
بايد بازيگر شوم
آرامش را بازي كنم ...
باز بايد خنده را بزور بر لبهايم بنشانم ...
باز بايد مواظب اشك هايم باشم ...
باز همان تظاهر هميشگي:"خوبم ..."

گفتمش آرام جاني؟ گفت: نه
گفتمش شيرين زباني؟ گقت: نه
گفتمش نامهرباني؟ گفت: نه
مي شود يك شب بماني؟ گفت : نه
دل شبي دور از خيالش سر نركرد
گفتمش افسوس او باور نكرد
خود نميدانم خدايا چيشتم !
يك نفر با من بگويد كيستم !
بس كشيد آه از دل بردنش
آه اگر آهم بگيرد دامنش
با تمام بي كسي ها ساختم
واي بر من ساده بودم باختم
دل سپردن دست او ديوانگي ست
آه غير از من كسي ديوانه نيست
گريه كردن تا سحر كار من است
شاهد من چشم بيمار من است
فكر ميكردم كه او يار من ست
نه فقط در فكر آزار من است
نيتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغي فاحش است
يك شب آمد زير و رويم كرد و رفت
بغض تلخي در گلويم كردو رفت
مذهب او هرچه باداباد بود
خوش به حالش كين قدر آزاد بود
بي نياز از مستي مي شاد بود
چشم هايش مست مادر زاد بود
يك شبه از قوم سيرم كرد و رفت
من جوان بودم پيرم كرد و رفت ... !

شبي باران شبي آتش
شبي آيينه و سنگم
شبي از زندگي سيرم
شبي با مرگ ميجنگم.
تو آتش ميشوي برخرمن تنهاي احساسم
تو را در هر نفس ميبويم اما...
باز دلتنگم.

باران كه مي بارد...
دلم برايت تنگتر مي شود...
راه مي افتم...
من بغض ميكنم...
آسمان گريه...!!

تازگيا
هركي ميگه دوستت دارم
خندم ميگيره
بي اراده ميگم
تو ديگه چي ميخواي. . .؟ !

ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم
ديدم خودخواهيه ديدم نميتونم
تحمل ميكنم بي تو به هر سختي
به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي
به شرطي كه بشنوم دنيات آرومه
كه دوسش داري از چشمات معلومه
يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه
كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه
چي كار كردي كه با قلبم به خاطر تو بي رحمم
تو ميخندي چه شيرينه تازه مي فهمم
تو رو ميخوام تموم زندگيم اينه
دارم ميرم ته ديوونگيم اينه
نميرسه به تو حتي صداي من
تو خوشبختي همين بسه براي من...

دلم برايت تنگ شده
ميخواهم آنقدر اشك بريزم
تا غبار فاصله از قلبم تميز شود
ولي ميترسم...
اين شهر ((ونيز)) شود

چه تفاوت عميقي ست بين تنهايي قبل از نبودنت و تنهايي بعد از نبودنت...........!

اگر قسمت نبود چرا تو موندي خدا چرا مارو به هم رسوندي
اگه ميدونستي يه روزي ميري چرا روزا رو تا اينجا رسوندي
چي بودم چي شدم بخاطر تو ولي پشت دلم رو خالي كردي
حالا اسمت كه مياد گريم ميگيره نميدونم كه تو با دلم چه كردي
اگر در حق تو خوبي نكردم بدون خالي بود دستاي سردم
ولي من در عوض هرچي كه بودم با احساس تو بازي نكردم
اگر چه ميدونم دوستم نداري به هر در ميزنم تنهام ميزاري
اگر پاي كسي هم در ميونه بزار اسمت فعلا روم بمونه
دم آخر بزار دستت توي دستام بمونه بزار بهتر بگم دردم چي بوده
فقط لطفي كن و حرفامو بشنو شايد ديگه نگي قسمت نبوده
اگر تسميم رفتن رو گرفتي ببخش اگر پشيمونت نكردم
آره من باسه تو كم بودم اما با احساس تو بازي نكردم
روزهاي باروني رو خيلي دوست دارم
معلوم نميشه منتظره تاكسي هستي يا آواره خيابون ها...
بخار توي هوا مال سرماست يا دود سيگار...
روي گونه ات اشكه يا دونه هاي بارون...!!!

حرف هاي دلم را هرگز كسي نميفهمد! فقط روزي مورچه ها خواهند فهميد!
روزي كه در زير خاك گلويم را به تاراج ميبرند ...

با جنگل و دريا و كوه ميتوان بهترين لحظات دو نفره را ساخت
اما براي يك تنها فقط گم شدن و غرق شدن و سقوط ...

آمدم تا مست و مدهوشت كنم... اما نشد!
عاشقانه تكيه بر دوشت كنم... اما نشد!
آمدم تا از سر دلتنگي ام
گريه تلخي در آغوشت كنم... اما نشد!
نازنينم ياد تو هرگز نرفت از خاطرم
سعي كردم كه فراموشت كنم... اما نشد!

كاش دفتر خاطراتم چراغ جادو بود
تا هر وقت از سر دلتنگي
به رويش دست ميكشيدم
تو از درونش با آرزوي من بيرون مي آمدي!

امروز خاطراتت را سوزاندم اما!
بوي خوش هيزمش بيقرارم كرد
اتفاق تازه اي نيست!!
دوباره دلتنگت شدم...

بگذار بگويند مغرورم
اما
من دوستت دارم هايم را
ديگر خرج كسي كه لياقتش را ندارد نميكنم
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: يکشنبه
19 آبان
1392 ساعت: 19:39