بعدش یکم دور زدیم

و ایستگاه تاکسی بابام رو دیدیم که ماشین نبرده بود و نشسته بود منتظر تاکسی براش بوق زدیم

ولی بس که شلوغ بود متوجه نشد پیاده شدم با صدای بلند گفتم بابا بابا

صدام همچین بود که همشون برگشتن طرفم منم از خجالت اب شدم ولی بابام اومد منم پریدم نشستم

عقب و بابام اومد جلو اونو گذاشتیم خونش و خودمونم اومدیم خونه

دیشب خونمون یک خونه گرم راحت بود تا نی یه فیلم انتخاب کنه و بذاره ببینیم من رفتم اشپزخونه و

یه سینی شامل تخمه و تنقلات و هله و هوله اماده کردم اوردم خوردیم و فیلم دیدیم و شوخی کردیم باهم

خب دیگه اینکه .........

هیچی جز سلامتی شما و عزیزانم

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 0:37

صفحه بندی